زوج درمانی و مشاوره ازدواج

دوستی و مشاوره ازدواج

زوج درمانی

این شاخه از روان درمانی به کسانی پیشنهاد می شود که در ارتباطشان دچار دلسردی و تنش شده اند، به جدایی فکر می کنند یا تصمیم دارند که صمیمیت و درک متقابلشان را بهتر کنند. در زوج درمانی تمرکز بر روی خود رابطه است، اگر چه هر یک از طرفین باید بر روی شناخت و اصلاح خود تمرکز داشته باشند.

چه زمانی زوج درمانی پیشنهاد می شود؟

زوج ها به دلایل زیادی چون دعوا و ستیزه های شدید، مشکلات ارتباطی، نارضایتی جنسی و خیانت به دنبال مشاوره می روند. پیشنهاد ما این است که به محض این که نارضاتی رخ داد به مشاور مراجعه کنید، چرا که هر چه از نارضایتی ها و اختلافات شما بگذرد و چاره ای برای آن نجویید در آینده نیاز به صرف زمان و انرژی بیشتری برای ترمیم رابطه تان دارید.

حتی گاه مشاوره می تواند به یک زوج در حال جدایی کمک کند که رابطه شان را با احترام و درک متقابل تمام کرده و کمترین آسیب ممکن را پس از پایان ارتباط دوستی یا زناشویی خود متحمل شوند.

زمانی که زوجین مدام با یکدیگر مشاجره و بحث دارند، از صحبت کردن با هم فراری هستند یا به طور کلی در ارتباط برقرار کردن با یکدیگر ناتوان هستند، هیچ گاه رابطه شان اصلاح نخواهد شد. بنا بر آنچه گفته شد و طی مطالعات فراوانی که دانشمندان در این زمینه انجام داده اند، ما معتقدیم که هدف اول از زوج درمانی، بهبود و اصلاح شیوه های ارتباطی زوج با یکدیگر، چگونگی حل و فصل کردن مشکلات و مجادلات با یکدیگر و یادگیری فنون مذاکره و گوش دادن مؤثر است. بنابراین اول قدم در زوج درمانی، کمک به شماست تا بتوانید احساساتتان را شفاف بیان کنید، آرامشتان را حفظ کنید و از مهارت های ارتباطی سالم برای حل مشکلات قدیمی و جدید خود استفاده کنید.

روان‌شناسی در اتاق خواب

از جلسات زوج درمانی خود باید چه انتظاری داشته باشید؟

در گام اول باید به این نکته توجه داشته باشید که درمان موفق نتیجه همکاری زوجین با درمانگر است. بنابراین تلاش و پیگیری افراد برای حل مشکلاتشان اساسی ترین شرط بهبود رابطه است. در این صورت زوجین می توانند انتظار داشته باشند که شنونده و پیام دهنده بهتری شوند و راه های جدیدی برای حمایت از یکدیگر پیدا کنند. اهداف جلسات توسط مشاور با نظر مراجعین برنامه ریزی می شود و برای رسیدن به این اهداف، هر یک از طرفین باید آمادگی این را داشته باشند که نقاط قوت و شعف خود را بپذیرند، نقش ها و مسئولیت هایشان را به عهده بگیرند و برای این که بحث و مجادله در طول جلسات درمانی رخ دهد امر غیر عادی نیست، اما مشاور شما باید با بی طرفی و عدم جانبداری و تکیه بر دانش تخصصی خود این موضوعات را رفع خواهد کرد.

برخی از مشاوران جلسات فردی تکمیلی را به زوجین به عنوان بخشی از درمان پیشنهاد می کنند و برخی ممکن است جلسات فردی را در صورت درخواست زوجین پیشنهاد کنند.

دوستی و مشاوره ازدواجتعداد جلسات، مدت و کارآیی آن

مشاوره زوج درمانی اغلب هفته ای یک جلسه برگزار می شود ولی این موضوع به اهداف درمان شما، برنامه ریزی درمانی مشاورتان و این که آیا جلسات شما به صورت فردی یا گروهی برگزار می شود، بستگی دارد. مشاوره اغلب کوتاه مدت است و هر جلسه درمانی آن بین یک الی دو ساعت با صلاحدید مشاورتان تنظیم می شود. هر چند ما به شما پیشنهاد می کنیم زوج درمانگرتان را بعد از اتمام درمان در سال ۲ الی ۳ بار ملاقات کرده و از رابطه بهبود یافته تان مراقبت کنید.

مرکز مشاوره فدک

مشاوره ازدواج

شاخه ای از زوج درمانی به مشاوره های قبل از ازدواج اختصاص دارد. در این شاخه از روان درمانی مشاوره به ۲ زوج در حال ازدواج کمک می کند تا شناخت بهتری بر روی ویژگی های خود و شریکشان پیدا کنند، نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کنند، بر روی اختلالات رفتاری خود کار کنند، اختلافات و مشاجراتشان را با یکدیگر حل کنند و در نهایت دید درست و صحیحی در ارتباط با ازدواج و جنس مخالف خود (با یادگیری تفاوت های جنسیتی و شیوه برخورد صحیح با آن) پیدا کنند. مشاور قبل از ازدواج شما با انجام تست ها و مصاحبه بالینی دقیق می تواند اطلاعات دقیقی به شما ارائه دهد تا شما را از ازدواجتان مطمئن سازد. همچنین در روند جلسات خود می توانید باورهایتان را نسبت به زندگی مشترک بررسی و آنها را اصلاح کنید.

