خانواده درمانی

فیلم و فایل صوتی آموزشی روانشناسی رایگان و مشاوره

خانواده درمانی چیست؟

خانواده درمانی شاخه ای از روان درمانی است که به اعضای خانواده بر اصلاح ارتباط هایشان و حل اختلافاتشان با یکدیگر کمک می کند.

خانواده درمانی معمولاً کوتاه مدت است و توسط یک روان درمانگر که تحصیلات فوق لیسانس یا دکتری در زمینه روانشناسی دارد انجام می گیرد. برنامه های درمانی در این شاخه از درمان، بستگی به موقعیت خانواده و مشکلاتشان دارد.

جلسات خانواده درمانی می تواند به شما آموزش دهد که چگونه ارتباطات خانوادگی خود را عمیق کنید، مشکلات استرس را با یکدیگر پشت سر بگذارید، خلل های ارتباطی و میان فردی تان را با یکدیگر حل کنید و خانواده ای مستحکم تر و آرام تر داشته باشید.

چرا باید خانواده درمانی را انتخاب کنید؟!

خانواده درمانی به شما کمک می کند تا روابط مشکل دارتان را با همسرتان، فرزندانتان و یا دیگر اعضای خانواده تان اصلاح کنید. شاید شما در مورد مسائل خاصی مانند مشکلات مالی یا اختلافات زوجیتی، اختلاف بین فرزند و والدین، اثر مصرف مواد مخدر یا بیماری های روانی در یکی از اعضای خانواده و مشکلاتی از این دست دچار تنش و نزاع های خانواده ای شده باشید. یک روان درمانگر با تجربه به بهترین منبع حمایتی برای خانواده شماست که به شما کمک می کند تا مرحله به مرحله این معضلات را با یکدیگر پشت سر گذاشته و کمترین آسیب روانی را متحمل شوید.

باید به این نکته دقت کنید که در روند جلسات درمانی این امکان وجود دارد که هر یک از اعضای خانواده نیاز به جلسات و درمان های فردی خاص خود داشته باشند. به طور مثال ممکن است خانواده درمانگر شما به شما پیشنهاد دهد یکی از اعضای خانواده که دچار اعتیاد و یا اختلالات روانی است باید جلسات فردی را برای حل معضلات خود داشته باشد.

چرا شوهرم بهم خیانت می کنه؟

باید دقت داشته باشید که

خانواده درمانی می تواند به اعضای خانواده ای که یکی از آنها وسواس شدید دارد کمک کند تا با این مشکل کنار بیایند اما کسی که وسواس دارد باید برنامه ریزی فردی خود را که ممکن است شامل دارو درمانی، مشاوره و شیوه های دیگر درمان باشد را برای درمان شخصی خود دنبال کند.

چگونه آماده شوید

در ابتدا با اعضای خانواده خود صحبت کنید و این موضوع را که چرا به یک درمانگر برای حل مشکلاتمان احتیاج داریم بررسی کنید. سپس زمان مناسب را که برای تمام اعضای خانواده کمترین میزان تنش و استرس را ایجاد می کند انتخاب کنید. پس از آن به دنبال یک درمانگر حرفه ای که تخصص لازم را در این زمینه دارد و دوره های آموزشی – تخصصی لازم را در این زمینه داراست انتخاب کنید.

در اولین جلسه درمانی خود به این نکات توجه کافی داشته باشید

هر جلسه درمانی چه مدت طول می کشد؟ هر چند یکبار جلسات درمانی تشکیل می شوند؟ چند جلسه درمان برای خانواده ما برنامه ریزی شده است؟ آیا در تمام جلسات حضور همه اعضای خانواده الزامی است؟ چند نفر از اعضای خانواده نیاز به درمان فردی دارند و…

در جلسات خانواده درمانی چه انتظاراتی می توانید داشته باشید؟

به طور معمول در جلسات خانواده درمانی چند نفر از اعضای خانواده با هم ملاقات می شوند. اگر چه ممکن است هر یک از اعضای خانواده به طور فردی هم درمانگر را ملاقات کنند. معمولاً جلسات شما بین یک ساعت یا یک ساعت و پانزده دقیقه طول می کشد و اغلب کمتر از ۶ ماه جلسات روان درمانی شما به پایان می رسد. هر چند که این زمان به شرایط خانواده شما و نظر درمانگرتان نیز بستگی دارد.

زوج درمانی و مشاوره ازدواج

در طول خانواده درمانی شما می توانید:

  • توانایی های خانواده تان را برای حل مشکلات و بیان افکار و احساسات خود بسنجید.
  • نقش های خانوادگی، قوانین و الگوهای رفتاری را برای شناخت مشکلاتی که منجر به اختلاف می شود و راه حل های این مشکلات را کشف کنید.
  • توانایی ها و ضعف های خانواده تان را بسنجید (به طور مثال آیا به اندازه کافی غم خوار هم هستیم؟ آیا به هم اعتماد کافی داریم و…)

مثال: افسردگی

به عنوان مثال پسر بزرگ شما افسردگی دارد، خانواده شما افسردگی را درک نمی کند و یا نمی داند چگونه او را حمایت کند. اگر چه شما درباره سلامت پسرتان نگران هستید، اما صحبت و ارتباط شما با پسرتان و یا دیگر اعضای خانواده تان منجر به جر و بحث می شود و شما احساس نا امیدی و عصبانیت می کنید، ارتباطات تان با یکدیگر کم می شود، تصمیمات نادرست می گیرد و شکاف خانوادگی تان عمیق تر می شود.

در چنین شرایطی خانواده درمانی می تواند به شما کمک کند:

  • درگیری های خانوادگی خود را (این که چه هستند؟ چه زمانی روی می دهند؟ با چه شدتی روی می دهند؟ در حضور چه کسانی پر رنگ تر می شوند و…) را شناسایی کنید و یاد بگیرید چگونه این معضلات را حل کنید.
  • راه های جدید برای عکس العمل و غلبه بر الگوهای نامناسب ارتباطی یاد بگیرید.
  • اهداف فردی و خانوادگی تنظیم کنید و روی راه های رسیدن به آنها کار کنید.
  • اطلاعات کافی در ارتباط با افسردگی کسب کنید و یاد بگیرید که چگوه با یک فرد افسرده رفتار کنید.
  • و در آخر ممکن است پسر شما آمادگی بیشتری برای حل افسردگی اش داشته باشد و به طور یکپارچه، خانواده شما به درکی درست و منطقی نسبت به معضل پیش آمده دست یابد و بتوانید همراه هم این مشکل را پشت سر بگذارید.
شیرینی زندگی خود را با اختلاف مالی تلخ نکنید

نتیجه

خانواده درمانی به طور اتوماتیک اختلافات خانوادگی را حل نمی کند و یا شرایط ناخوشایند را از بین نمی برد ولی می تواند به شما و اعضای خانوادتان کمک کند تا یکدیگر را بهتر درک کنید و همچنین می تواند مهارت ها و راهکارهایی برای تعامل با موقعیت های دشوار برای تک تک اعضای خانواده تان به همراه داشته باشد.

داشتن یک خانواده آرام، حق همه ماست.

منبع: com.مشاوره-خانواده

سوالات متداول خانواده درمانی

۱ - خانواده درمانگری جیست؟

خانواده درمانگر به مشاور و یا روانشناسی گفته می شود که در حوزه تخصصی خانواده دوره های لازم را دیده باشد. سعی می کند تا روابط خانواده را به عنوان یک مجموعه واحد شکل داده و آموزش های لازم را به تک تک اعضای خانواده ارائه دهد.

