ده حقیقت روانشناسی که هر عاشقی باید بداند.

عشق به معنای خیره شدن به یکدیگر نیست، بلکه باهم نگاه کردن به یک مسیر است. “آنتونی دی استاینتیگزوپری”

1.عاشق شدن فقط یک پنجم ثانیه طول می کشد.

وقتی به شخص خاصی نگاه می کنید حدود پنج ثانیه طول می کشد تا فعل و انفعالات تهییج گر لذت بتواند بر عملکرد مغز تأثیر گذارند. مطالعات تصویربرداری مغزی عشق نشان می دهد که دوازده منطقه مغز هنگام عاشق شدن درگیر می شوند. وقتی که به معشوقه خود ادامه مطلب

نکاتی برای داشتن یک خواب خوب شبانه

اگر این پیشنهادات مفید را در خاطرتان حفظ و اجرا کنید، در این صورت داشتن یک خواب شبانه خوب آسانتر از آن چیزی است که فکرش را می کردید. به یاد داشته باشید، فرض بر اینست که خواب آرام بخش می باشد و هر شب به تجدید قوای بدنتان کمک می کند. سعی کنید کمبود خواب نداشته باشید و اینکه برای داشتن یک خواب شبانه خوب به مدت حداقل 8 ساعت در هر روز، نباید به مدت طولانی (بیش از چند روز) از خوابیدن خود بکاهید. هر شخصی گاهی از اوقات به سختی می خوابد، اگر به خواب رفتنشما طول میکشد، جای نگرانی نیست. سعی کنید این پیشنهادات را به کار گیرید تا خوابی طبیعی و ادامه مطلب

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره


برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.

نشانه ها و درمان

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال به وضعیتی اطلاق می شود که در آن فرد مشکلات بسیاری در ایجاد و حفظ ارتباط نزدیک با دیگران دارد. فردی که اختلال شخصیت اسکیزوتایپال دارد ممکن است از این قبیل ارتباطات رنج بکشد، و بنابراین ظرفیت کمی در اینباره داراست. فردی با این اختلال معمولا دارای تحریف شناختی و ادراکی و هم چنین بی قاعدگی در رفتار روزمره می باشد.

افراد با اختلال شخصیت اسکیزوتایپال عقاید عجیبی در مورد مرجع رویدادها دارند ( برای مثال انها تفسیرهای نادرستی از رویدادهای علی و وقایع خارجی دارند و به انها معنای شخصی می دهند). انها معمولا خرافی هستند و دل مشغولی با پدیده های فراتر از معمول دارند که خارج از خرده فرهنگ خود می باشند.

افراد با اختلال اسکیزوتایپال معمولا بیشتر دنبال درمان برای مشکلات اضطراب، افسردگی یا دیگر وضعیت های خلقی ملال آور می روند تا درمان ویژگی های اختلال شخصیت اسکیزوتایپال.

یک اختلال شخصیت الگوی پایدار از تجارب و رفتارهایی است که از هنجارهای فرهنگی فرد انحراف دارد. این الگو در دو یا چند حیطه که در ادامه ذکر می شوند دیده می شود: شناخت، عاطفه، کارکرد بین فردی و موقعیت های اجتماعی. این الگو معمولا منجر به تنش یا نقص در کارکرد اجتماعی و شغلی می گردد. این الگو اغلب پایدار و طولانی مدت است و شروع ان به اوایل بزرگسالی یا نوجوانی برمی گردد.

برای مطالعه بیشتر بخوانید: پنج توصیه برای اختلال اضطراب منتشر

نشانه های اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال یک الگویی از نقص های اجتماعی و بین فردی می باشد و با نارامی مزمن و کاهش ظرفیت در روابط نزدیک، هم چنین اختلال ادراکی و شناختی و رفتارهای گریز از مرکز مشخص می شود. شروع ان معمولا در اوایل بزرگسالی است و در بافت های مختلف به شکل های زیر ظاهر می شود:

  1. عقاید در مورد مرجع رویدادها (نه به صورت هذیان)
  2. باورهای عجیب و غریب و افکار جادویی که بر رفتار انها تاثییر می گذارد و با هنجارهای خرده فرهنگ ها تناقض دارد (مانند خرافه ها، عقاید در مورد بصیرت ذهنی، تله پاتی، یا حس ششم، در کودکان و نوجوانان به صورت فانتزی های عجیب و غریب و مشغولیت های ذهنی عجیب)
  3. تجارب ادراکی غیر معمول شامل توهمات بدنی.
  4. تفکر و سخن عجیب و غریب (مبهم، ضمنی، استعاری، یا کلیشه ای)
  5. عقاید حرافی و یا پارانوئیدی
  6. عاطفه نامناسب یا محدود
  7. ظاهر و رفتار عجیب و غریب و یا دور از معمول
  8. فقدان دوستی های نزدیک و اعتماد به دیگران غیر از خویشاوندان درجه یک
  9. اضطراب اجتماعی بالا که با اشناییت کاهش نمی یابد، و بیشتر با ترس های پارانوئیدی همراه است تا قضاوت های منفی در مورد خود.

از انجایی که اختلالات شخصیت در برگیرنده الگوها و رفتارهای پایدار و طولانی مدت هستند، اغلب در بزرگسالی تشخیص می گیرند. تشخیص این اختلالات در دوران کودکی متداول نیست زیرا کودکان و نوجوانان تحت تاثیر تغییرات مداوم رشدی و شخصیتی و بلوغ هستند. اگر این اختلال برای کودک و نوجوان تشخیص داده شود علائم ان باید حداقل یک سال حضور داشته باشند.

براساس تحقیق NESARC شیوع اختلال شخصیت اسکیزوتایپال حدود 3.9 درصد جمعیت بزرگسالان می باشد.

مانند اغلب اختلالات شخصیت، شدت اختلال شخصیت اسکیزوتایپال با افزایش سن کاهش می یابد، مانند اغلب افراد اندکی از نشانه ها یا بیشترین نشانه ها را در حدود دهه 40 یا 50 زندگی تجربه می کنند.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال چگونه تشخیص داده می شود؟

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال مانند دیگر اختلالات شخصیت توسط یک روان شناس یا روانپزشک حرفه ای تشخیص داده می شود. پزشکان عمومی و یا بهیاران معمولا اموزش لازم را برای یک هم چین تشخیصی ندیده اند. بنابراین زمانی که برای اولین بار به یک پزشک خانواده مراحعه کرده و علائم را توضیحی می دهید باید شما را به یک درمانگر مناسب جهت تشخیص و درمان ارجاع دهد. هیچ ازمایش و یا تست ژنتیکی برای تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتایپال وجود ندارد.

بسیاری از افراد با اختلال شخصیت اسکیزوتایپال به دنبال درمان نمی روند. افراد با این اختلال شخصیت اغلب زمانی به دنبال درمان می ایند که مشکلات همراه با این اختلال زیاد شده و زندگی شخصی وی را تحت تاثیر قرار می دهد. اغلب این حالت زمانی اتفاق می افتد که توانمندی های مقابله ای فرد برای مقابله با استرس و رویدادهای زندگی بسیار پایین امده است.

تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتایپال توسط یک متخصص با مقایسه علائم شما و علائمی که ذکر شد هم چنین تاریخچه شخصی زندگی شما صورت می گیرد. انها تعیین می کنند که ایا نشانه های شما معیار لازم برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را دربرمی گیرد یا نه.