مشاور قبل از ازدواج شما، یک کمک و یاور علمی، متخصص، بدون جانبداری و با صلاحیت است که می تواند شما را در راه انتخاب همسر ایده آل تان و حل و فصل معضلات پیش آمده و اختلافات احتمالی در آینده میان شما و همسرتان راهنمایی کند و شما را به مهارت های اساسی و لازم برای داشتن زندگی مشترک سالم و آرام تجهیز کند.

منبع: com.مشاوره-ازواج

  • حمید
    تیر ۳, ۱۳۹۸ در ۸:۲۹ ب.ظ

    ۱-شخصیت،تحصیلات،نجابت،خوش رویی، خانواده اصیل و عقاید و قیافه و تیپش هم به دلم نشست
    ۲-راستش برداشت من در برخورد اول اینجور بود چون پارامترهای فوق رو در ایشون دیدم. قبلا از کسی که احساس کنم همه اینارو داره مواجه نشدم.
    ۳-بله دقیقا.
    تنها مغایرتی که احساس کردم یکم با عقایدم داره یا بنوعی شاید خیلی خوشم نیاد اینه که ساعت کاریشون یکم سنگینه. وگرنه با کار کردنشون هم هیچ مشکلی ندارم
    ۴-این خانم ۲۷ سال دارن.

  • حمید
    تیر ۲, ۱۳۹۸ در ۹:۲۸ ب.ظ

    سلام
    وقت بخیر
    بنده ۳۲ سالمه و دانشجوی سال اخر دکتری مهندسی هستم
    ۶ سال هم هست که کار ثابتی دارم هستم
    چند وقت پیش یه نفرو معرفی کردن بهم جهت آشنایی ازدواج
    راستش نمیدونم چرا با دید مثبتی پیش نرفتم. شاید بخاطر تجارب ناموفق قبلی بود. شاید هم بخاطر عدم شناخت در مورد ایشون
    بطوریکه حتی نمبخواستم سر قرار برم اما به اصرار مادرم رفتم
    رفتیم سر قرار و صحبت کردیم. صحبتها خیلی باز نشد و بحث و چالشی روش انجام نگرفت در حد کوتاه بود
    و برخورد ها کاملا محترمانه و خب بود
    هر چند من کاملا یه جاهایی دریافتم که ایشون برداشتهای درستی از من نداشتن بطوری ازم پرسیدن که شما ادم سنتی ای هستی؟
    منم خیلی واصح جواب ندادم. نمیدونم چرا اونروز روز خوبم نبود و بعدا که فکر کردم فهمیدم بدترین مکالمه ممکن و بدترین جوابها رو دادم
    درحالیکه واقعا اینطور نبودم چون خودمو درست میشناسم بهرحال
    خلاصه من واقعا از ایشون بسیار خوشم اومد. اما ایشون برعکس
    وقتی چند روز بعد نتیجه رو از مادرشون جویا شدم(چون شماره خود دختر خانم رو نداشتم)
    فرمودند که پاسخ مثبت نیست
    چند روز بعد به مادرشون زنگ زدم و میخواستم بگم که بنطرم یو تفاهمی شده و میخوام یبار دیگه با دخترتون صحبت کنم
    ولی مادرشون متوجه تماس من نشده بودن و حتی اس ام اس هم که دادم رو متوجه نشده بودن
    تصمیم گرفتم خود دختر خانم رو ببینم رفتم جلو در شرکتی که کار میکرد
    بسیار شوکه شدن ایشون و شاید کمی از این کارم ناراحت هم شدن اما زیاد به روشون نیاوردن
    علتش هم از دید ایشون این بود که چون شما وابسته یا علاقمند شدید الان از مواصعتون کوتاه اومدین اما اگر وارد زندگی بشیم نطرتون عوض میشه
    اما واقعا اینطور نبود. من از هیچ خط قرمزم کوناه نیومدم و نمیام. بلکه رفته بودم اشتباهات خودمو تصریح کنم یا سو تفاهمات و برداشتهای بد ایشون رو جبران کنم
    خلاصه ایشون رک گفت من انرژی مثبتی نگرفتم از برخوردی که باهاتون داشتم
    اینو در جواب منی داده بود که همون روز اول من در انتهای حرفام گفتم انرژی مثبت از شما گرفتم و نظرم‌مثبته
    یجوری از دستم فرار کرد. شاید بخاطر شوکه شون بود. شاید هم بخاطر اینکه هنوز برداشتها و نتیجه گیری منفیش در ذهنش هنوز بود
    رفتم خونه دیدم مادرش زنگ زد و بطوری که سعی داشت احترام من هم حفط شه یجوری گلایه مانند گفت چرا امروز رفتید جلو در شرکت دخترم ما که جوابو بهتون داده بودیم
    منم گفتم چون دبروز زنگ زدم و ج اب ندادین و دیکه راهی نداشتم این کارو کردم. و این کارو بخاطر دخترتون کردم چون واقعا بهش علاقمند شدم
    خلاصه مادرشون هم از من عدرخواهی کرد و گفت بخدا متوجه تماستون نشده بودیم و راصی نبودیم به زحمت بیوفتی و بری اونور شهر تهران تا دخترمون رو ببینی
    راست هم میگفت بنطرم جون حس خودم و گفته ایشون این بود که هم ایشون یعنی مادر دختر خانم و هم پدرشون از من خوشسون اومده بود
    از ذهنم قضیه خا ج نمیشد چون خیلی از دختر خانم خوشم اومده بود و دنبال راهی بودمکه بهش بگم واقعا سو برداشت در مورد صحبتهام داشتی و من آدم سنتی به اون شکل که شما فکر میکنی نیستم
    به هزار زحمت اینستاگرام دختر خانمو پیدا کردم و همه چیزو از سیر تا پیاز بهش توضیح دادم
    دو تا حالت میتونه داشته باشه که یا ایشون کلا از من خوشش نیومد که جای بحثی نیست و کاری نمیشه کرد. دوم اینکه سو برداشت از حرفام دیدشو بد کرد که بنظرم اینو میشه اصلاح کرد
    اما متاسفانه ایشون پیام منو نخوند یا والا نمیدونم نمیخونه عمدا !!!!
    بقدری توی اون پیام اینستا قضیه رو خوب توصیح دادم که شک ندارم اگه بخونه سو برداشت رفع میشه
    اما نمیخونه
    از طرفی واقعا احساس میکنم کار درستی نباشه دوباره پاشم برم جلو شرکت یا یه جایی دور تر از شرکتشون توی مسیر خونشون
    با اون مکالمه ای هم که با مادرشون داشتم اصلا دوست ندارم این قصیه رو با مادرش مطرح کنم که مثلا به دخترت پیام دادم بهش بگو لخونه لطفا
    حداقال این دومی رو نه اصلا روم میشه نه فکر میکنم درست باشه
    حالا موندم چیکار کنم. چطور بتونم بگم پیاممو بخون تا سو تفاهم اگه باشه رفع بشه
    لطفا راهنماییم کنید
    علت ابنکه سماجت میکنم ابنه که واقعا احساس میکنم از لحاط خانواده شخصیت اشتراک بهترین دختریه که دیدم
    ولی سو برداشتهاشون که قطعا مقصر هم خودم هستم باعث شد ملاقات خوبی رقم‌نخوره
    همین الان هم متوجه شذم بدون اینکه پیامم رو باز کنه توی اینستا بلاکم کرد
    لطفا راهنماییم کنید