۲ - خانواده درمانی برای چه موضوعاتی است؟

اختلاف میان زن و شوره اختلال و نزاع میان فرزندان مشکلات والدین و فرزندان مشکلات با خانواده همسر ...

۳ - چگونه یک خانواده درمان خوب پیدا کنم؟

سلام. از دفاتر برتر کانون مشاوران ایران کمک گرفته و در سایت می توانید بخش مشاوره خانواده را انتخاب کنید.

  • ریحانه
    آوریل 8, 2019 در 5:19 ق.ظ

    سلام خسته نباشید ببخشید منو همسرم از هم جدا زندگی میکنیم و پسر ۸ ساله ایی دارم که با من زندگی میکنه هرزگاهی تعطیلات رو پیش پدرش میره، اگر مدت موندنش پیش باباش، زیاد بشه وقتی برمیگرده پیش من خیلی بیتابه و گریه میکنه و بهانه میگیره،من باید چیکار کنم، نزارم بزه پیش پدرش؟ یا کمتر بره، واقعا درموندم باید چیکار کنم
    در ضمن خواستم بدونید ما سه ساله از هم جدا زندگی میکنیم و منو پسرم برای زندگی از تهران ب گرگان سفر کردیم

    • مشاور
      آوریل 8, 2019 در 8:03 ق.ظ

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      نگرانی شما قابل درک است اما بهتر است دقت کنید که در مواردی مانند طلاق که فرزندان جدا از یکی از والدین زندگی مش کنند
      استرس یا فشار روانی بیشتری را تحمل می کنند و عاملی بیرونی روال عادی زندگی روزانه فرد را به هم می ریزد. . بنابراین طلاق تا حدی استرس‌زا است. کودک به نسبت بزرگسالان توانایی کمتری در تحمل فشار روانی و غیرقابل پیش‌بینی شدن جهان پیرامونشان دارند. از آن‌جا که خانواده و پدر و مادر مهمترین تکیه‌گاه عاطفی و مادی برای زندگی کودکان هستند، طلاق والدین و نامشخص بودن آیندۀ این تکیه‌گاه برای کودکان یکی از سخت‌ترین فشارها را ایجاد می‌کند.
      بهتر است سعی کنید صادقانه و به نسبت سن کودکتان در مورد اتفاق رخ داده شده در بین شما و پدرش به او توضیح بدهید و بیان کنید که این موضوع ربطی به او ندارد و او تقصیری ندارد و همچنین بهتر است دقت کنید که در زمانی که در کنار پدرش قرار دارد و برمی گردد چه چیزی رخ می دهد که باعث بی تابی کودکتان می شود . در مورد اینکه او به پدرش بعد عاطفی دارد و تمایل به کنار او بودن دارد شکی نیست و کاملا طبیعی می باشد اما می توانید با توضیحات خود در مورد اتفاق رخ داده شده او بیشتر مطلع کنید تا پذیرش بیشتری نسبت به شرایط برای او به وجود آید. البته منظور شما از اینکه جدا زندگی می کنید اگر طلاق باشد شرایط کمی سخت تر است تا اینکه نه بخاطر شرایط کاری و… مدتی را مجبور به جدا زندگی کردن شده اید.
      در هر صورت بهتر است فرزندتان را از شرایطی که پیش رو دارد و در بین شما اتفاق افتاده است نسبت به سن او آگاه کنید البته دقت کنید که دیدگاه بدی در مورد پدرش در او ایجاد نکنید و توضیح بدهید که گاهی احساسات انسانها تغییر می کند و یا شرایط جدید باعث می شود که مدتی را از کسانی که دوستشان داریم دور زندگی کنیم.
      درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      شاد باشید

  • qzlxx
    دسامبر 12, 2016 در 10:13 ب.ظ

    سلام‌خسته نباشید.
    من به گفته ی ادم های اطرافم دختر زیبایی هستم و زیاد خاستگار دارم اما به دلیل مشکلاتی که در زندگی دارم به همه جواب منفی میدم. در کودکی مادرم را از دست دادم و تک فرزندم اما متاسفانه پدرم چند سال بعد از فوت مادرم معتاد به هروعین شد و الان حدود هفت سال است که مصرف کننده هست . چند بار هم اقدام به ترک کرد اما سر چند ماه باز شروع کرد انگار که من اصلا براش‌مهم نیستم و‌به اینده من فکر نمیکنه. دانشجو هستم و‌در دانشگاه خاستگار های خوب با موقعیت خیلی خوب دارم و فقط بخاطر شرایطم جواب منفی میدهم اما انها خیلی‌پیگیر هستند و ول کن نیستند نمیدونم چیکار کنم میترسم بیان خاستگاری و بخاطر پدرم دچار مشکل بشیم نمیخوام اینجور شه. لطفا راهنماییم کنید.

  • ناشنای
    نوامبر 4, 2016 در 7:02 ب.ظ

    سلام من ۲۸سالمه ۲ساله که ازدواج کردم من زندگیمو دوست دارم همه چی عالیه فقط مشکلی داریم که داره منجر به سردی حسمون دوست داشتنمون میشه شوهرم چیزای کوچیک رو خیلی بزرگ میکنه البته اون میگه از نظر تو اینطوریه .
    مثل این اخری رو میگم که خیلی افتضاح شد داشتم تو تلگرام چندتا عکس از خودمون میفرستادم تو گروه خانواده من اون گفت برای خانواده منم بفرست من اولش گفتم باشه بد رفتم سراغ یه کاره دیگه گفتم خودت بفرست ناراحت شد اون خیلی حساس و با احساس انگار بهش بدو بیرا گفتم اون هر موقع ناراحت میشه با هام فقط قهر می کنه من بعضی موقعه میرم از دلش در میارم ولی این بار این کارو نکردم قهرمون بیشتر شد مثل بچه ها بام قهر کرد با هم راه میرفتیم کنار هم راه نمی رفتیم مثل بچه ها بهش گفتم چته چرا اینطوری میکنی گفت برو من حالم خوب نیست نمی خوام حرف بزنم من کوتاه نیومدم هی پاپیچش شدم …
    اعصابش بهم ریخت کتکم زد اون کتکم زد اخه به خاطر چی این چیز ارزش این همه واکنش رو داشت دارم دیوانه میشم.
    اون میگه تو خودخواهی مغروری چرا زود نیومدی جلو حلش کنی .
    تا حدی رفت جلو که حرف طلاق امد جلو.
    این همه به خاطره یه تلگرام .
    نمی خوام زندگیمو از دست بدم .
    الان کاری میکنم که اون رو راضی نگه دارم تا ناراحت نشه اون اخلاقش خیلی خاصه مثل بقیه نیست .
    چی کار کنم

  • ناشناس
    جولای 31, 2016 در 3:07 ب.ظ

    دقیقا درسته چون تو سن نوجوونی هستن دوست دارن احساس استقال داشته باشن.میتونی از خواهرت بخوای که باهاشون جرف بزنه؟یا اینکه ببینی بیشتر به چی علاقه دارن و از اون طریق وارد ی رابطه صمیمی تر با برادرات بشی.مثلا برادر من عاشق کامپیوتر و موبایل هست و مد و منم سعی میکنم حالا با خریدن بازی های کامپیوتری یا اینکه توی فضای مجازی با هم باشیم و صمیمی تر بشیم.سعی میکنم ازش توی زمینه کامپیوتر و اینا سوال بپرسم و اطلاعاتی که داره ازش میخوام بگه.یا با هم میریم لباس میخره.منظورم اینه که باهاشون دوست بشین و شوخی کنید و اگر اهل کتاب خوندن هستن براشون به کتاب بخر و هدیه بده