علل اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

امروزه محققین نمی دانند چه عاملی منجر به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال می شود. با این وجود نظریه های زیادی در مورد علل اختلال شخضیت اسکیزوتایپال وجود دارند. اکثر محققین بر یک مدل علی زیستی-روانی-اجتماعی توافق دارند. بر اساس این مدل، علل این اختلال ممکن است فاکتورهای ژنتیکی و زیستی ، فاکتورهای اجتماعی (مانند چگونگی تعامل فرد در کودکی با خانواده، اطرافیان و دیگر کودکان) و فاکتورهای روانی (شخصیت و مزاج فردی شکل گرفته توسط محیط و مهارت های مقابله اموخته شده برای مواجهه با استرس). این مدل بیان می کند که هیچ عامل واحدی منجر به این اختلال نمی شود و مجموعه ای از عوامل به صورت پیچیده و در کنار هم منجر به این اختلال می شوند. مطالعات نشان داده اند اگر فردی دارای این اختلال است با احتمال زیادی ان را به کودکان خود منتقل خواهد کرد.

درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپال نیازمند روان درمانی طولانی مدت با درمانگری است که در درمان این اختلال اموزش دیده است و متخصص است. در برخی موارد ممکن است دارودرمانی نیز برای تقلیل برخی نشانه ها انجام گیرد.

در درمان روانی درمانگر بالینی نباید مستقیما باورها و هذیان های فرد را زیر سوال ببرد. در ارتباط اولیه یک فضای گرمو مراجع محور باید فراهم شود. مانند اختلال شخصیت دوری گزین فرد از هرگونه ارتباط نزدیک دوری می کند و اضطراب زیادی را در روابط اجتماعی تجربه می کند. در این شرایط اموزش مهارت های اجتماعی و دیگر مهارت های لازمه روابط و تعاملات بسیار مهم هستند. در هنگام پیشرفت مراجع درمان های گروهی نیز می توانند مفید باشند.

دارودرمانی نیز گزینه دیگر این بیماری می باشد. اغلب دارودرمانی در مراحل حاد سایکوتیک مورد استفاده قرار می گیرد. این مراحل اغلب هنگام استرس های شدید و یا زمانی که فرد توانایی مقاومت ندارد ظاهر می شود. معمولا در این موارد از داروهای انتی سایکوز استفاده می شود.

به صورت کلی، از انجایی که در زمینه علل نیز ذکر شد، این اختلال چند وجهی به دلیل عومل چندگانه ای می باشد که به همان صورت درمان نیز نیازمند یک دیدگاه چند وجهی می باشد.

منبع:مرکز مشاوره ستاره ایرانیان


مقالات مرتبط با درمان اختلالات روانی:

درمان فردی چیست

درمان افسردگي

درباره ی رواندرمانی شناختی

رابطه بین مشکلات خواب و احساس بی ارزشی در ارتباط

 

ما یک سوم از زندگیمان را صرف خواب می کنیم، ولی همه نمی توانند خواب خوبی داشته باشند. برای زوج ها، داشتن خواب خوب بستگی به این دارند که ما فکر می کنیم که چقدر شریک زندگیمان ما را درک می کند و به ما اهمیت می دهد. این یافته حاصل یک مطالعه است که در مجله شخصیت اجتماعی و علوم روانشناسی چاپ شده است. یافته های این مطالعه نشان داده است که افرادی که شریک زندگی شان پاسخگوی نیاز های روحی آنهاست سطح استرس و انگیختی پایینی دارند، که باعث بهبود کیفیت خواب آنها می شود.

یکی از کارکردهای مهم خواب محافظت از سلامت جسمی در مقابل زوال است. به هر حال عملکرد حفاظتی خواب می توان فقط زمانی به دست می آید که ما بتوانیم خواب بدون وقفه را داشته باشیم، که به عنوان خواب ترمیمی شناخته شده است.

خواب ترمیمی نیازمند احساس ایمنی، امنیت، حمایت و عدم وجود تهدید می باشد. برای انسان، قویترین منبع برای احساس ایمنی و امنیت یک شریک اجتماعی پاسخگو به نیازهاست— چه این نیاز از طریق والدین در کودکی  پاسخ داده شود و چه در بزرگسالی به وسیله ی شریک زندگی.

دکتر سلسوک که نویسنده مسئول این مطالعه است می نویسد: «داشتن یک شریک زندگی پاسخگو به نیازها کسی که قادر است از ما در برابر مشکلاتی که به وجود می آید محافظت کند و آرامش دهد برای ما انسانها تاثیرگذارترین راه است تا اضطراب، تنش و انگیختگی مان را کاهش دهیم،»

این پژوهش از طریق یافته هایی است که چند سال پیش به وسیله ی یک همکاری بین المللی از محققان از جمله امره سلسوک (دانشگاه فنی شرق میانه در ترکیه)، آنتونی اونگ (دانشگاه کورنل آمریکا)، ریچارد اسلاتچر و سارا استنتون (دانشگاه ایالتی وین آمریکا)، گول گونایدین (دانشگاه بیلکنت ترکیه)، و دیوید آلمیدا (دانشگاه ایالت پنسیلوانیای آمریکا) جمع اوری شده است.

دکتر سلسوک می نویسد: «در مجموع، مجموعه ای از شواهد ما در طول سال های اخیر نشان داده است که بهترین پیشنهاد ما برای داشتن شادی و سلامت بیشتر و داشتن زندگی طولانی داشتن شریک زندگی پاسخگو به نیازهایمان است».

بنابراین یکی از راه های بدست اوردن تعادل روانی در زندگی روزمره به دنبال یک شریک جنسی پاسخگو و متعهد باشید!

منبع:

  1. EmreSelcuk, Sarah C. E. Stanton, Richard B. Slatcher, and Anthony D. Ong. Perceived Partner Responsiveness Predicts Better Sleep Quality Through Lower Anxiety. Social Personality and Psychological Science, 2016 DOI: 10.1177/1948550616662128

چگونه خود کنترلی می تواند زندگی بهتری برای ما به ارمغان بیاورد

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

هشت فایده ی خود کنترلی

برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.
خودکنترلی ظرفیت نادیده گرفتن تمایلات و انگیزه های فرد برای دست یابی به هدفی دیگر است (میشل، 2014).

خودکنترلی عملی است که فرد برای دست یابی به اهداف  بلند مدت در مقابل لذت های کوتاه مدت لحظه ای خودش را کنترل می کند. خود کنترلی قدرتی کلیدی و حیاتی برای موفقیت در زندگی روزمره است. در زیر خلاصه ای از نتایج  مطلوب ناشی از خود کنترلی بیان شده است:

1. توانایی دست یابی به اهداف بلند مدت

دست یابی به هر هدف بلند مدتی، نیاز به مقاومت در برابر وسوسه های لحظه ای، اولویت های پایین، و مواردی که با هدف های مهم تر در تضاد هستند دارد (داک ورث، 2016). نکته مهم در اینجا، کاهش قدرت احساسات زود گذر است. برای مثال، ممکن است یک فرد احساس ترس کند، ولی برخلاف ترسش عکس العمل نشان می دهد.  فردی ممکن است به خوردن شیرینی تمایل داشته باشد، ولی قادر است که میل خود را سرکوب کند. اگر شما در یک مجلس بیشتر از اینکه شنوای سخن دیگران باشید، حرف می زنید، شما ممکن است با این کار یادگیری و مصاحبتتان را تحت الشعاع قرار دهید.

2. اضطراب

زمانی که افراد احساسات منفی را تجربه می کنند، آنها ممکن است با تمرکز کردن بر روی یک چیز دیگر ذهن خود را از احساسات منفی منحرف کنند. کنترل توجه شکل مهمی از خود کنترلی است که فرد می تواند با پرت کردن حواس خود بر چیزی که مهم تر و مناسب تر است توجه داشته باشد. برای مثال، یک مطالعه نشان داد که کودکانی که خودکنترلی دارند بیشتر قادرند که با اضطرابشان کنار بیایند (برترامز، 2016). آنها قادرند که اضطرابشان برای دستیابی به نتیجه ی خوب در امتحان کنترل کنند.