    • مشاور
      تیر ۳, ۱۳۹۸ در ۵:۴۵ ق.ظ

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      این که شما سعی کرده اید نوعی دیگری خودتان را جلوه بدهید و یا اطلاعات ناقصی به ایشان بدهید می تواند به دلیل تجارب و دیدگاهی که در شما از قبل وجود داشته باشد ایجاد شده باشد .
      بهتر است کمی به هردویتان فرصت بدهید و از رفتارهای تکانشی بپرهیزید و سعی کنید که از مسیر درست این ماجرا پیش بروید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید داشتن آرامش در این مسیر می تواند کمک زیادی به شما کند.
      ۱٫ چه ویژگی در این خانم توجه شما را جلب کرده است ؟
      ۲٫ قبل از ایشان نیز سابقه این احساس را داشته اید؟
      ۳٫ شما در پیام های خودتان احساس و دیدگاه واقعیتان را بیان کرده اید؟
      ۴٫ این خانم چند سال دراند؟

  • آرتمیس
    تیر ۲, ۱۳۹۸ در ۷:۱۸ ق.ظ

    سلام مجدد و عرض ادب
    متشکرم که به من پاسخ دادین .
    ۱- شوهرم بچه ها رو خیلی دوست داره حتی گاهی میبره شون پارک و استخر ولی اینقدر بداخلاقی میکنه که وقتی برمیگردن پسرم میگه این بابا دوباره کوتمون کرد .
    ۲-خیر . دیگه برام ثابت شده ست این آدم تغییر نمیکنه و اصلا نمیخواد که تغییر کنه . مثلا خیلی تلاش کردم قبل از بچه دار شدنمون سیگار شو حداقل ترک کنه تا بچه هام سیگار دست پدرشون نبینن . ولی اینکارو نکرد گفت نمیخوام چون همه میگن من خیلی با کلاس پک میزنم !!!! میگه به عشق پک زدن بهروز وثوقی تو نیمدونم کدوم فیلمش اصلا سیگاری شدم . هیچکس ژست سیگار کشیدن منو نداره و ازاین حرفای عجیب غریب که درکش نیمکنم اصلا .
    ۳- پسر بزرگم ۷/۵ ساله ست و دیگه داره متوجه تفاوت زندگی ما با دیگران میشه . میگه چرا همیشه مامان و بابای بچه های میان در مدرسه دنبالشون همش دست مامانا رو میگیرن ولی بابا همش با تو قهره و همش دعواداره ؟ من فقط گفتم همه پدر مادرا با هم اختلاف نظر ممکنه داشته باشن ولی بعضیا زود فراموش میکنن بعضیا دیرتر . نمیدونم پاسخم درسته یا نه ولی دیگه نیمدونستم چی بگم اون لحظه . دلم برای بچه هام میسوزه . من کودکی ی آرومی داشتم با پدر و مادری که هنوزم عاشقانه همو دوست دارن و بدون هم طاقت نمیارن . من این چیزا رو تو بچه گیم دیدم و نمیدونم حالا چطوری باید به بچه م توضیح بدم شرایط زندگی خودمونو .
    ۴-بجز یک بار اونم بار اول در بقیه موارد عذر خواهی نکرد و هرگز اظهار پشیمونی نیمکنه بجاش قهر میکنه و طوری قیافه ی حق به جانب به خودش میگیره که اینگار من بهش ظلم کردم که خیانتشو کشف کردم . مدام میگه تو بیماری و توهم داری و به قول خودش دیوار حاشا بلنده و همش حاشا میشکه .