  • لیلا.ن
    جولای 27, 2016 در 4:45 ق.ظ

    سلام ۲۳ سال دارم ،یچه ی دوم هستم، اما خب با ازدواج خواهر بزرگترم الان بچه ی بزرگتر محسوب میشم.دانشجوی ترم آخر روانشناسیم در دوره کارشناسی.رفتار دو تا برادرام که با هم خوبه؛ البته بحث با هم زیاد دارن.اما کلا خیلی با هم جورن.خب من رفتارم با هر دو شون تقریبا یه جوره.نمیتونم بگم باهاشون خیلی صمیم هستم .من با کسانی که از خودم کوچیک تر باشن معمولا نمی تونم خیلی صمیمی بشم.مخصوصا اگه فاصله سنی چند سال باشه ؛ مثل وضعیتی که برادرام دارن.اونا در سن نوجوانی هستن و شیطنت های خودشون رو دارن.خیلی منطقی رفتار نمی کنن.اما خودشون فکر می کنن بیشتر از همه می فهمن .بیشتر مشکل منم باهاشون سر همین قضیه است.البته من دیگه انقدری می فهمم که دوره ی نوجوانی این مسائل رو داره، اما مسئله اینجاست من انتظار دارم رفته رفته رفتارشون بهتر و عاقلانه تر بشه.اما فعلا تاثیری تو وجودشون نمی بینم.خب منم دوره ی نوجوانی رو گذروندم و به هر حال تصور خاص خودم رو از این دوره دارم.تنها عضو خانواده ام که باهاش خیلی راحتم خواهر بزرگتر که ازدواج کرده.بعد از ازدواج خواهر نتونستم با بقیه ربطه ی صمیمی داشته باشم ، هر چند واقعا دلم میخواست.

  • مشاور
    جولای 24, 2016 در 2:06 ب.ظ

    خب شما چند سالتونه و چندمین بچه خانواده هستید؟تحصیلات شما در چه سطح می باشد؟رابطتتون با برادر ۱۷ ساله چطور است؟همینطور رفتار دوبرادر با هم؟رابطه خودت با کدوم یکی از اعضای خانواده بهتره؟اکه بخوای کاری کنی میتونی روی کمکش حساب کنی؟

  • لیلا.ن
    جولای 23, 2016 در 3:58 ب.ظ

    سلام من یه برادر ۱۴ ساله دارم که خیلی اذیت میکنه .برادرم بچه ی آخر خانواده ست و و اسه همین وقتی بچه بود کلا خیلی هواشو داشتن و اگه کار نامناسبی هم می کرد دور و بریا به جای تذکر دادن ، به کارهایش می خندیدن.اون موقع ها که سن منم کمتر بود و وقتی اون کاری می کرد ، عصبانی می شدم و می خواستم ادبش کنم.یادمه مادر بزرگ و پدر بزرگم سریع می اومدن وسط و دخالت می کردن.البته در مورد برادر دیگه ام سالشه هم همین وضعیت صادق بود.خلاصه که الان که بزرگتر شده به جای اینکه رفتاراش پخته تر بشن و مودب تر بشه، هر روز داره بی منطقی تر رفتار می کنه.علاوه بر حرفهای نامناسبی که میزنه کلا خیلی دوست داره دیگران را آزار بده.من که بعضی وقتا فکر میکنم سادیسم داره.خیلی دوست داره از اطرافیان آتو بگیره و به هر وسیله ای اون هی تهدیدشون کنه که یا کاری براش انجام بدن، یا اعصابشون رو خرد کنه .جالبه که زورشم فقط به اعضای خانواده اش میرسه و تو مدرسه آنقدر آروم و مودب رفتار میکنه که معلماش همیشه از رفتارش تعریف میکنن.حالا در کنار همه ی اینا چون از نظر فیزیکی هم قوی کلا دوست داره از زورش استفاده کنه تا جایی که حتی برای شوخی هم می بینی یه ضربه ای به یکیمون زد.من که نمی دونم چطور میشه رفتارشو اصلاح کرد، چون آدم حرف گوش کنی هم نیست .به نظر شما چیکار میشه کرد؟

  • فکور
    جولای 20, 2016 در 2:21 ب.ظ

    سلام به نظر من زیادبه رفتارای ایشون فکر نکن که عذاب بکشی و در هر صورت احترام پدرت رو حفظ کن در رابطه با دانشگاه رفتن و این چیزا فکر نمیکنم نیازی به انصراف باشه بلاخره والدین هزینه اش رو میدن.شاید بهتر باشه مادرت در این زمینه ها هزینه رو از پدرت بگیره که زیاد بین شما اصطکاک پیش نیاد.همین کاری که می کنی خوب هست زیاد جلو چشمش نباش.ولی به خاطر ایشون نیازی نیست ازدواج هول هولکی بکنی برای خودت هدف داشته باش و آینده رو ترسیم کن.سعی کن تو آینده استقلال مالی داشته باشی.اگر رشته تحصیلیت جوری هست که بازار کارش بد هست خب شاید بهتر باشه دنبال کاری بری که مطمئن باشی شما رو یه جوری به درآمد میرسونه.کلا استقلال مالی میتونه در تعدیل این احساس منفی به شما کمک بکنه ولی نه کاری که هیچ سر و تهی نداره مثلا اگر عجولانه بری توی کار فروشندگی چون هم درآمدش کم هست و هم ضمانت شغلی نداره به نظرم کار اشتباهی باشه.برای داشتن شغل مناسب در آینده برنامه داشته باش ازدواج هم به موقعش پیش اومد بررسی کن موفق باشی.

  • دختر
    جولای 18, 2016 در 9:00 ق.ظ

    ممنون با اعضای دیگه ی خانواده رفتارم خییلی خوبه و فقط این یک نفر هر چند ماه باعث اذیت من میشه.و ربطی هم به طلاق نداره چون قبلش هم همینطور بوده.من بعد طلاقم روحیه ام فقط یک ماه اول خوب نبود.ولی الان شرایط رو بپذیرم و روی خودم کار کردم ادامه تحصیلم دادم و الان نسبت به قبل ازدواج و بعد طلاقم شرایطم خیلی بهتر است.متاسفانه رفتار ایشون با من تغییر نمیکنه و من میخوام خودم رو تغییر بدم زندگی ام رو با رفتار ایشون خراب نکنم.چون کسی که ۲۰ سال با یکی رفتاری رو داشته باشه دیگه تغییر نمیکنه. خودم خیلی علاقه به ازدواج دارم.ولی میترسم کسی رو معرفی کنم و باعث اذیتم شه. تو دوران بچگی خییلی سختی کشیدم و لی الان اوضاعم بهتر شده.