3. اعتیاد

تفاوت های فردی در تکانشگری (کمی خود کنترلی) همواره به عنوان عوامل کلیدی در شناسایی شروع و استفاده های بعدی از مواد مخدر است (بیکال و همکاران، 2012). معتادان نسبت به عواقب آینده غیر حساس بوه و به وسیله ی لذت های فوری هدایت می شوند. برای مثال، کسانی که نوشیدنی های الکلی بیشتری مصرف می کنند در برابر کسانی که مصرف کمتری دارند تکانشگری بیشتری دارند، در نتیجه استفاده ی الکل در آنها بیشتر می شود. همچنین تکانشگری نشان داده است که بر روی نتایج درمان اعتیاد به مواد مخدر اثر گذار است. در میان کسانی که به الکل و مواد مخدر اعتیاد دارند، کسانی که از خود کنترلی بالاتری برخوردار هستند احتمال اینکه درمان را به پایان برسانند بیشتر است. (چیو، 2013).

4. چاقی

توانایی تمرین خود کنترلی با چاقی در ارتباط است. کاهش خود کنترلی به ویژه با انتخاب غذاهایی که برای خوردن انتخاب می کنیم به صورت خاصی در ارتباط است (غذاهایی مانند، دسر و غذاهای سرخ شده). توضیحی که برای این ارتباط وجود دارد این است که افرادی که چاق و به شدت افسرده هستند خود کنترلی پایینی برای انتخاب غذاهای حاضری دارند. مصرف غذاهای حاضری با نرخ رو به افزایش چاقی در ارتباط است (پریویترا و همکاران، 2015).

5. سلامت جسمی

خودکنترلی به به سلامت جسمی بهتر کمک می کند (آدلر، 2015). برای مثال، سلیگمن (2015) گزارش می دهد که خود کنترلی یک دارایی مهم برای سلامتی است: مردانی که خود کنترلی بالایی دارند 56% خطر ابتلا به بیماری های قلبی و عروقی در آنها کاهش می یابد. خود کنترلی باعث می شود که افراد در برابر رفتارهای مضر برای سلامتی مقاومت بیشتری از خود نشان دهند، از جمله مصرف تنباکو، الکل و دیگر مواد مضر (میلر و همکاران، 2015).

6. دوستی و ارتباط

توانایی خود کنترلی باعث بهبود روابط بین فردی و ارتباط با دیگران به خصوص در شرایط ناخوشایند می شود (بامیستر و استیلمن، 2007). به یک معنا، میزان خود کنترلی دیدی را به وجود می آورد که باعث به وجود آمدن همدلی می شود (توانایی داشتن دید و درک از افراد فراتر از چیزی که مشاهده می کنیم). پذیرش دیدگاه دیگران در یک بحث نشانه ضعف نیست بلکه قدرت است. با انجام این کار، افراد قادرند واکنش های دفاعی خودکار از خود نشان نداده و رفتارهای متفکرانه تر و سازنده تر از خود نشان دهند.

7. انعطاف پذیری

اصطلاح «انعطاف پذیری» به معنی بازگشت به شرایط احساسی گذشته پس از تجربه ی سختی است (ساتویک و چارنی، 2012). خودکنترلی یک پیش بینی مهم از انعطاف پذیری است. افراد منعطف کنترل خوبی بر به تاخیر انداختن تمایلاتی را دارند که اقدام به انجام آنها عواقب بالقوه ای را در بر خواهد داشت. فرد منعطف قادرند که به طور موثر چالش و شرایط زندگی را مدیریت کنند. به عنوان مثال، آموزش موارد اورژانسی و یا خدمات نظامی همه اش در رابطه با رشد کنترل احساسات است که به ماهیت دوم یک سرباز و یا یک تکنسین اورژانس پزشکی تبدیل شده است.

8. زندگی خوب

خودکنترلی ویژگی شخصیتی است که باعث سعادت و خوشبختی انسان می شود. تحقیقات نشان داده است که افرادی که احساس می کنند که خود منشأ رفتار خودشان هستند شادتر، سازنده تر و خلاق تر هستند. خود کنترلی (اراده) در بین فیلسوفان یونان به عنوان یک فضیلت عمده شناخته شده، و عدم کنترل خود در برابر وسوسه ها به عنوان یک ضعف اسفناک نگریسته شده است (سلیگمن، 2011). دست یابی به هدف ارزشمندی که مد نظر فرد است باعث خودسازی فرد می شود. همان گونه که جان میلتون گفته است: «کسی که در درون خود حاکم و قانون گذار احساسات، ترس، و خواسته هایش است، فراتر از یک پادشاه است.»

در مجموع

خودکنترلی یک منبع روانی (عامل محافظت کننده) است که می تواند باعث بهبود سلامت شود. اثرات سودمند خود کنترلی نشان می دهد مداخلات هدفمند در کنترل خود ممکن است سلامت کلی جامعه را بهبود بخشد.

منابع:

Adler NE (2015). Disadvantage, selfcontrol, and health. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 18;112(33):100789.

Baumeister, Roy and Tyler Stillman (2007). “SelfRegulation and Close Relationships” In Joanna Wood, Abraham Tesser, and John Holmes (Eds.), The Self and Social Relationships, Philadelphia, PA: Psychology Press.

Bertrams, A., et al (2016). Higher SelfControl Capacity Predicts Lower AnxietyImpaired Cognition during Math Examinations. Frontier in Psychology 7: 485.

Bickel W. K., Jarmolowicz D. P., Mueller E. T., Koffarnus M. N., Gatchalian K. M. (2012). Excessive discounting of delayed reinforcers as a transdisease process contributing to addiction and other diseaserelated vulnerabilities: emerging evidence. Pharmacol. Ther. 134, 287–297.

Chiou WB, Wu WH, Chang MH (2013). Think abstractly, smoke less: a brief construal‐level intervention can promote self‐control, leading to reducedcigarette consumption among current smokers. Addiction 108(5):985992.

Duckworth A. (2016) Grit: The power of passion and perseverance. Scribner

Hofmann, W., Fisher, R. R., Luhmann, M., Vohs, K. D., & Baumeister, R. F. (2014). Yes, but are they happy?

Effects of trait self‐control on affective well‐being and life satisfaction. Journal of Personality, 82, 265277.

Miller GE, Yu T, Chen E, Brody GH (2015) Selfcontrol

forecasts better psychosocial outcomes but faster epigenetic aging in lowSES youth. Proc Natl Acad Sci USA 112:10325–10330.

Mischel W. The Marshmallow Test: Mastering selfcontrol. New York, NY: Little, Brown, and Company; 2014.

Privitera GJ, McGrath HK, Windus BA, Doraiswamy PM. (2015) Eat Now or Later: SelfControl

as an

Overlapping Cognitive Mechanism of Depression and Obesity PLoS One. 26;10(3)

Advertisement

Seligman, Martin E. P. (2011). Flourish: A Visionary New Understanding of Happiness and Wellbeing.

New York:

Free Press.

Southwick SM, Charney, DS (2012), Resilience: the science of mastering life’s greatest

university press  

مترجم: نسرین بنی عباسی زاده

کاردرمانی چیست؟

 

هر کسی یک حرفه یا شغلی دارد. کار بچه ها رشد کردن، یاد گرفتن و انجام دادن تکالیف مدرسه و بازی می باشد. کار درمانی (occupational therapy) به بچه هایی که اختلال فیزیکی، احساسی و یا ادراکی دارند، کمک می کند تا فعالیت های روزانه خود همانند مسواک زدن دادان و یا پوشیدن کفش و جوراب را انجام دهند.