    یه بار میگه دوست دختر رفیقم بود براش پیام رد و بدل کردم یه بار میگه زن همکارمه یه بار میگه با این زن تصادف کرده بودم مجبورم کرد با هاش رابطه برقرار کنم تا شکایت نکنه و از این بهونه های بدتر از گناه . اصلا رفیق متاهلش چرا باید دوست دختر داشته باشه و ایشون هم باهاش همکاری کنه البته بعدش کاملا دستش رو شد چون به دوستش زنگ زدم و قسم خورد که شوهرم داره دروغ میگه . و یا مثلا اگه اون زن شبعد از تصادف شکایت میکرد مگه میخواستن شوهرمو بکشن که تن به رابطه با مشروع داد تا طرف شکایت نکنه یعنی باج دادن و رابطه نامشروع بهتر از گردن گرفتن تصادف بود البته بعدش ماشینون بردم میکانیکی گفتم هیچ تصادفی نشده اصلا صافکاری نشده حتی بی رنگ درآوردن هم در موردش اتفاق نیوفتاده پس تصادف هم دروغ بوده من تا از همه چیز مطمئن نشم قضاوت نمیکنم بنابراین با اطمینان سر حرفم می ایستم تا آخرش اعتراف میکنه و بعدشم میگه حالا که چی هر کاری میخوای بکن .

    همیشه منو تحقیر میکنه من از یک خانواده با پدر گیلانی و مادر تهرانی هستم . ایشون به من میگه تو دهاتی هستی گوسفند فروختی آدم شدی . من ۱۲ سال بدون حامی و به سختی کار کردم هزینه زندگی مو نو دادم خونه و ماشین خریدم ایشونو دبی و ترکیه و کیش و مشهد بردم و برای اولین با من سوار هواپیما شدن . بزور فرستادمش دانشگاه بلکه طرز فکرش رشد کنه و هزینه تحصیلشو دادم بعد تو دانشگاه با یه خانم مطلقه رابطه برقرار کرد و دوستام در خونه اون خانم دیدنش که بعد از دانشگاه رسونده بودش خونه در حالیکه اون شب برفی بود و من ماشین داده بودم بره دانشگاه و خودم پیاده ساعت ۷ شب زمستونی از سر کار اومده بودم خونه . دلم برای تنهایی م میسوزه از اینکه اینقدر شوهرمو حمایت کردم و اینقدر بدی دیدم . ایشون متولد اصفهانه . وقتی بریم اصفهان سر راه بهترین چیزا رو سوغاتی برای سه خواهرش دو برادرش و پدرس جداگاه باید بخرم براش ولی اگه برای مادرم یه جوراب بخرم غوغا میکنه یه بار وقتی مه هنوز بچه نداشتیم بهم گفت آره عقده ای خونه و ماشینتو بزن ۶ دنگ به نام خودت بد بخت بیوفتی بمیری همه ی ثروتت میرسه به برادر و پدرت . من تازه سقط جنین کرده بودم و داشت منو مثلا بخاطر این موضوع سرزنش میکرد درحالیکه نتیجه آزمایش های من کاملا سالم بود و خودش نیومد آزمایش بده و دکترم گفت چون شوهرت اعتیاد داره ایراد از شوهرته چون اسپرم ضعیفه در نهایت بعد از مدت ها قرص امگا ۳ و زینک که بخوردش دادم تقویتش کردم تا بتونه بچه دار شه سر هر دو تا بچه هام . شوهرم حتی هزینه بیمارستانمو نداد و خودم سر هر دو زایمانم هزینه سزارین و تو دستگاه خوابیدن بچه ها ( زردی داشتن ) رو دادم .

    پیاده روی , سینما و رستوران رفتن و کوه و پیک نیک رفتن کلا برام آرزوئه . هرگز با هم جایی بجز جاده کویری و تاریک و بی روح اصفهان نرفتیم .ایکاش خانواده ها بدونن هرگز دخترای بی نواشونو به شهرهای دیگه شوهر ندن . دختر باید تو شهر خودش و با هم فرهنگ خودش ازدواج کنه . نزدیک خانواده ش باشه . من دو تا سزارین کردم و چون اجازه نداد خانواده م بیان پیشم کاملا تنها بودم هیچ کس نبود یه لیوان آب دستم بده . خانم ها میدونن چی میگم عطش زمان شیردهی رو تجربه کردن و میدونن زنی که سزارین کرده حتی نمیتونه خودش بدون کمک از رو تخت بلند شه .

    به هر حال این شرایط سخت زندگی منه . عمرم و جوانی مو باختم و راهی برای جبران ندارم .
    الان شرایط طوری نیست بتونم برم با وکیل مشورت کنم . چون مطمئین هستم این آدم نمیخواد و نمیتونه تغییر کنه میخوام جدا شم ولی بچه هامو نمیتونم بهشون بسپرم چون میدونم شکنجه شون میکنه با اخلاق بدش .