  • مشاور
    جولای 18, 2016 در 7:54 ق.ظ

    سلام شما به دلیل شرایطی که داشتید از جمله طلاق دچار استرس و ضربه روحی شدین.ممکن است پدرتون از این نسئله ناراحت باشند یا اینکه براشون سخت هست که شما را در این وضعیت ببینند.بالاخره دلشون میسوزه دل گیر هستند.اگر امکانش هست دنبال کاری موقت یا پاره وقت باشید تا کمتر سخت بگذرد.می توانید برای پدرنامه بنویسید که به دلیل شرایطم روحیه ام حساس شدم پدر جان از اینکه من را درک میکنی سپاسگزارم.و نیازت را عنوان کنید از کلماتی استفاده کنید که از عمق احساس درونتان نشات بگیرد.نه از خشم و نفرتتان.حتی عنوان کنید که در انتخابتان دچار مشکل شدید به دلیل که احساس میکرید حمایت عاطفی نداشتید منتها قبلش از خوبیهای پدر بگویید و تشکر کنید

  • دختر
    جولای 17, 2016 در 6:22 ب.ظ

    پدرم هستن.کلا از اول علاقه ای به داشتن فرزند دختر نداشتن.خب دست من نیست که دختر به دنیا آمده ام.حتی تو بچگی به عمل ساده داشتیم نیومد تعهد نامه پزشکی رو امضا کنه .خب من اون موقع بچه بودم چه درکی از دنیا و آدماش داشتم واسه همین اصلا بچگی خوبی نداشتم محبت ندیدم.ایشون خیلی دهن بین هستن.من هر حرفی تو خونه بزنم با بدرفتاری و بد دهنی مواجه میشم.زبان دار بودن متهم میشم.در صورتی که اینجور نیست همه منو دختری آروم میدونن.ولی دیروز دیگه صبرم تموم شد منم جواب دادم اون کاری که میخواستم ببینم یک دقیقه ای هم وقت نمیگرفت .واسه همین تو خونه جلوش حرفی نمیزنم.خواستگاری که اومد یک ازش پرسیدم بابا اینا چجوری خانواده این؟پسره چه جوریه.اصلا نه گفت خوبه و نه بد.حتی یه تحقیق هم نرفت انجام بده بعد عقد شد مخالف من و جلوی من شوهرم رو تمسخر میکرد.واسه اینم دیگه امیدی به ازدواج ندرم.چون با رفتارهای این چنینی مواجه میشم.حتی همسر سابقم هم متوجه شده بود پدرم چه رفتاری با من داره.الانم تصمیم گرفتم از چشمشون دور باشم.وقتی تو خونه هستن من تو اتاقم هستم.

  • مشاور
    جولای 17, 2016 در 4:33 ب.ظ

    سلام اول باید مشخص شود که این فرد چه نسبتی با شما داره؟و بعد توضیح بدید ریشه جنجالها مربوط به چه ماجرایی هست و از کجا اینطور کینه باقی مونده؟

  • دختر
    جولای 14, 2016 در 9:21 ق.ظ

    سلام نمیدونم باید از کجا شروع کنم.یکی از اعضای خانوادم خیلی باهام خوب نیست و الان یک سال هست با من حرف نمیزنه اگر هم یه چیزی تو این سال گفته یا فحش بوده یا مثل امروز من با شوق و ذوق رفتم کاری انجام دادم ببینم با واکنش بد مواجه شدم و نتونستم ساکت بمونم منم جواب دادم.و بقیه گفتن نمیخواستی این کارو کنی.آخه تا کی ساکت باشم یه محبت از بچگی تا حالا ازش ندیدم.متاسفانه من استقلال مالی ندارم و ایشون خرج منو میده .یعنی هر جا برای کار میرم به در بسته میخورم و امروز هم مقداری احتیاج داشتم بازم بهم حرف زدن نمیدونم چیکار کنم.لطفا بهم کمک کنید.به خاطر رفتارهای بدی که از بچگی باهام داشتم من یکی از خواستگارهای خودم جواب مثبت دادم و اشتباه کردم با اینکه خودم دوست نداشتن جدا شم با تلاش ایشون و عوامل دیگه مهره طلاق تو شناسنامم ثبت شده.
    متاسفانه الان دانشجو هستم و هزینه ها بالاست خودم قادر به پرداخت نیستم نمیدونم چیکار کنم ایشون هم همیشه موقع پرداخت هزینه بد میکنه به من.نمیدونم انصراف بدم یا نه.از زندگی خسته شدم.لطفا کمکم کنید.

  • مرحمت
    جولای 14, 2016 در 7:48 ق.ظ

    خدا را که داری همان بس.هر کس از خدا پروا کند خدا برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد و از جایی که حسابش را نمی کند به او روزی می رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است خدا فرمانش را به انجام رسانده است.به راستی خدا برای هر چیز اندازه ای مقررکرده است.(سوره مبارکه طلاق آیه ۲و۳)

  • ناشناس
    جولای 13, 2016 در 3:55 ب.ظ

    به نظر من موضوع رو با خانواده مطرح کن.حداقل بگو هزینه جهازتو برات سپرده این به نام خودت کنن.اینجوری خیالت راحته

  • مرحمت
    جولای 13, 2016 در 3:05 ب.ظ

    شما دچار خطای شناختی پیش بینی زود هنگام هستید.امیدتان به خدا باشد و چشمتان به او ، دست به زانوی خود زنید و بلند شوید.حسادت خودش رخت می بندد و می رود.

  • ali
    جولای 12, 2016 در 6:47 ق.ظ

    با مادر صحبت کنید و ناراحتی را عنوان کنید و اگر قرار بود زمینی به نام شما باشد که همین شکلی که هست قبول کنید و عنوان کنید که راضی هستید تا از فروشش منصرف شوند.ممکن است پدرت تصمیمی دیگری داشته باشد که با فروشش سودی به شما برسد حالا به هر شکل خوب هست اول کار از نیتش باخبر شوی.معمولا دخترها سهم کمتری نسبت به پسر از اموال پدر دارند چون دختری که ازدواج کرد پدر و مادر نمیتوانند از داماد توقع برطرف کردن نیازهایشان را کنند ولی از پسر توقع بالاتری دارند چون نان آور میشود.تپ
    تصورت نسبت به آینده خوب که غرق در ثروت همرات با ازدواج موفق با این گونه باشد چون همان می شود که در تفکر و ذهنت جای می دهد.

  • مریم
    جولای 11, 2016 در 5:17 ق.ظ

    اینی که به شما می گم شعار هست و من خودم چندان بهش عمل نمیکنم.اما وقتی هم عمل میکنم هر چند سخت هست ولی شدنیه. و بسیار احساس خوبی دارم.«سعی کن قوی بشی و روی رفتار دیگران و اطرافیانت زوم نکنی و بهشون اهمیت ندی».برای خوشبخت بودن لازم نیست دنیا را عوض کنیم و همه آدم ها را خوب کنیم تا احساس خوشبختی کنیم.بلکه باید ابتدا افکار و احساس و روش خود را اصلاح کنیم.
    بله اینها کلیشه ای هست .خب کلیشه یعنی چی؟یعنی یک الگوی صحیح ،یک چارچوب درست، یک روش مناسبی که طی قرنها افراد خوشبخت از همین روشها خوشبخت بوده اند.
    حالا وقتی انی چارچوب های عقلانی و منطقی و احساسی را با یک بر چسب کلیشه ای دور میریزیم چه چیزی برایمان می ماند، تنها یک مشت احساس بزرگ شده که ما را خفه می کنند.به جای اینکه شب و روز در ذهنم و در زبانم و در احساسم به آنها غر بزنم و از بدی های دیگران غول بسازم .سعی کردم روی مشکلات و بدی های دیکران تمرکز نکنم و با بخشهای مثبت و خوب آنها و برجسته کردن آنها روابط بهتری داشته باشم.
    لذا ساده و صمیمانه می گویم : نصیحت خوب است.حرفهای کلیشه ای کمک کننده هست.تذکرهای تکراری معجزه می کند.
    حرفهای قشنگ قشنگ هم اگر با تفکر باشد به فکرهای قشنگ تبدیل می شود و با سعی و برنامه ریزی به روشهای قشنگ مبدل می شود و در نهایت به هدفهای قشنگ ما را می رساند.
    هر قدر ما بتوانیم خود را از درون غنی کنیم و از دوندگی خود لذت ببریم وشادمان باشیم و توقع مدار نباشیم کمتر آسیب می بینیم.و بر عمس مرهم آسیب دیده ها هم خواهیم شد.طوری می شود که اگر محبتی ببینی گویی هدیه ای فوق العاده دریافت کرده ای و قدردان خواهی بود.این در حالیست که وقتی توقع داشته باشی و نشود شکسته می شوی و اگر بشود عادی است و حس خاصی نمی دهد چون توقعش را داشته ای.