برخی از کاردمانگران حرفه ای، به بچه ها کمک می کنند تا روش های جایگزینی را برای انجام بازی های مورد علاقه خود پیدا کنند که به دلیل بیمار بودن یا صدمه دیدنشان، قادر به انجام آن نبودند. برخی از این بچه ها شرایطی دارند که برای انجام کارهای خود نیاز به کمک برای نوشتن دست نوشته های خود یا پیشرفت در استراتژی یاد گیری ، دارند ، تا به آن ها کمک کند تا در کلاس تمرکز خود را حفظ کنند و تکالیف خود را انجام دهند.

کاردرمانی به بچه ها کمک می کند تا نیازهای خاص خود را تا حد ممکن به صورت مستقل انجام دهند یا به کودکانی که بعد از یک بیماری طولانی یا صدمه دیدن سخت به مدرسه بر می گردند، کمک کنند. برخی از  افراد بر این باورند که یک درمانگر جسمی شما را در وضعیتی قرار می دهد که می خواهید به آن برسید ، ولی در واقع، یک معالجه گر حرفه ای به شما کمک می کند تا به وضعیتی که مطلوب است، برسید.

چه افرادی به آن نیاز دارند؟

تمامی کودکان می توانند با یک کاردرمانگر ملاقات داشته باشند. برخی از آنها فعالیت های روزمره، همانند لباس پوشیدن، بستن بند کفش ها، خوردن غذا، توجه داشتن، نوشتن، نقاشی کشیدن یا رنگ کاری کردن خطوط را به سختی انجام می دهند.

برخی از بچه ها که شرایطی همانند فلج ذهنی، وضعیت نا مناسب عضلانی، یا اسپینا بیفیدا (که در آن ستون فقرات فرد حالت غیر عادی دارند)، دارند ممکن است به استفاده از ویلچر نیاز داشته باشند. یک کار درمانگر می تواند به بچه هایی که از ویلچر استفاده می کنند، کمک کند تا بتوانند خودشان برنامه ریزی کنند که به صف نهار بروند، از محوطه مدرسه خود بیرون بروند و سر وقت به کلاسشان برسند.

کاردرمانگران همچنین می توانند به کودکان اوتیسم بیاموزند که با دیگران ارتباط برقرار کنند یا ممکن است که به بچه هایی که مشکلات اختلال پردازش حسی دارند، روش هایی را یاد بدهند که به طور راحت تر و موثرتری با محیط خود ارتباط برقرار کنند.

یک کار درمانگر، همچنین ممکن است کمک ها و تجهیزاتی را از قبیل شانه  بند و … پیشنهاد دهد که بتواند برای دیگر بخش های بدن کمک کننده و مفید باشد. آنها ممکن است کمک کنند تا ابزارهایی پیدا کنید که انجام دادن برخی از کارها، همانند باز کردن در شیشه مربا، پوشیدن کفش و یا گرفتن دوش و یا حمام رفتن ، را برای کودک شما آسان تر کند.

ملاقات با یک کاردرمانگر

اگر یک کار درمانگر  را داشته باشید، درمانگر بررسی خواهد کرد که کودک شما چگونه می تواند فعالیت های خاصی را ، در قیاس با دیگر بچه ها که در سن او هستند، انجام دهد. ممکن است که معالجه گر از او بخواهد که حروف الفبا را بنویسد یا برخی از شکل ها را نقاشی بکشد ، برخی از بازی ها را انجام دهد، بند کفش خود را ببندد، یا یک شی را فشار دهد تا میزان قدرت شما اندازه گیری شود!

برخی از کاردرمانگران ، به خانه شما خواهند آمد تا ببینند که کودک شما چگونه برخی از وظایف عادی خود، همانند شانه زدن موهای خود یا مسواک زدن دندان های خود را انجام می دهد. بقیه متخصصان کودک را در بیمارستان، کلینیک یا برخی مواقع در مدرسه، ملاقات خواهند کرد.

یاد آوری این نکته مهم می باشد که کار درمانی، از شخصی به شخص دیگر تفاوت دارد. هیچ دو نفری شبیه هم نیستند و هیچ دو روش درمان هم شبیه هم نمی باشد.

بعد از تعیین این نکته که کودک شما می خواهد چه چیزی را یاد بگیرد تا انجام دهد، کار درمانگر یک برنامه درمانی را برای او تعیین خواهد کرد. اغلب مواقع، این امر به معنای تقسیم کردن یک فعالیت به بخشهای کوچک می باشد،  همانند یادگیری آهنگ، از طریق یاگیری نت به نت . برای مثال، اگر می خواهد که به حمام برود، ممکن است در مرحله اول یاد بگیرد که چگونه شیر آب را باز کند، سپس دمای آن را تعدیل کند ، صابون و حوله را پیدا کند، و در نهایت، داخل وان برود.  یک بار که این برنامه طراحی شد، همه این مراحل را به نوبت با تمرین کند.

درمان چقدر طول خواهد کشید؟

به دلیل اینکه کاردرمانی برای هر فردی منحصر به فرد است، و هر بچه ای بر اساس سرعت مختص به خود فرآیند یادگیری را کامل می کند، درمان ممکن است کوتاه مدت باشد یا زمان زیادی طول بکشد. برخی از بچه ها یاد گرفتند که آنها با بزرگتر شدن یا تغییر در مدرسه، نیاز به تغییر دارند. آنها دوباره کاردرمانگر خود را ملاقات می کنند تا روش های جدیدی را برای مقابله با مشکلات یا حرفه ای شدن در یک مهارت جدید، پیدا کنند.

بچه ها می توانند از طریق پیروی از دستور العمل های کاردرمانگر حرفه ای خود، سرعت درمان را افزایش دهند. کار کردن سخت و تمرین، یک امر ضروری می باشد. برخی از فعالیتها و تمرینات ممکن است عجیب و غریب به نظر برسند ، ولی همه آنها یک هدف دارند. اگر شما می خواهید بدانید که چرا درمان گر حرفه ایبه کودک شما یک روش خاصی را می گوید، بپرسید که ” چرا باید این کار را انجام دهد، و این کار چه کمکی به او می کند؟”

و با گذشت زمان و انجام تمرینات زیاد، کودک شما همه این کارهای سخت را انجام خواهد داد.

یک کاردرمانگر می تواند به بچه هایی که دارای مشکل در انجام دادن کارهای روز مره، همانند نوشتن، غذا خوردن یا لباس پوشیدن هستند، کمک کند. یک کار درمانگر از تمرینات و فعالیت هایی استفاده میکند تا به بچه ها آموزش دهد که چگونه می توانند وظایف خود را به نحو بهتر انجام دهند. اگر یک بچه ای در غذا خوردن دارای مشکل باشد،  درمان گر می تواند چنگال ها و قاشق های مخصوصی را تهیه کند که درازتر، کوتاه تر بوده یا براحتی بتواند غذا را بردارد. اگر یک بچه ای برای نوشتن نیاز به کمک داشته باشد، درمان گر ممکن است که انگشت اشاره وی را از طریق نقاشی با انگشت یا آب پاشیدن به وسیله تفنگ آبی، تقویت کند!

در مرکز مشاوره ستاره ایرانیان نیز خدمات کاردرمانی توسط کاردرمانگر ماهر در خدمت شما عزیزان می باشد. برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.

منبع: مشاورکو

آیا پول بر خوشبختی و بهزیستی تاثیر می گذارد؟

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.
پول اجازه ی برآورده کردن نیازهای اساسی را به ما می دهد  برای خرید غذا، سرپناه، و پرداخت هزینه برای مراقبت های بهداشتی. برآوردن این نیازها ضروری است، و اگر ما پول کافی برای انجام این کارها نداشته باشیم، بهزیستی ما آسیب می بیند.