    * فکر میکنین اینکه من از خودم خونه و ماشین و درآمد دارم و ایشون بیکاره و اعتیاد داره بهم کمک میکنه دادگاه بچه هامو ازم نگیره ؟
    * لطفا منو راهنمایی کنین اگه تونستم جدا بشم من چطوری باید بچه های ۷ ساله و ۳ ساله مو توجیح کنم که آسیب روحی نبینن و بتونن بپذیرن؟

    سپاسگزارم .
    آرتمیس
    ۴-

    • مشاور
      تیر ۲, ۱۳۹۸ در ۱۰:۰۷ ق.ظ

      دوست عزیز دقت داشته باشید که در اول نیاز است که شما با یک وکیل در این مورد صحبت کنید تا بتوانید مراحل قانونی و مدراک مورد نیاز را تهیه کنید در مورد ایشان نیز با توجه به توضیحات شما میتوانید از دادگاه درخواست بررسی سلامتی جنسی و روانی نیز داشته باشید و در کنار آن با توجه به بیکاری ، اعتیاد ، بی مسئولیتی ف خیانت مکرر و… این احتمال پایین می باشد .
      و حتی اگر دادگاه این حکم را بدهد امکان اینکه ایشان بتوانند از عهده زندگی انها برآیند نیست و تنها از این طریق ممکن است بتوانند شما را در این زندگی نگه دارند تا شما از شکایت خود صرف نظر کنید .
      بهتر است همه جوانب را مد نظر قرار بدهید و بعد از مشورت با یک وکیل در این مورد تصمیم گیری کنید.

      • آرتمیس
        تیر ۳, ۱۳۹۸ در ۶:۴۰ ق.ظ

        سلام خدمت شما ، از راهنمایی ها و وقتی که گذاشتین بسیار متشکرم .