  • زهرا صالحی
    جولای 10, 2016 در 4:33 ب.ظ

    تصور کرد که الان چه حس و حالی داری.از یه طرف آرزوی که گفتی داری و از طرف دیگه میگی شاید گناه باشه شاید بی رحم شدم و… این فکر ها رو رها کن بیا ببین آیا جای دیگه ای از خودت باعث غلیط شدن این احساس نشدی.منم آرزو میکنم ای کاش همه پدر ها به خوبی همه ی مسائل خانواده رو مدیریت میکردن.خوش اخلاق و صبور بودن و هر مشکلی پیش میومد با لبخندی بر لب به همه دلداری میدادن و …
    اما واقعیت اینکه که همه چیز مطابق میل و خواست ما پیش نمیره هر کسی یه اخلاقی داره و ما توان تغییر دیگران را نداریم اونها خودشون اراده دارند و بر اساس تجربیاتی که در گذشته داشتند جهان بینی و شخصیتشون شکل گرفته حالا ممکنه ذهن ما هم تنش ها رو مقداری پر رنگ تر جلوه بدهد.
    اما اونجا که گفتم خودت باعث میشی رنجشت بیشتر بشه زمانی هست که نقش قاضی میگیری.یعنی میگی باید پدرت با مادرت مهربانتر باشه.تو دعوا و بحث بگه من مقصر بودم.از الان جلوی طلاق برادرت رو بگیره و ….
    تمام اینها میشه تنش و سم برای خودت.
    توی دعوای زن و شوهر بهتره فرزند دخالت نکنه حتی موقع دعوا اونجا رو ترک کن چون گاهی جلو بچه ها پیاز داغش رو بیشتر میکنند.
    برادرت هم خودش مسئول زندگی خودشه و هنوز طلاق نگرفته.اگر هدای نکرده این اتفاق بیفته و سرزنشی بین دو نفر دیگه هست و خودشون باید سنگهاشون رو با هم باز کنن.ضمن اینکه این همه بیش بینی ها بیشتر داوری و ذهن خوانیه و نباید بهش بها داد.
    پس بنای رفتار با پدرت رو مشروط به رفتارش با دیگران نکن.رابطه دختر و پدری بین خودتون هست .سعی نکن چیزی رو بهش ثابت کنی چون نتیجه معکوس میگیری.اگه بخواد به حرفتم گوش کنه زمانی ازت تاثیر میگره که رابطه پدر دختریتون صمیمی باشه.

  • ناشناس
    جولای 10, 2016 در 3:53 ب.ظ

    سلام میگن یعضی وقتها یه حالی هستی که دیگه حوصله هیچی رو نداری؟من الان دقیقا اون حالتم.انقدر دلم گرفته از دنیا .خیلی حالم بده و حتی فکر نمیکنم چیزی تو دنیا باشه که بتونه حاله منو خوب کنه.من دوست ندارم پدرم تو زندگیم باشه چرا نمیبرتش خدا.از بچگی تا حالا هر چی خاطره از پدرم تو دهنمه همش بده .یه خاطره خوشم ندارم ازش.زندگیمو نابود کرده معتاد نیس یه زن دیگه هم نداره فقط اخلاقش خیلی بده.اینقدر آدم بسته ای هست که فقط حرف خودش رو میزنه زور میگه داد میزنه اذیتمون میکنه با حرفای غیر منطقیش و تهمتاش.میرم باهاش حرف بزنم با منطق بهش میگم حق با مامانه نه داد میزنم نه چیزی.میگه آره بدبخت میشی با من جر و بحث کردی .۲۴ سال که دارم زندگی میکنم همش دارم زجر میکشم خسته شدم.آره نمیخوام قبلا خجالت میکشیدم و شرمم میشد که اینقدر راحت بگم الان دیگه میگم نمیخوام هر بار که بیخودی داد و فریاد میزنه چهار ستون بدنم می لرزه.من هیچ وقت حس حمایتو نگرفتم ازش من هر وقت مشکل واسم پیش اومده ترس از پدرم بیشتر از مشکل اذیتم میکرد.برادرم اینا مشکل دارن و میخوان طلاق بگیرن اونوقت ما ههمون فقط از پدرم میترسیم که اگه طلاق بگیره پدرم هر روز به داداشم زخم زبون بزنه.وقتی داداشم بیکار شده بود به جای اینکه حمایتش بکنه از لحاظ عاطفی بهش دلداری بده بهش زخم زبون میزد که لیاقت نداری.من دلم قد یه دنیا گرفته الان .

  • ghasem
    جولای 6, 2016 در 3:59 ب.ظ

    دوست عزیز در این وضعیت بهترین کمکی که می توانید به برادرتان بکنید برادریست.برادری یعنی آنکه حتی اگر به زعم شما کار برادرتان اشتباه است شرایطی باتلاق گونه برایش به وجود نیاورید که از ترس شما خودش را غرق کند.نکته بعدی آنکه ارتباط با یک زن مطلقه نه از نظر شرعی و نه عرفی خطا نیست اگر واقعا آن دو همدیگر را دوست دارند چرا جلویشان گرفته شود؟

  • sara
    جولای 6, 2016 در 3:42 ب.ظ

    دوست عزیز برادرتون از اون خانم نمیترسه از شما میترسه ، میترسه شماتتش کنین، به نظرم حق هم داره چون شما به حریم خصوصیش احترام نمیذارین.و به شخصیت و تصمیم گیریاش اصلا احترام نمیذارین.حرفهای دوستان کاملا درسته و واقعا تلنگر خوبیه هم برای شما و هم برای خیلی از خانواده ها که فکر میکنن اگر حرف خودشون رو به کرسی بنشونن خیلی لطف بزرگی کردن.منم با مخالفت خانواده ی پسری که دوست داشتم روبرو شده بودم و متاسفانه مهمترین دلیل مخالفت هاشون این بود که دلشون میخواست خودشون برای پسرشون برن خواستگاری و همسرش رو خودشون انتخاب کنن و توقع نداشتن پسر سر به زیرشون بیاد بگه خودم یک دختری رو انتخاب کردمو …رابطه ای که تموم شد اما هنوز که هنوزه این پسر دست از سر من برنداشته.
    بذارین برادرتون توی یک فضای آروم و بدون تشنج برای آینده اش تصمیم بگیره باور کنی راهی که دارین میرین غلطه.