فراتراز این، “تام راث” در کتاب خود پیرامون تندرستی چنین می گوید: پول می تواند با دادن قدرت کنترل به ما درباره ی اینکه چگونه وقتمان را بگذرانیم، شادی های کوتاه مدت مان را افزایش دهد”. برای مثال، می تواند برای ما گزینه هایی همچون زندگی نزدیک تر به محل کار، کار کمتر، و صرف زمان بیشتر برای فعالیت های اوقات فراغت با دوستانمان  فراهم کند. پول می تواند زندگی ما را آسان تر کند.

اما در حقیقت ما از پول برای خرید وقت آزاد بیشتر استفاده نمی کنیم، در عوض ما آن را صرف خرید اموال گران قیمت تر می کنیم.

یک سرگذشت

زنی در مرکز شهر به عنوان خریدار برای یک خرده فروش بزرگ کار می کرد، هنگامی که او پیشرفت کرد و ترفیع یافت، او و همسرش یک خانه ی بزرگ در حومه ی شهر خریداری کردند. وی خیلی زود متوجه شد که زمان رفت و آمدش از حومه به شهر و بلعکس بیشتر شده است، با افزایش مطالباتی که وضعیت جدیدش از او طلب می کرد، همان زمان اندکی را هم که برای ورزش یا دیدار با دوستان اختصاص داده بود،از دست داد، بنابراین این فعالیت ها را کاهش داد. وقتی همسرش هم یک ترفیع خوب گرفت، آنها به این مساله فکر کردند که برای کاهش این رفت و آمدهای استرس آور از حومه به شهر، به جایی نزدیکی شهر نقل مکان کنند. اما به جای ان، تصمیم گرفتند اشپزخانه خود را مانند آشپزخانه زیبایی که درجای دیگر محله دیده بودند تغییر مدل بدهند. با وام مسکنی که آنها بدین منظور گرفتند، هزینه های ماهانه شان اضافه شد، که تمام افزایش حقوق همسرش را دربر میگرفت. همچنین آنها دیگر نمی توانستند برای استخدام کسی که دوبار درماه بیاید و خانه شان رانظافت کند هزینه ای بپردازند.

همانند این داستان، بسیاری از ما ممکن است از پولمان برای کسب حداکثر تندرستیمان استفاده نکنیم.

پول بیشتر لزوما به معنی به دست آورن خوش بختی نیست:

برخلاف آنچه که بیشتر ما باور داریم، زمانی که ما پول کافی برای خرید ضروریات زندگیمان داریم، درآمد بالاتر از آن ممکن است تاثیر قابل توجهی بر افزایش تندرستی ما نداشته باشد، حتی ممکن است دربرخی مواقع تاثیرات منفی هم داشته باشد.

داده های جالبی در حمایت از این مساله وجود دارد. برای مثال:

.درآمد سرانه در ایالت متحده آمریکا از سال 1946 تا 1990، افزایش 150 درصدی داشت. (که این امر تفاوت بسیار زیادی در قدرت خرید ایجاد کرد) اما درصد اینکه افراد خود را شاد ببینند بسیار کاهش یافته بود.

.علاوه بر این، رتبه ی افسردگی در ایالات متحده امریکا در مدت 50 سال، 10 مرتبه افزایش یافت.

.در ژاپن، بین سالهای 1958 و 1991، درآمد سرانه 6 برابر افزایش یافت، اما میزان بهزیستی ذهنی ثابت ماند.

.مردمی که مقدار زیادی پول در قرعه کشی ایالت متحده آمریکا یا استخر فوتبال در انگلستان برنده شده بودند، یک سال بعد به صورت قابل توجهی شادتر نشده بودند و نسبت به وقایع روزمره ناراضی تر بودند.

.دریافت کنندگان تسهیلاتی که در یک مطالعه کنترل شده، پول بیشتری دریافت کرده بودند، نسبت به آنهایی که مقدار معولی را دریافت کرده بودند، استرس بیشتری را تحمل می کردند.

مطالعات دیگر، بیان کردند که درآمدهای بالاتر، با سطوح بالاتر استرس، افزایش احتمال طلاق و لذت بردن کمتر از فعالیت های کوچک ارتباط دارد. رینر، محققی که بیش از 30  سال از زندگی اش را صرف مطالعه تندرستی کرده است، ادعا کرد که درآمد بیشتر ممکن است منجر به کاربیشتر، اوقات فراغت کمتر و ارتباطات قوی اجتماعی کمتری باشد. به عبارت دیگر، مزایای داشتن پول بیشتر، ممکن است به وسیله ی قربانی کردن افراد در دیگر جنبه های سلامتیشان جبران شود، همانطور که در داستن نمونه ذکر شد.

علاوه بر این، ما همیشه خودمان را با آنهایی که بهتر از ما عمل می‌کنند، مقایسه می کنیم. اگر درآمد ما بالا رود، اما درآمد شخص دیگری هم بالا رود، ما احساس شادی نمی کنیم. یک شخصی که در سال صد میلیون تومان بدست اورده است اگر دوستش در سال 150 میلیون تومان کسب کرده باشد، ناراضی خواهد بود. شما حتما به این فکر می کنید که یک افزایش 120 ملیون تومانی او را خوشحال می کند. درست است؟ خیر، اگر دوستش هم پول بیشتری کسب کند، خوشحال نمی شود. او کاملا از به دست آوردن 150 میلیون تومان ناراضی خواهد بود اگر دوستش اکنون 200 میلیون کسب کرده باشد!

بسیاری از اوقات، نارضایتی ما از شرایط مالی مان ، از فهمیدن اینکه ما به اندازه ی مردم اطرافمان پول انباشته نکرده ایم ناشی می شود.

مادی گرایی شادی را از مردم می گیرد:

ما انسانها همیشه نمی دانیم چه چیزی ما را راضی میکند! و این بر میگ‌ردد به ارزش های جامعه ما، ما معتقدیم که پول برای ما شادی به همرا می آورد اما به عواقبی که به دنبال دارد توجهی نمی کنیم.

این حقایق را در نظر بگیرید:

.خشنودی ناشی از به دست آوردن کالاها همیشه زودگذر است، و به تدریج فراموش می شود. برای مثال، ما ممکن است واقعا برای خرید یک ماشین بزرگ تر هیجان زده باشیم، اما با گذشت زمان، آن ماشین را واگذار می کنیم. علاوه بر این، ما هنوز در حال پرداخت اقساط ماهانه خودرو هستیم، که این می تواند ما را از انجام برخی فعالیت های سرگرم کننده مثل تفریحات یا بیرون رفتن برای شام محروم کند.

.انتظارات ما بالا می رود. همانطور که درآمد ما بالا می رود، ما احساس می کنیم که به وسایل گران قیمت تری نیاز داریم و همه ی درآمد ما صرف این امیال و آرزوهای بزرگ تر می شود.به عبارت دیگر، همه ی  افزایش حقوق ما صرف خرید نسخه گران تر از چیزهایی می شود که در حال حاضر داریم.

.خواسته های ما می تواند سیری ناپذیر شود- پول ما بیشتر می شود-خواسته هایمان هم بیشتر می شود. این می تواند منجر به بدهی های بزرگ و تمام استرس هایی که در پی دارد، شود.

.مادی گرایی بیشتر با افزایش تاثیرات منفی ارتباط دارد: کاهش عزت نفس، افزایش خودشیفتگی، کاهش همدلی، و افزایش روابط متناقض.

درحقیقت، مهم‌ترین لذت های زندگی خریدنی نیستند! آنچه که واقعا برای ما در زندگی، رضایت به همرا دارد، روابط، هدف، معنا و ارتباط با طبیعت است.

ما در جست و جوی کامل شدن از نظر فردی هستیم، و زمانی که وسایل مادی برایمان فراهم نیست ناامید می شویم.علاوه بر این، پول واقعا می تواند از توانایی های ما برای ارتباط با دیگران بکاهد.