  • آرتمیس
    تیر ۱, ۱۳۹۸ در ۸:۳۵ ق.ظ

    با سلام
    ۱۴ ساله ازدواج کردم دو پسر ۷ ساله و ۳ ساله دارم . شوهرم همیشه بیکار بوده و من کار میکردم و خرج زندگی رو میکشیدم الان سه ساله که کار رو گذاشتم کنار تا بلکه یه تکونی به خودش بده با اصرار من رفت دنبال کار ولی هیچ جا موندگار نیست هر جا میره بد از چند ماه میاد بیرون نمیدونم بیرونش میکنن یا خودش میاد بیرون . اعتیاد داره تریاک میخوره بد اخلاقه همیشه خشمگینه و اصلا نمیشه رفتارش رو پیش بینی کردبه من و خانواده م بسیار بی حرمتی کرده خانواده م رو از آمدن به منزل ما منع کرده ۱۰ ساله که خانواده م به منزل من نمیان فقط من سالی یک یا دوبار میتونم برم و ببینمشون حسرت دارم که پدر و مادرم یکبار به خونه ی من بیان و من یه استکان چای جلوشون بذارم . از وقتی کار میکردم خونه و ماشین خریدم و هر دوش به نام خودمه وگرنه خدا میدونه چه بلایی به سرم می آورد همه اینها به کنار —- مدام با افراد مختلف به من خیانت میکنه سه سال و نیمه اصلا هیچ رابطه ای با هم نداریم یعنی از شروع بارداری دومم . خیانت هاش از اول زندگی مون بوده اولین باز ۳ ماه بعد از ازدواجم فهمیدم و همینطور مدام هر چند ماه یکبار به روش های مختلف فهمیدم یه بار گوشی و خط دومشو پیئا کردم یه بار داشت قرار میذاشت شنتیدم یه بار تو شرکتی که داشتم مشتری دیده بود که کسی رو آورده بود تو شرکتم یه بار خونه دوستم بودم خانمه بهش زنگ زد یه بار به من پیامک دعوت به س ک س خانمه رو تو موبایلش دیدم یه بار پیام های عاشقانه شون که بین شوهرم و دختر پسر عموش که مطلقه ست و… بد تر از همه این آخری که روح و روانمو ریخته بهم .
    با ماشین من سرکار میره مثلا ولی هیچ پولی به من نمیده بابت خرجی و من هنمز به تنهایی دارم خرج میکشم از پس اندازی که در بانگ گذاشتم و سود ماهانه میگرم هر وقتم کم میارم یه تیکه طلا میفروشم که دیگه داره به ته میرسه .
    دم عید پیامک اومد که باید برم عوارض ماشین بدم رفتم گفتن اول برو بدهی جریمه ورود به طرح رو بده رفتم دیدم مبلغ ۹۰۰ هزار تومن جریمه دارم بهش میگم تو که هر شب ساعت ۹ یا ۱۰ میای خونه طرح که ساعت ۷ تموم میشه پس تو این فاصله دو سه ساعت کجا میری میگه اشتباه شده حتما یه ماشینی پلاکشو دستکاری کرده واسه تو جریمه میاد برو بگو پلیس بهت عکس نشون بده و پلیسم که جوابگو نیست خلاصه گرنبندی که ۲۰ سال پیش بابام جایزه قبولی دانشگاه برام خریده بود رو فروختم و جریمه و عوارض ماشین رو دادم . حالا چند روز پیش پیام اومده که صاحب ماشین بیاد وزرا پلیس امنیت اخلاقی بعلت کشف حجاب در خودرو . بهش میگم من که سوار ماشین نمیشم کی تو ماشین نشسته روسری شو انداخته میگه اشتباه شده برو بگو عکس نشونت بدن تا ثابت کنی من زن سوار کردم رفتم وزرا خانم پلیس فقط گفت محل جریمه شدن کجا بوده دقیقا محل کار فعلیش . الکی بهش گفتم رفتم عکس نشونم دادن گفت آها اون همکارمه آیا همکار ؟ واقعا باید باور کنم ؟ ماشینو ازش گرفتم گفتم حالا هر روز با الاق برو سرکار برازنده همکارتم هست بهتون خیلی میاد .۴ روزه سوئیچو ازش گرفتم چون دیگه وحشت برم داشته چون ازش دیگه میترسم چون اینقدر درگیر رابطه با اون زن شده که غیرت رو زنش نداره و داره منو تو دردسر میندازه مجبور شدم برو پلیس امنیت اخلاقی واسه کاری که نکردم تعهد بدم خیلی تحقیر شدم تو این گرما با دو تا بچه کوچیک منو وادار کرده برم پلیس امنیت اخلاقی !!! حالام قهر کرده تو حرف که نمیزنه غذام تو خونه نمیخوره و عذر خواهی که اصلا تو مرامش نیست . سه سال پیش ۸ جلسه مشاوره هم رفتیم بارها و بارها بخشیدمش ولی اعتماد بنفس منو گرفته اصلا توجهی به حضورم در زندگی نداره با ۱۵ سال سابقه کار مو رها کردم به بچه ها و زندگی میرسم هرگز تشکر نکرده وقتی شرکت داشتم ۵۵ میلیون از پول شرکتمو با دوست دختری که اون زمان باهاش بود خورد احساس میکنم فقط واسه خونه و ماشین با من ازدواج کرده فامیلاشو از شهرستان دعوت میکنه تا زندگی شو به همه نشون بده و پز بده هیچکس نمیدونه همه چیزو من خریدم همون دختر پسرعموش که باهاش رابطه هم داشته یه بار به من گفت خوشبحالت چقدر خوش سانسی که شوهرت همچین خونه زندگی ای داره واقعا مونده بودم چی بهش بگم آخه ؟!هرگر نگفته دوستت دارم هرگز منو بیرون نبرده هرگز یه جمله محبت آمیز به من نگفته انگار من اصلا وجود ندارم من واقعا نیاز به محبت دارم ولی از شوهرم محبت میبینم نه از خانواده ام چون همونطور که گفتم رابطه شونو به من قدقن کرده . هزاران بلای دیگه هم سرم اومده که واقعا دیگه نوشتنش خیلی وقت میگیره .
    دیگه هیچ راهی نیست چون کسی که با نقشه و طرح اومده تو زندگی کسی هیچ تعهد و مسئولیتی حس نمیکنه که بخواد عو ض بشه بقول خواهرش میگه از بچگی اینطوری بوده دوست داشته تو چشم باشه و ولی چون خودش لیاقتشو نداشته از تو استفاده کرده . پدر شوهرم اینا اصفهان زندگی میکنن اصلا دوست ندارم برم اونجا میره میاد به من میگه باید تو خونه دامن بلند و آستین بلند بپوشی در حالی که هیچ نامحرمی تو خونه نیست !!!!! وقتی پدرش به من تذکر میده شوهرم هر هر میخنده . چقدر باید تحقیر رو تحمل کنم ! خواهرای شوهرم بهش میگن برو دنبال زنت ما حوصله نداریم تو برگردی خونه بابا با این اخلاق بدت آخر هفته ها که میایم اینجا نمیتونیم تو رو تحمل کنیم . ولی من چه گناهی کردم مگه من چند بار میتونم زندگی کنم ؟ سالهای طلای عمرم و جوانیم تلف شد حالا تو سن ۴۰ سالگی به این همه رنج ، دلتنگی ، کمبود های عاطفی ، تحقیر و عدم اعتماد بنفس چکار کنم ؟ فقط بخاطر بچه ها دارم این جهنمو تحمل میکنم چون خیلی لجباز و انتقامجوئه با اینکه نه خونه ای داره و نه پولی اگه طلاق بگیرم میدونم بچه ها مو میبره اصفهان خونه باباش جایی که بزور غذای وعده هاشونو درست میکنن درحالیکه من بهترین غذا ها رو به بچه هام میدم فقط هفته ۱۰۰ تومن حداقل هزینه خوراکی و بستنی هاشونو درحالیکه اونا سالی یه بارم بستنی نمیخرن واسه خودشون . باورتون میشه ؟ وقتی بچه هامو میبرم رستوران اگه به گوش شون برسه میگن چقد اسراف کاره این زن ؟ آخه مگه میشه آدم اینقدر کوته فکر و کم بین باشه ؟ خلاصه اینکه دلم پر از حرف های جور واجوره و هرچی از آنچه به سرم اومده بگم کمه .

    لطلفا منو راهنمایی کنین . میدونم قانون این کشور همه حقوق رو به پدر میده حتی با وجود اعتیاد بی کاری و نداشتن خونه . وقتی بچه هام نباشن آخه من این خونه بزرگ و این ماشینو میخوام چیکار ؟ دیگه چیزی برام ارزش نداره بدون بچه هام . تو این ۸ ساله به بچه هام خلا های عاطفی مو پر کردم ازشون عشق گرفتم و بهشون عشق دادم .
    خیلی مایوس و ناامیدم و از خودم متنفرم که گول این آدمو خوردم از سادگی حمقانه م متنفرم . از اینکه تو دنیایی زندگی میکنم که انیقدر آدم بدجنس و دروغگو داره میترسم . از روز میترسم از محیط بیرون خونه میترسم وقتی از دور صدای بوق ماشین عروس میشنوم به حال اون دختر تاسف میخورم که چه رنج هایی قراره تو زندگیش سرش بیاد و خبر نداره .
    لعنت به این همه بدی و خیانت و دوروریی این دنیا .
    باید رفت .