  • مریم
    جولای 5, 2016 در 8:33 ق.ظ

    حتما متوجه تفاوت مطلقه و متاهل هستید و فرق ارتباط با متاهل و مطلقه را می دونید.روز اول که کامنت شما رو دیدم فکر کردم عصبانی هستید و چند روزه بگذره آروم تر می شید اما همچنان نگاه تندی به موضوع دارید.بیشتر کلمات و عبارات شما نشان دهنده ی نگاه خشمگین و منفی شما به این موضوع هست.مطمئنا اگر بااین کلمات با برادرتون صحبت می کنید غیر از واکنش تدافعی برخورد بهتری نخواهید دید.شما از یک مرد بالغ انتظار دارید که وقتی بهش می گید دست از این کارات بردار بگه چشم چرا دیر دعوام کردین؟فریبا خانوم نگرانیتون رو درک میکنم ازدواج با خانم مطلقه تردید و نگرانی بیشتری داره ازدواج با خانمی که سنش بیشتر از آقا هست هم تامل بیشتری لازم داره.اما برخورد شما با این موضوع طوری هست که احتمال نتیجه خوب گرفتن را کم می کنه.با برادرتون دوست باشید و سعی کنید خودش به این نتیجه برسه که این ازدواج مناسبی هست یا خیر.کمک کن به برادرت تا تصمیم درستی بگیره نه اینکه با اجبار ببریدش در مسیری که خودتون می خواهید و شاید هیچوقت هم احساس خوشبختی نکنه

  • زهرا صالحی
    جولای 5, 2016 در 7:44 ق.ظ

    تحت این شرایط برای ازدواج ایشون با خانم دیگری قدم بر ندارید چرا که در حق زنی که همسر برادرتان شود ظلم کرده اید.بگذارید بفهمد که شما می دانید .در یک محیط آرام و بدون از هرگونه ملامتی.و برنامه ایشون رو برای این ارتباط را بپرسید بگذارید وارد فاز عملیاتی شود و برادرتون از این ترس بیرون بیاید و عاقلانه تر به این قضیه نگاه کند.اگر درست برخورد کنید به مرور این خانم خودش را برای برادرتون آشکار خواهد کرد و وقتی همه چیز روال رسمی اش را داشته باشد برادرتون عاقلانه تر می تواند تصمیم بگیرد.به برادرتون در ادامه آگاهی هایی در مورد چنین ازدواج ها و آسیب هایش بدهید اما برای ایشون دستوری صادر نکنید.

  • fariba
    جولای 4, 2016 در 7:56 ق.ظ

    سلام دوستان ممنون بابت نظراتتون.تصمیم دارم باهاش حرف بزنم.البته هر بار که مادرم بحثشو پیش میکشه که دست از این کارات بردار و…میگه ولم کنید و…خودم باهاش حرف میزنم امیدوارم اثر کنه.وگرنه مجبور میشم برم سراغ اون خانم و ببینم واقعا دنبال چیه…در نظر دارم حتی از یه مشاور وقت بگیرم و بکشونمشون اونجا…بلکه جواب بده …ممنون میشم که بازم راهنمایی کنید.

  • حیاط خلوت
    جولای 3, 2016 در 11:22 ق.ظ

    سلام ما هم دقیقا همین مشکل رو داریم از حرف و… گذشته خیلی این خانم ها با سیاست رو مغز پسر ها کار می کنن که اصلا و ابدا حرف ما خریدار نداره.به نظرم به برادرتون بگین ما از همه چی خبر داریم و با این خانم یه جلسه صحبت بگین چی میخواد و…مشکل ما اینه که اصلا نه اسم و نا آدرس خانم رو نداریم و از نوع روابطشون مطمئن نیستیم.خدا به داد مامانها برسه

  • مریم
    جولای 3, 2016 در 10:06 ق.ظ

    یکی از خانم های خانواده (مادر، خواهر یا خودتون ) که با برادرتون صمیمی تر هستند.تنهایی با برادرتون صحبت کنید و بگید که میخواهید برای خواستگار و ازدواج براش اقدام کنید.همه با هم و در یک جلسه عمومی تحت فشار و بازپرسی نداریدش.بذارید حس امنیت داشته باشه تا باهاتون راحت تر صحبت کنه.بگید موضوع این خانم مطلقه را هم کم و بیش می دونید و اگر گزینه مورد نظرش هست ، می تونید در موردش تحقیق کنید و بین گزینه ها بگذارید برای بررسی(شدید برخورد نکنید که منکر همه چیزا بشه ) ببینید کلا نظرش در مورد این خانم چی هست و برنامه اش چیه…بعد از این مرحله میتونید با آگاهی بیشتر قدم بعدی را بردارید.اگر خودش هم قصد جدایی از این خانم را داره کمکش کنید.اگر قصد ازدواج داره باید ببرسی کنید

  • fariba
    جولای 2, 2016 در 5:25 ق.ظ

    سلام دوستان برادرم مدتیه با زن مطلقه ای رابطه داشت برای مدتی رابطه اش رو قطع کرد و همه ما فکر کردیم که همه چیز تموم شده اما باز هم روز از نو روزی از نو رابطشون خیلی گسترده است و من نگران این هستم که دچار گنار بیشتری شده باشن.متوجه شدم این خانم رو خونه هم آورده ما فهمیدیم و مادرم باهاش دعوا کرد و برادر چیزی نگفت.مادرم تصمیم داشت اقدام به خواستگاری کنند و برادرمو سروسامان بدیم اما سر این ماجرا دست نگه داشت.دیروز اتفاقی گوشیش خونه بود و خواهرم توی تلگرام پیام های این خانم رو خوانده بود.برادرم از ایشون خواسته که رابطه شون رو قطع کنند و گفته مادرم فهمیده و ناراحته.این خانم هم قبلو نمیکرده و میگفتند که مادر چون فهمیده من به منزل شما اومدم ناراحت شده اگه نفهمند که کار با ما نداره و… من میدونم این خانم یه دختر هم داره چون عکسشون رو قبلا تو کمد برادرم دیدم .تو پیاماش اینم بوده که هفته پیش قهر بودن و این خانم به برادرم پیام داده بود اگر جواب ندهی میام با مادرت صحبت میکنم.حس میکنم برادرم از این خانم می ترسد.البته نمیخواهم بگم از روی ترس این کار رو انجام داده اما ادامه رابطه شاید به دلیل همین ترس باشد.چون برادر ساده من آدرس و تلفن خونه بقیه رو در دسترس ایشون قرار دادن و این خانم به احتمال قوی ای جیک و پوک ما خبر دارهستند.از شما ممنون خواهم شد که بنده را در حل این مشکل رهنمایی کنید.

  • Ali
    ژوئن 30, 2016 در 9:23 ق.ظ

    به نظر من مشکل از خودته با نگاه عیبجویانه به افراد نگاه میکنی و بدتر از اون قضاوت هم میکنی منظورم خوبی یا بدی خواهرت نیست، فقط دقت کن وقتی به اون اینقدر دقیق و ذره بینی زل میزنی و ایراد میگری آیا تحمل ایرادگیری نسبت به خودت از جانب بقه رو دارد؟تو هر چقدر هم بی عیب باشی ممکنه در نظر فردی از تو بهتریا حتی معیوب بیای ، احتمالا اگر به خودت هم در خلوت ایراد میگیری وسواس فکری اندکی داری و مزاجت سودایی هست برای اینکه طرز فکرت عوض بشه و از بابت کارهای بقیه نسبت به خودشون اذیت نشی میتونی از مشاره کمک بگیری.اگه به این دیگیری فکریت ادامه بدی تو رو خسته میکنه و اوقات ناراحتی برات فراهم میکنه.البته در مورد خواهرت مشخصه که تنهایی و ترس از مجرد ماندن داره و منطقیه که به خودش برسه و حق هر زن و مردیه که ازدواج کنن، و خواهر تو به نظر من نیاز به درک شدن داره تا با یه ازدواج مناسب خوشبخت بشه و با عیب جویی فقط باعث میشید عجولانه تصمیم بگیره ، منم همسن خواهرتم تو خونه روزی ده بار خواهرام قربون صدقه ام میرن این خیلی آرومم میکنه.