“کاتلین وهس” محقق دانشگاه مینه سوتا مطالعاتی انجام داد که نشان می دهد وقتی پول تبدیل به ذهنیت مردم شود، آنها کمتر مفید می شوند و می خواهند برای خودشان کار کنند و اهمیتی هم ندارد که تبدیل به جداشدگان جامعه شوند.

 

منبع: مقالات کانون مشاوران ایران

 

 

تنظیم هیجانی چیست: یک راهنمای ساده

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.
تنظیم هیجانی، بیانگر فرآیند های روانی و رفتاری ای می باشد که به موجب آن افراد روی احساسات خود و دیگران تاثیر می گذارند.

برخی از مثال های کنترل هیجانات و عواطف شما در طول روز عبارتند از:

  • خوشحال کردن و تشویق خودتان در هنگام انجام کارهایی که از آن لذت می برید؛
  • ایجاد اضطراب در خود از طریق نگران شدن در مورد مسائل مختلف.

مثال هایی از کنترل هیجانات دیگر افراد در طول روز عبارتند از :

  • عصبانی کردن همکار خود از طریق انتقاد از وی؛
  • آرام کردن کودکی که بیش از حد هیجانی شده است.

چه نوعی از هیجانات تنظیم شده اند؟

واژه دیگری که روانشاسان استفاده می کنند عبارت از کلمه تاثیر است و تاثیر شامل هر دو مورد زیر می باشد:

  • هیجان ( برای مثال عصبی، متنفر و ترس داشتن)
  • خلق ( برای مثال ، آرام ، افسرده ).

هیجانات معمولا خلاصه تر از خلق هستند و بر یک مورد خاص متمرکز می باشند. برخی از محققین، هیجانات را در یک دسته بندی مجزایی قرار می دهند، برخی دیگر آن را بر اساس ابعاد لذت و فعال سازی دسته بندی می کنند. برای مثال، اضطراب شامل لذت بردن کم همراه با فعالیت بالاست.

افراد چگونه احساسات خود را تنظیم می کنند؟

  • ما به این نتیجه رسیدیم که افراد از صد ها استراتژی مختلف برای تاثیر گذاری بر احساسات خود و دیگران استفاده می کنند. این استراتژی ها می تواند با اهدافی از قبیل خوشحال کردن خودشان یا دیگران بوده یا به منظور ایجاد احساس بد صورت گیرد. برای مثال، یک پرستار و مراقبی که احساس خوبی دارد، ممکن است تلاش کند تا احساس عادی تر و طبیعی تری به منظور مقابله با اخبار و شرایط سخت داشته باشد.
  • استراتژی های تنظیمی تاثیر گذار می تواند شامل تفکرات هم باشد (به عنوان مثال، تفکر کردن در مورد یک وضعیت متفاوت) یا می‌تواند در مورد رفتار ها باشد (به عنوان مثال انجام دادن یک چیز مطلوب همانند حواس پرتی و دیوانگی)
  • برخی مواقع افراد به جای ابراز احساسات خود، ابراز احساسات خود را کنترل می کنند ( چهره، تن صدا یا طرز ایستادن). برای مثال، آنها یک خنده مصنوعی می زنند یا عصبانیت خود را متوقف می کنند.

بهترین راه برای کنترل احساسات چیست؟

  • این موضوع اغلب به بافت بستگی دارد. با این حال، این نتیجه حاصل شده است که ارزیابی مجدد ( به معنای تفکر در مورد مواردی از جنبه های مختلف) و حواس پرتی ( به معنای تفکر و اجرای چیزهای متفاوت )، در تهیه یک تغییر مطلوب در احساسات، بیشترین تاثیر را دارد.
  • تخلیه احساسات ( به عنوان مثال ، فریاد و جیغ زدن) و اجتناب از تفکر در مورد مواردی که اغلب بی تاثیر بوده و می تواند تاثیرات و نتایج منفی حاصل کند. علاوه بر این، تنظیم ابراز احساسات (که به صورت کنش سطحی شناخته می شود)، می تواند تاثیر کمتری نسبت به تنظیم خود احساسات ( که به صورت کنش عمیق شناخته می شود) داشته باشد، و علت آن نامعتبر بودن برای افراد دیگر می باشد.

آیا تنظیم هیجانی همان مقابله است؟

خیر. مقابله همواره در پاسخ به حوادث منفی صورت گرفته و شامل مواردی بیش از تاثیر می باشد، در حالیکه تنظیم هیجانی، به طور اختصاصی از طریق تغییرات تاثیرات به طرق مثبت و منفی صورت می گیرد. با این حال، مقابله شامل کنترل هیجانات می باشد.

آیا بعضی از افراد در کنترل هیجانات نسبت به بقیه برتری دارند؟

  • به نظر می رسد که یک تفاوت فردی در توانایی افرادی در تنظیم هیجانات خود و دیگران وجود دارد. این توانایی ها مربوط به هوش هیجانی می باشد. آنها می توانند از طریق آموزش کسب شوند – ولی ساده نمی باشند، به دلیل اینکه رفتار ها و عادات قدیمی می توانند فقط با تمرین و تکرار زیاد از بین رود. و اقدامی که می تواند در یک زمینه تاثیر گذار باشد، ممکن است در زمینه ها و حوزه های دیگر کاربردی نداشته باشد.
  • این نتیجه یافته شده است که افرادی که توانایی خود در مقابله با احساسات منفی را قبول دارند، قابلیت و توانایی غلبه بر حوادث منفی را به سرعت دارند. افرادی که ابراز هیجانی بیشتری دارند یا کاریزماتر هستند تاثیر بیشتری روی چگونگی احساس هیجانی دیگران دارند.

چرا نمی توانم احساسات خود را کنترل کنم؟

  • کنترل احساسات یک کار آسان و راحتی نمی باشد. اگر به راحتی بتوانیم احساسات خود را در موق برداشتن کلاه تغییر دهیم، متعاقبا احساسات به هیچ هدفی نخواهد رسید. بنابراین کاهش احساسات برای یک دوره بعد از یک واقعه ناراحت کننده یا احساس اضطراب قبل از انجام یک کار سخت، یک کار عادی و سالم می باشد.
  • با این حال، برخی مواقع مشکالات ناتوانایی در مقابل احساساتشان را تجربه می کنند ( به عنوان مثال حسادت مزمن و شدید، مشکلات عصبی ، حملات هراس انگیز)، و این افراد برخی مواقع دارای نوسانات مداوم و بزرگ در حالت های خودشان هستند ( به عنوان مثال اختلالات دو قطبی). برای این امر چندین دلیل می تواند وجود داشته باشد. برای مثال، داشتن عقاید مخالف نا درست در مورد احساسات شخصی یک فرد که می تواند منجر به کنترل بیش از حد شود. درمان روانش شناسی ممکن است منجر به کمک و تسهیل چنین مواردی شده و به عقاید پزشکان باید توجه شود.

آیا احساسات من بدون داشتن هیچ دانشی ، قابلیت کنترل دارد.

بلی، از دو طریق این امر ممکن است.

  • اول، ما بدون اینکه متوجه شویم احساسات خود را کنترل می کنیم . به این معنا که این کار به صورت اتوماتیک و خود به خودی صورت می گیرد.
  • دوم، تحقیقات بیانگر این می باشد که احساسات مسری و فراگیر می باشند. تنها با افرادی برخورد و معاشرت داشته باشید که می توانند منجر به تغییر حالت های ما شود و باعث شود که حالت ما شبیه دیگر افراد باشد. این امر بدین دلیل اتفاق می افتد که ما به صورت غیر آگاهانه از دیگران تقلید می کنیم و بازخورد چهره و بدن ما ، در حالت ما تاثیر گذار خواهد بود. به نظر می رسد که ما حتی از طریق احساسات دیگر افراد در شبکه اجتماعی ما، که فقط دارای ارتباط غیر مستقیم هستیم، بر روی ما تاثیر گذار هستند. ولی این تاثیر می تواند کم و محدود باشد. مردم همچنین روشهایی برای خودشان دارند که به صورت تعمدی در مقابل احساس بقیه افراد مقاومت و مخالفت می کنند یا با آن سازگار می شوند (برای مثال از طریق شوخی و مزاح).