    • مشاور
      تیر ۱, ۱۳۹۸ در ۹:۳۳ ق.ظ

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      با توجه به اینکه همسر شما بارها خیانت خود را تکرار کرده اند و مصرف مواد نیز دارند و از نظر شغلی و خانه و ماشین از الویت های زندگی بی بهره هستند خیر قانون به احتمال تقریبا منفی حاضر به دادن حضانت به ایشان می شود که در این مورد بهتر است حتما با یک وکیل نیز صحبت کنید البته همه این موارد در صورتی می باشد که شما بخواهید از ایشان جدا شوید .
      ۱٫ رفتار ایشان با فرزندانتان چگونه است؟
      ۲٫ آیا شما مایل به ادامه زندگی با ایشان هستید؟
      ۳٫ ایا فرزندانتان نیز از این مشکلات پدرشان آگاهی دارند؟
      ۴٫ واکنش همسرتان از اینکه به شما خیانت می کنند چیست و آیا از این رفتار خود پشیمان هستند؟

  • گل بانو
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۸ در ۸:۴۷ ب.ظ

    سلام و خسته نباشید.سه سال هستازدواج کردم.مشکلم باهمسرم سرمکان زندگیمان و شغل ایشان هست.از اوارگی خسته شده ام از کوچ کردن از این شهر به ان شهر خسته شده ام از اینکه هردوسه ماهی باید فکر نقل مکان از شهری به شهر دیگر باشم خسته شدم.ازاینکه ایل و طایفه ایی زندگی میکنند و من شخصی درونگرا هستم و تحمل اینهمه رفت و اند و قاطی زندگی کردن راندارم خسته شده ام.از اینکه همسرم مریصی میگرن دارد و باکوچکترین مساله ایی سردر او باعث میشود تاچندروز سرکار نرود و بعد ازکار بیکار میشود خسته شده ام ازاینکه به ازای هر دوتا نهایت ۳ماه کاری ک میکند انهم باچقد منت سرمن انهم باچقد کفرو لعنت ب این شعل و زندگی ک دارد آنهم با اینکه بعد از برگشت ازکار بقدری خسته اس ک توان گردش بامن یا رفتن به خرید بامن یا کلا وقت گذرانی بامن عین بقیه همکارانش راندارد خسته شدم.ازاینکه بخاطر بیمسولیتیش یا تنبلیش یا مریضیش یا نمیدانم بخاطر چیست ک ازکار انقدر بیکار میشود و دستمان خالی است همیشه خسته شدم.ازاینکه طلاهایم رافروخت تا بتواند ماشین بخرد و ان ماشین را بمنی ک چندسال گواهینامه دارم نمیدهد تمرین کنم اما بخواهرش ک تازه برای اموزش رانندگی ثبتنام کرده میدهد خسته شدم.از اینکه همیشه میخواهد من اورا رک کنم اما اودرک نمیکند ک در این چندسال چه شرابط سختی برایم پیش اورده ک من بخاطر ابروداری و نگران نشدن خانوادم بروز نداده ام بخاطر اینکه ازمن متنفر نشود و به بیراه کشیده نشود جلویش ناراحتیهایم را بروز نمیدم خسته شدم.بریده ام.در این مدت ک عروسی کرده ام بحای اینکه زیباتر شوم افسرده تر و پیرتر شده ام بجای اینکه رو به پیشرفت برود زندگی ام رو به عفبگرد و رفتن زندگی بمحلهی کوچک و روستهاست.از اینکه انقدر اینهارا درخودم ریخته ام اکنون چندماهیست احساس میکنم قلبم تیر میکشد و دیگر سردرهایم بامسکن ها ارام نمیشود و بمدت چندروز این سردردها مرا از انجام امور ساده زندگی بازمیدارد.دوستش دارم اما از وضعیت زندگیش هم خسته شده ام نمیدانم طلاف بگیرم ک هم اوراحت زندگی کند هرجا ک دلش میخواهد(روستا) هرطور ک دلش میخواهد(شعل آزادو پاره وقت و هرازچندماهی بیکار)و هم من هرجا دلم میخواهد(شهرستان های یک استان منطورم است)و هرطور ک دلم میخواهد(یک شعل ثابت در یک مکان و شهر ثابت و پیشرفت دادن زندگی)زندگی کنم.نمیدانم طلاف بگیرم تا هردو راحت شوبم یا خودکشی کنم تا از دست این سردردهای وحشتناکم خلاص شوم و اوههم چندماهی برامک عزادار و سپس برود زن بگیرد ک حاصر باشد هرچه او بعنوان شوهر گفت بی چون و چرا اطاعت کند.