  • مهری ضیا
    ژوئن 30, 2016 در 8:07 ق.ظ

    سلام من از خواهر بزرگم خیلی بدم میاد.او با اینکه بزرگتر است مثل بچه ها رفتار می کند .همش به دنبال ظاهر و لباس زیبا بودن است.در این دنیا فقط همین یک مورد او را راضی می کند.تمام پول های خود را خرج لباس و لوازم آرایشی می کند و هنگامی که خرج اساسی میرسد از بقیه پول میگیرد.بسیار تنبل است و سالها طول میکشد که یک کار معمولی را انجام دهد مثل کوچکترین عضو خانواده رفتار می کند و به جای اینکه بزرگ باشد و بقیه را راهنمایی کند همه باید هوای او را داشته باشند و حرفی نزنند که ناراحت شود..از خواهر کوچکترم می پرسد من خوشگلترم یا اون یکی خواهرم از او به عبارتی متنفرم.ساعت ها وقت خود را جلوی آینه به لباس ها و لوازم آرایشی یا خوابیدن سپری می کند و هیچ کار مفیدی از او سر نمی زند.در هر کاری افراط می کند و تفریط اداره ای ندارد و پشتکار او صفر است. زود رنج و خود خواه است.وقتی کسی که میخواست تا سالها به خواستگاری او نیامده بود بسیار از زندگی گله داشت و همه چیز بر سر او خراب شده بود.حال که خواستگار بی اعتقادی به سراغش آمده مانند دیوانکان شب و روز به خرید میپردازد و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد .تمام آنچه نسبت به او حس میکنم تنفر است دختر بی عرضه ای است و فقط رانندگی بلد است.۳۳ سال دارد ولی رفتار به خانم های ۳۳ ساله نمی خورد.وقتی به خدا توجه میکند حال آدم از افراط در نماز ها و روزه ها بهم میزند در هیچ کاری تعادل ندارد مانند یک رقیب همیشه در حال رقابت است.گاهی خیلی حس خوبی به او دارم اما میدانم دقایقی بیشتر طول نمی کشد.چون من در حال عادی از او بیزارم.این حس بسیار آزاردهنده شده برایم.لطفا کمکم کنید بدونم چطور این حس را برطرف کنم و لااقل بی حس بشم

  • parsa
    ژوئن 29, 2016 در 7:42 ب.ظ

    والا از لحاظ کنکور خودم اصلا مشکلی ندارم.از طرف دیگران فشار وارد میشه که استرس و فکرای عجیب میاد به ذهنم.ولی مشکل عمده ی من درسی نیست.احساس میکنم توی خانواده بهم اهمیت داده نمیشه.و بله توی انتخاب دوست کسایی که از نظر روحیات و اخلاق با هم به یکمی مچ نباشن را اصلا دوست نمیشم.در واقع خیلی موقع ها حتی نمیدونم مشکلم چیه و اما احساس ناراحتی و نارضایتی عجیبی دارم.در مورد صحبت کردن با دیگران اصلا نمیتونم انجامش بدم در مورد این احساساتم یعنی هم این که تونستم و اینجا مشکلمو نوشتم هم احساس عجیبی دارم

  • مریم
    ژوئن 28, 2016 در 6:33 ب.ظ

    سلام احساسات شما قابل درک و احترام هست بخصوص در این سن احساسات ظریف و حساسی از یک نوجوان ظهور میکنه.
    نگرانی شما به وضعیت کلی در آینده یک نگرانی موقته، فطرت زندگی بر اساس رشد و امید هست و هرچه به این فطرت همسوتر بشی به حقیقت نزدیکتر شدی.اما در مورد کنکور ؛ اول مشخص کن در حال حاضر نمیتونی آماده بشی برای کنکور یا اینکه کلا به فن و شغل دیگه ای علاقه داری؟پیشداوری کمکی بهت نمیکنه بارها نیاز به گفتگو و صمیمیت بیشتر با خانوادت و مادرت داری تا احساسات رو بیشتر درک کنن و بدونن به چه نوع کمکی نیاز داری.در مورد تنهاییت هم ؛ اگر در انتخاب دوستان زیادی سخت گیر باشی و تصویرت از دوست یا دوستات زیاد آرمانی باشه ممکنه تنها بمانی

  • parsa
    ژوئن 28, 2016 در 6:00 ب.ظ

    سلام من پسری ۱۷ ساله هستم.خیلی خسته ام
    من کلا آدمی نیستم که مشکلاتمو با کسی درمیون بزارم حتی معمولا بعد این که بیش از حد ناراحت و افسرده میشم بیشتر از قبل میخندم و پنهونش میکنم همیشه سعی میکردم فراموش کنم یا اهمیت ندم.اما چند وقتیه واقعا نمیتونم تحمل کنم حتی به جایی رسیده که فکر فرار از خونه رو کردم.(هر چند هنوز دلیل کاملا منطقی پیدا نکردم و عواقب بعدش را هم نمیتونم کنترل کنم.حتی خودکشی هم توی ذهنم بوده.و اما مشکلات من
    اولین چیزی که باعث شده این حد بریزم به هم استرس کنکور هستش.بعدش فشار خانواده بخصوص مادرم.به همه چیز من باید گیر بده.از درس بگیر تا مثلا چرا اینو تو اتاقت اینطوری گذاشتی.یعنی در کل برخورد کاملا سردی با من داره حس میکنم براش مث یه روز مرگی شدم.یه خواهر کوچک ترم دارم اما حسادت فکر نمیکنم باشه.از طرف پدرم وضعیت خیلی خیلی بهتره.از طرف دیگر به طرز عجیبی احساس تنهایی میکنم فقط یه دوست صمیمی دارم من اخلاق عجیبی دارم و به راحتی با افراد صمیمی نمیشم.از نظر خانواده که حب تنهایی شدید حس میشه. و از نظر دوستامم که گفتم همینطوره.من به خاطر آیندم استرس دارم البته به خاطر مشکلاتی که تو جامعه هست بگید من چیکار کنم.فقط تنهای چیزی که میتونه یه کم آرومم کنه آهنگه که گوش میدم