چگونه کنترل احساس ، در قابل فرم های دیگری از کنترل خویشتن، بازگو می شود.

شواهد خوبی موجود می باشد و بیانگر این هستند که کنترل احساسات بر منابع روانی مشابهی همانند دیگر فرم های خود کنترلی ، متکی هستند ( همانند کنترل توپ یا مقاومت در برابر غذا). بنابراین، انجام این کار توسط یک فرد، می تواند منجر به از بین رفتن امکان این کار توسط بقیه افراد شود. همانند دیگر شکل های کنترل، انجام بیش از حد و افراطی این کار می تواند خسته کننده باشد. به همین دلیل است که انجام دادن کار های عاطفی زیاد ( به عنوان مثال خدمات مشتری)، می تواند بسیار خسته کننده باشد. همچنین الزاماتی وجود دارد که باید در مواقعی که کنترل سخت تر باشد، صورت گیرد. برای مثال، مقاومت در برابر اخلاق و برخورد غذا که برخی از افراد دارند ، برای افزایش سریع آن در آخر یک روز، می توان سخت تر باشد.

چرا کنترل احساسات مهم می باشد؟

  • کنترل احساسات بر روی زندگی روزمره ما تاثیر گذار می باشد. اگر این کار را بخوبی انجام دهیم، این امر می تواند منجر به بهبود بهزیستی روانی، عملکرد و روابط ما شود. برای مثال، توانایی کنترل احساسات شخصی افراد، می تواند بر عملکرد ورزشی افراد تاثیر گذار باشد، و توانایی کنترل احساس دیگران یک امر حیاتی، برای ایجاد رابطه خوب با همکاران و مشتریان می باشد.
  • اگر این کار را بخوبی انجام ندهیم، این امر برای موارد مشابه می تواند زیان آور و مضر باشد برای مثال، ریسکی که انجام می دهیم (مثل قمار بازی) و رفتار هایی که ما در انجام آن افراط می کنیم ( به عنوان مثال، سیگار کشیدن) نوعی از تنظیم هیجانی می باشند.
  • کنترل احساسات می تواند بر پرورش فرزند ما، رابطه ما، کار ما، سلامت ما و فرصت ها و فراغت ها ما تاثیر گذار باشد.

منبع: ساینس دیلی

 

5 قدم قبل از شروع یک رابطه جدید

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.

“قوانین” را فراموش کنید. این باور را متوقف کنید که ” او به من علاقه ای ندارد.” در حقیقت تمام این خود آشفتگی ها را که به شما دیکته می کند چطور به بهترین همراه برای شخصی دیگر تبدیل شوید، دور بریزید. افرادی که از انتخاب‌های عاشقانه  خود واقعا خوشحالند انرژی بیشتری را برای توسعه خودشناسی و تواناییهای فردی خود صرف میکنند تا نشان دادن روشی خاص برای جذب عشق. به جای تمرکز روی بازی برای جلب یک شریک، تمرکز خود را روی این پنج اصل بگذارید، به مرور زمان ، همتای مناسب برای شما خودش حاضر میشود:

  • خود را از نظر جنسی و هیجانی بشناسید. اگر شما خود را از نظر هیجانی و جنسی درک نکنید، شما وارد یک رابطه عاشقانه از یک جایگاه وابستگی احساسی خواهید شد. شما ممکن است امید غیر واقعی داشته باشید که شخص دیگر بداند که چطور شما را درک کند و خوشحال سازد- حتی وقتیکه شما خودتان اینها را ندانید. ارتباط مستقیم با طرف مقابل درباره جنبه های حسی و جنسی بسیار مهم است. امید به اینکه دیگران درک می‌کنند که شما احساسساتی هستید و نیاز جنسی دارید، فانتزی است. هوشیارانه تلاش کنید تا از واکنش‌های احساسی جاری خود در برابر مردم و رویدادها اگاه شوید. واکنشهای احساسی خود را مشاهده کنید و برچسب بزنید. احساسات خود را منعکس کنید و درباره اینکه شما چه احساسی دارید و یا اینکه به چه چیزی درمورد خود توجه می‌کنید با دیگران صحبت کنید. بدون اینکه انتظار داشته باشید انها مجددا به سمت شما بازگردند.

 

  • به چیزی که مردم درباره خود نشان می‌دهند و می‌گویند باور داشته باشید. این بسیار معمول است که وقتی به سمت کسی جذب می‌شوید بخواهید رفتار اشتباهش را منطقی جلوه دهید. اگر شخصی به شما بی احترامی می‌کند یا اینکه همیشه شما را ناامید می‌کند این را به عنوان اطلاعاتی درباره اینکه او چگونه شخصی است در نظر بگیرید. اگر شما تلاش میکنید با او صحبت کنید ولی او شما را درنظر نمیگیرد یا بدرفتاری با شما را عقلانی جلوه میدهد، اینرا جدی بگیرید. این شخص ممکن نیست یک همراه خوب باشد. اگر مردی بگوید که به دنبال یک رابطه جدی نیست یا اینکه می خواهد بیشتر تنها باشد، بگذارید که برود. این شخص هم سطح شما نیست و ممکن است چیزهایی که شما می‌خواهید را نخواهد. اطلاعاتی که افراد درمورد خود منتقل می‌کنند را باور کنید. اگر انها نا پخته یا با بی احترامی رفتار می‌کنند، یا چیزهایی میگویند که شما را ناراحت میکند، بروید. این وظیفه شما نیست که به دیگران راه بهتر را نشان دهید. وظیفه شما این است که روی رشد کردن مانند یک انسان، کار کنید.

  • اجتناب از دنبال کردن صمیمت در ارتباط جنسی. sextimacy یک چرخه برای رسیدن به صمیمیت عاطفی از طریق رابطه جنسی شتابزده است. اگر شما امید وارید که یک رابطه جنسی در نهایت منجر به یک صمیمت عاطفی بیشتر یا رابطه قابل اطمینان می‌شود، متوقف شوید و دست بردارید: تحقیق نشان می‌دهد که ارتباطاتی که با رابطه جنسی قبل از صمیمیت حسی اغاز می‌شود، به طور معمول به یک پیوند متعهد تبدیل نمی‌شود. شما وقتتان را برای تغییر دیگران سپری می‌کنید درحالیکه می‌توانستید این انرژی را برای پرورش خود به عنوان یک انسان بگذارید و شخصی را پیدا کنید که آنچه را می شوید دوست داشته باشد.
  • از لحاظ روانشناختی از والدین خود جدا شوید. این کار راحتی نیست و بسیاری فکر میکنند که انها این کار را انجام می‌دهند ولی در واقعیت این کار را انجام نمی‌دهند. به عنوان یک فرد بزرگسال اگر شما همچنان به والدین خود اجازه دهید تا تمام نیازهای عاطفی شما را برطرف کنند انگاه شما مقداری از انرژی لازم برای ورود به وابستگی عاشقانه خود را تلف می کنید. به اندازه ممکن و کم کم برای مستقل شدن از والدین خود تلاش کنید. این به این معنی نیست که شما نمی‌توانید از همراهی انها لذت ببرید، وقتتان را با انها بگذرانید و ارزوهای خود در زندگی را با انها درمیان نگذارید. ان به این معنی است: خودتان به راحتی تصمیمات خود را بگیرید. پرسیدن نظر انها بطور افراطی، اتکا به انها و اجازه دادن به انها برای کنترل زندگیتان به این معنی است که شما برای خود زندگی نمیکنید. و اگر شما به انها اجازه دهید تا کارهای سخت رابرای شما انجام دهند، انگاه شما وقتی‌که همتای مناسب خود را نشان می‌دهد، یک شخص کامل نخواهید شد. ورود به یک رابطه عاشقانه با این اعتقاد که این شخص مانند والدین شما مراقب شما خواهد بود ، میتواند یک همراه سالم را به یک همراه کینه توز و مضر تبدیل کند. شما باید زندگی خود را کنترل کنید و از اهداف، نیازها و احساسات خود اگاه باشید.