  • مریم
    ژوئن 22, 2016 در 8:49 ق.ظ

    حدس میزدم فاصله سنیتون زیاد باشه.ببینید هر چی سن میره بالاتر تحمل میاد پایین و مخصوصا اگه طرف خونه باشه و شاغل نباشه یا حتی برعکس تو این سن زیاد با کاری سنگین روبرو باشه.به نظر من شما مراعات سن کن و بعد شروع به فکر کردنومیدونی آدم بی تربیت با ادب بارت میاره و آدمی که داد و هوار میکنه آرامش بهت القا میکنه البته اینا رو متضاد برداشت کردن و هر کسی برداشت نمیکنه.وقتی کسی بیمار هست هر چی میگه میگن بیخیال بیماره یه چیزی میگه دست خودش نیست.به نظر من شماباید پدر رو درگ کنی اینکه تحملش اومده پایین و این به دنبال سن بالاشون طبیعیه.به نظر میاد .وقتی غر میزنه کاملا آروم رفتار کن میگه نت زیاد میری بگو چشم نمیرم وقتی رو آتیش بنزین بریزی تندتر میشه اما اگر کاری به کارش نداشته باشی کمتر میشه حتی اگر آب بریزی خاموش خاموش میشه.این صدق میکنه به ما و رفتار های ما با دیگران.همه که مثل هم نیستن اما خب آدم هایی هستن که دست خودشون نیست زود جوش میارن و زود قهر میکنن و کلی رفتارای دیگه این ماییم که با آرامش خودمون اون ها رو هم به آرامش دعوت میکنیم.شما که ماشاالله سر کار میری قطعا در آمدی هم داری به جای استفاده از تلفن خونه مودم بگیر برای هر چی ایراد میگیره لبخند بزن و بر حل آن اقدام کن.باور کن کم کم درست میشه وقتی دیگه ایرادی نباشه کمتر گیر میده.من خودم کسی رو میشناسم که نه تا این حد اما یه کم اخلاقش تنده شاید البته بیشتر اون هم هم سن پدر شماست.وقتی بهانه میاره وقتی عصبی میشه و گیر میده بقیه فقط سکوت میکنن خیلی سریع آرام میشه.یا سعی کن به چیز دیکه ای سرش رو گرم کنی که از فکر اون بیرون بیاد .از نظر خودش ایرادی نداره رفتاراش شما باید صبور باشی.
    از امروز سعی کن اولش سخته تحمل زیادی میخواد اما کم کم میبینی عادت کردی .راجه به ازدواجتم ره نظر من ازدواج کنید مشکلتون کامل حل میشه چون اول اینکه کمتر همو میبینید دوم اینکه صاحب خانواده میشی دیدت به زندگی عوض میشه.یا خودت دنبال یه دختر خوب و قانع باش و یا به مادر و خواهرت بگو.باور کن خدا تموم راهها رو برات هموار میکنه.خیلیا از صفر زندگی رو شروع کردنو الان بهترین زندگی رو داردن پس به فکر مشکلات اقتصادی هم نباش.مشکل روحیتم با اومدن یه دختر و محبت کردن اون علاقه به اون کم کم از بین میره..با دید قشنگ تر زندگی رو ببین و اصلا سخت نگیر

  • h.kh
    ژوئن 22, 2016 در 7:22 ق.ظ

    پدرم ۷۸ سالشه .چهار برادر و یک خواهرم دارم که متاهلند.به اونا هم اگر شرایطش باشه گیر میده ولی نه به اندازه من.به هر حال مراعات سنشون رو شاید میکنه.ولی خیلی غر میزنه.بیشتر توی جمع منو ضایع میکنه.مثلا من که تا ۵-۶ سرکارم وقتی قبض تلفن یه مقدار زیاد میاد به من گیر میده که صبح تا شب پشت کامپیوتره و با اینترنت کار میکنه.شرایط روحی و روانی مناسب برای ازدواج ندارم همچنین اقتصادی البته کسی هم پیدا نکردم.زندگی خیلی بهم سخت میگذره حالت جنون پیدا کردن باید چه کنم؟تا به حال روانپزشک نبردیمش ولی خصوصیات یه آدم افسرده و پریشون رو داره

  • مریم
    ژوئن 21, 2016 در 11:47 ق.ظ

    اول سرزنش میذارید اسمشو یا هر چی “خودکشی اشتباهه محضه…هیچ چیزم اثبات نمیکنه ”
    پدرتون چند سالشه؟آیا افسردگیش به تایید پزشک رسیده؟آیا قرص چیزی مصرف میکنه؟رفتارش با برادر دیگتون چطوره؟
    و سوال آخر البته در حد یه توصیف : تصور میکنیم امروز عصر از سر کار برگشتید :
    میشه دقیقا بگید بحث یا غر زدنش چه جوری شروع میشه؟یه روز کاملش رو شرح بدید الان از سرکار اومدی : دقیقا چه اتفاقی می افته ؟
    چرا شرایط ازدواج رو نداری؟

  • h.kh
    ژوئن 21, 2016 در 9:12 ق.ظ

    با سلام خدمت دوستان.مشکلی دارما که خواهش میکنم راهنماییم کنید چون واقعا تحت فشار روانی هستم.جوانی مجرد و ۳۰ ساله هستم که در خانواده ای متوسط به دنیا آمده ام از کودکی پدرک به طرق مختلف به من گیر میداد و مرا جلوی جمع مسخره می کرد الان هم دچار افسردگی و بیماری جسمی شدم با توجه به شرایطش زندگی را برای من جهنم کرده است.من هیچ مشکلی ندارم نه اعتیاد نه سیگار و نه هیچ مشکل اخلاقی دیگه که بخواد بهونه ای برای پدرم داشته باشم.صبح زود میرم سر کار و عصر که میام خونه باید غر زدنش رو تحمل کنم.به خدا خسته شدم به حدی که آرزوی مرگ دارم.دوست دارم خودکشی کنم.دارم دیوونه میشم.مادرم هم بیمار و رنجور است.من آخرین فرزند خانواده ام و تنهام.کمک کنید که با اخلاق پدرم چیکار کنم.شرایط ازدواج رو هم ندارم.برادر دومم غصه من را میخورد گه چه زجری میکشم.گناه من چیه؟کمکم کنید

  • reza
    ژوئن 20, 2016 در 12:54 ب.ظ

    هماهنگی و اجازه گرفتن ربطی به مرد بودن نداره و نشانه احترام از هم دیگه با حبر بودنه و هوای همدیکه رو داشتنه آدم هر جایی کیره یک نفر در جریان باشه خیلی خوبه.به غرورتون اجازه ندین توی این مورد دخالت کنه

  • sepide
    ژوئن 20, 2016 در 8:49 ق.ظ

    حق با ایشونه من و همسرم هم همین کار رو میکنیم و خیلی هم حس خوبی داریم.حتی اگه کنار هم نباشیم و با یه تماس مثلا یه ربع دیگه میرم بانک و تماس قطع بشه، باز هنگام رفتن با یک اس ام اس خبر میدیم که الان دارم میرم بانک هر دو مون همین طور رفتار میکنیم.اینجوری حس اعتماد خیلی بیشتره و حس نگرانی کمتر

  • پریماه
    ژوئن 19, 2016 در 12:59 ب.ظ

    درسته که زن باید از شوهرش اجازه بگیره .ولی اینکه مرد از زنش اجازه بگیره یه احترام هستش همین کار باعث خوشحالی خانومت میشه و با خوش میگه برا شوهرم مهمم ودوستم داره که ازم اجازه میگیره این باعث میشه بیشتر به شما علاقه مند بشه.

  • yarigar
    ژوئن 19, 2016 در 9:34 ق.ظ

    سلام
    اگه بهش بگین که خیلی بهتره.اسمش رو اجازه نذارین که باید اجازه بگیرم از خانومم به خانومتون خبر بدین کجا میرین .مثلا به جای این که بگین خانوم من میتونم برم فلان میتونی بگی من میخام برم جایی دیر کردم نگران نشو اینجوری خیلی بهتره.

  • فرخ
    ژوئن 18, 2016 در 9:15 ق.ظ

    خب اگر زندگی مشترک رو شروع کردین باید بدونین که رفتن و گفتن به همسرت نشونه ضعف در مردانگی شما نیست و از احترام به ایشون سرچشمه میگیره و در مقابل هم ایشون به شما احترام میذاره.به هر حال زندگی مشترک باید بتونه برای همدیگه رفتارتون نشونه احترام متقابله باشه نه تلاش برای کسب برتری

  • C12AU
    ژوئن 18, 2016 در 8:48 ق.ظ

    سلام
    مادر خانم من میگه هر جا خواستی بری باید با خانمت هماهنگ کنی تا خانمت هم هرجا خواست بره باهات هماهنگ کنه .من کفتم که من مردم و میتونم بدون جازه همسرم هر جا دلم خواست برم ولی خانمم باید از من اجازه بگیره.آیا لازمه من حتما از خانمم اجازه بگیرم.میگه که هماهنگی قبل رفتن باعث بهتر شدن روابط زناشویی میشه.

نظر خود را بنویسید

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.*

فراموشی رمز عبور