 

  • خود را دریک موقعیت جدید قرار دهید. یک باور عمومی میگوید که به منظور پیدا کردن یک شریک مناسب ، ابتدا شخص باید به تنهایی روی اصلاح خود کار کند.”من فقط نیاز دارم تا برای مدتی برای خودم باشم “. وقتیکه زنان اینکار را انجام می‌دهند، انها خود رادر یک تبعید دلخواهانه قرار میدهند که در ان احساس ناراحتی میکنند و خارج از تماس بادیگران هستند. با یک چنین هدف مبهمی از “کارکردن روی خود”، روشن فکری دور میشود و انزوا طلبی با بدبختی ترکیب می‌شود. از طریق گسترش خود اگاهی‌های جنسی و احساسی عالیتر روی خود کار کنید. در همان زمان شما نیاز به ارتباطات جدید با افراد عاشق و دوستان دارید تا خود را بدرستی بشناسید. هر تجربه دوستیابی به شما اطلاعاتی درمورد ارجحیت‌ها، ضعف‌ها و قوت‌های شما میدهد. اگر شما به فکر کردن یکسان و انجام کارهای یکسانی که فکر می کردید ادامه دهید شما گرفتار باقی خواهید ماند. مغز شما یک توانایی خارق العاده برای انطباق و رشد دارد- اگر شما به ان اجازه دهید. برای اینکه ذهن شما رشد کند شما باید انگیزه ها و تجربیات جدیدی به ان بدهید که شما را در برخی سطوح به چالش بکشد. شاید اینها چیزهایی هستند که شما دوست دارید یا میخواهید امتحان کنید ولی می ترسید. تا زمانیکه انها علایق واقعی شما را منعکس می‌کنند، در مسیر هیجان کار کنید و خود را در موقعیتهای جدید قرار دهید که در انها ممکن است شما افراد مختلفی را ملاقات کنید و جنبه های دیگر از شخصیت خود را تجربه کنید.

منبع: کانون مشاوران ایران

اعتیاد به کار با اختلالات روانی رابطه ای تنگاتنگ دارد

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

برای پخش فایل مرورگر خود را آپدیت کنید یا از اینجا فایل را دانلود نمایید.
یک تحقیق گسترده ی ملی در نروژ نشان می دهد که اختلال اعتیاد به کار در بیشتر مواقع همراه با دیگر اختلالات مانند ADHD، OCD، اضطراب، و افسردگی رخ می دهد. این مطالعه نشان داد که افراد دچار اعتیاد به کارنسبت به افراد دیگر،در تمامی این اختلالات روانی، دارای علایم بیشتری هستند.

این محققان در دانشگاه برگن نروژ ارتباط میان اعتیاد به کار و اختلالات روانی را در میان 16426 فرد بالغ مورد آزمایش قرار دادند.

سیسلی شو اندریزن می گوید: “افراد دچار اعتیاد به کار در تمامی اختلالات روانی که ما مورد آزمایش قرار دادیم، نسبت به افراد دیگر دارای علایم بیشتری بودند”.

 

افراد دچار اعتیاد به کار، در تمامی اختلالات، نمرات بالاتری را کسب کردند

این مطالعه نشان داد که افراد دچار اعتیاد به کار میزان بیشتری از علایم روانی مربوط به اختلالات دیگر را دارا بودند. مهمترین یافته های مربوط به افراد دچار اعتیاد به کار از این قرار هستند:

  • 7 درصد از علایم ADHD ( این میزان برای افراد بدون اعتیاد به کار 12.7 درصد بود)
  • 6 درصد علایم OCD ( افراد بدون اعتیاد به کار 8.7 درصد)
  • 8 درصد علایم اضطراب (افراد بدون اعتیاد به کار 11.9 درصد)
  • 9 درصد علایم افسردگی (افراد بدون اعتیاد به کار 2.6 درصد)

شو اندریزن در این باره می گوید: “بنابراین، توجه نشان دادن بیش از حد به کار می تواند نشانه ای از مشکلات عمیق تر روحی و روانی باشد. در این مورد سوالات بسیاری وجود دارند  که همچنان بی پاسخ مانده اند مانند اینکه آیا این اختلالات نتیجه ی یک مشکل ژنتیکی مشترک است، یا این سوال که آیا اعتیاد به کار در نتیجه ی دیگر اختلالات به وجود می آید ویا بر عکس این اعتیاد به کار است که این اختلالات را به وجود می آورد.”

این مطالعه ی پیشگام و بی سابقه مشترکا توسط محققانی از دانشگاه ناتینگهام ترنت و دانشگاه ییل انجام شده و در ژورنال آزاد PLOS One نیز منتشر شده است.

شناسایی آثار اختلالات

به گفته ی شو اندریزن، این یافته ها به روشنی اهمیت تحقیقات بیشتر بر روی اختلالات نوروبیولوژیکی مرتبط با رفتار های اعتیاد به کار را نشان می دهند.

شو اندریزن می گوید: “تا زمانی که تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام شود، پزشکان نباید اعتیاد به کار را در فردی دست کم بگیرند تنها بخاطر آنکه ظاهرا موفق بوده و علایم بالینی مربوط به ADHD و دیگر اختلالات در او مشاهد نمی شود. نگرش آنها به این مسئله می تواند بر روی تشخیص و درمان این اختلالات تاثیر زیادی بگذارد.”

هفت معیار برای تشخیص اعتیاد به کار

محققان برای تعیین مرز میان رفتار های اعتیاد گونه با رفتار های سالم از هفت معیار مشخص استفاده کردند.

میزان تجربه ی هریک از این معیار ها در یک سال گذشته از عدد 1 (هرگز) تا 5 (همیشه) توسط فرد مشخص می شود.

  • به این مسئله فکر می کنید که چگونه زمان بیشتری برای کارکردن پیدا کنید.
  • بسیار بیشتر از میزانی که در ابتدای شروع یک کار در نظر داشته اید کار می کنید.
  • شما برای کاهش احساس گناه، اضطراب، نا امیدی یا افسردگی کار می کنید.
  • دیگران به شما می گویند تا زمان کمتری را صرف کار کردن کنید اما شما توجهی به آنها نمی کنید.
  • اگر شما را از کار باز دارند دچار استرس می شوید.
  • برای کار کردن فعالیت هایی مثل سرگرمی ها، فعالیت های اوقات فراغت، و یا ورزش کردن را از اولویت های خود خارج می کنید.
  • شما آنقدر کار می کنید که تاثیرات منفی بر روی سلامت شما داشته است.

 

دادن امتیاز 4 (بیشتر مواقع) یا 5 (همیشه) به چهار مورد یا بیشتر از معیار های بالا نشان دهنده ی اعتیاد به کار است.

بر همین اساس، شاخص سنجش اعتیاد به کار برگن، این نوع از اعتیاد را با علایمی یکسان با اعتیاد های شناخته شده تعریف می کند. علائمی همچون: وابستگی، تغییر روحیه، درگیری، میزان تحمل، عوارض ترک اعتیاد، باز گشت به اعتیاد و مشکلات مربوط به آن.

مترجم: محمد آلاله

منبع: فارس پاتوق