    • مشاور
      اردیبهشت ۵, ۱۳۹۸ در ۹:۴۰ ق.ظ

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      احساسات و نگرانی های شما قابل درک می باشد در اول بهتر است سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید با توجه به علایمی که شما بیان کردید و اشاره به اینکه حتی دیدگاه خودکشی دارید نیاز است در اول خودتان به صورت حضوری به روانشاس مراجعه کنید تا بتوانید آرامش بیشتری کسب کنید و در کنار آن دقت کنیدکه سکوت شما ممکن است از سمت ایشان به اشتباه و به معنای رضایت شما برداشت شود . بهتر است در آرامش و بدون توهین با همسرتان به صورت حضوری و رودرو صحبت کنید و بجای اینکه بگویید تو همیشه اینطوری هستی یا بگوید اصلا به احساسات و نیازهای من توجه نمکنیدو… احساسات خود را با ایشان به صورت درست درمیان بگذارید و مثلا بیان کنید زندگی کردن به صورت کوچ کردن مداوم به شم احساس خوشایندی نمی دهد و … دقت کنید که ابراز کنید که او را دوست دارید و ترجیح می دهید شرایط بهتری برای زندگیتان اتفاق افتد.
      بهتر است قبل از تصمیم گیری جدی در مورد طلاق در اول خودتان به روانشناس مراجعه کنید با همسرتان صحبت کنید و بعد هردو مشاوره را تجربه کنید تا در این مسیر به هردوی شما کمک شود و همسرتان یک سری آموزش ها نیز در این زمینه دریافت کنند . دقت کنید که در اخر اگر هیچ از آنها جواب نداد می توانید با مشورت با خانواده و بررسی همه جوانب طلاق به این موضوع نیز به عنوان یک گزینه آخر فکر کنید.
      مسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۸۳
      شاد باشید

  • مشاوره ازدواج بهترین راه حل! – سایت خبری market-center
    دی ۲۳, ۱۳۹۷ در ۶:۴۵ ب.ظ

    […] زوج درمانی و مشاوره ازدواج – کانون مشاوران ایران […]

  • شل
    دی ۱۰, ۱۳۹۷ در ۱:۰۵ ب.ظ

    سلام و خسته نباشید… من ۲۳ سالمه و بعد از چندین سال با خانمی وارد رابطه شدم اما مشکل شل شدن آلت برام پیش میومد! زودانزالی ندارم بلکه مقداری دیر انزال هم هستم! لطفا راهنماییم کنید راه حل های اینکار (ترجیحا طبیعی و بدون دارو) چیه؟ ممنون

    • مشاور
      دی ۱۱, ۱۳۹۷ در ۷:۰۸ ق.ظ

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      یکی از عوامل دیر انزالی می تواند مشکلات تربیتی سختگیرانه در گذشته شما باشد(افکار مذهبی افراطی) و همچنین این موضوع برای افرادی که درون گرا هستند و احساسات خود را نشان نمی دهند نیز ممکن است اتفاق افتد اما یکی از علل خیلی مهم دیگر تحریکات جنسی ناکافی است. مردانی که بصورت دائم در حال تحریک جنسی هستند، ممکن است سرانجام دچار انزال دیررس و یا عدم انزال شوند. مردانی که همیشه یک نوع از تحریک جنسی را تجربه می کنند (مثل خود ارضائی) ممکن است در مواجهه با یک تحریک جنسی متفاوت (رابطه زناشوئی طبیعی) نتوانند به ارضاء جنسی برسند. ترس و استرس به گونه های مختلف مثلا ترس از بارادر کردن شریک جنسی نیز می تواند باعث دیر انزالی شود و عوامل دیگری چون مشکل در ستون فقرات و همچنین مصرف الکل و مواد مخدر نیز می تواند تاثیر گذار باشد. در اول برای درمان دیر انزالی بهتر است دلیل مشکلتان را شناسایی کنید تا با برطرف کردن آن بتوانید مشکل دیر انزالی خود را برطرف کنید.
      درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      شاد باشید

  • م.ح
    دی ۱۵, ۱۳۹۵ در ۶:۱۲ ق.ظ

    سلام .من و همسرم حدودا سه سال و نيم هست كه عقد كرديم و يكسال و نيمه كه ازدواج كرديم .فوق العاده مرد بد غذايي هست .من از سركار برمي گردم و يه عااااالمه زحمت مي كشم تا غذايي رو درست كنم .بعد كه مياد هي ايراد مي گيره (اكثر اوقات ) و دو سه تا قاشق مي خوره و ديگه نمي خوره . لطفا راهنماييم كنيد چطور باهاش رفتار كنم تا بهتر بشه و تو غذا خوردن انقدر اذيتم نكنه . چون خيلي اعصابم خورد مي شه

  • روزبه
    آذر ۱۸, ۱۳۹۵ در ۲:۰۲ ب.ظ

    با خانمی دو سال قبل دوست شدم ایشان در ابتدای دوستی با من از یک شکست عشقی صحبت کردن که بعد از جدایی بخاطر فراموش کردن شکست با پسر دیگری دوست میشن آون پسر متاهل بوده و آون خانم نمیدونسته و بعد بخاطر ترس ازینکه آون پسر به خانوادش بکه که باهام دوست بوده با آون مرد میمونه و آون مرد همسر خودش رو طلاق میده و میاد خواستگاری و یکبار هم به زور با آون خانم رابطه جنسی برقرار میکنه و چنتا عکس هم میگیره و بعد میگه آگه خونوادت رو راضی نکنی همچی رو میگم و در نهایت خانواده دختر به این ازدواج راضی نمیشن و آون مرد همچی رو به پدر دختره میگه دختر شکست بدی میخوره و اینها رو برای بنده تعریف کرد بنده باهاش همدردی کردم و بعدا تعریف کرد با پسرهای دیگه هم دوست شده وای از رابطه جنسی چیزی نگفت ما باهم رابطه جنسی برقرار کردیم ولی هنوز از انتخابم مطمین نبودم تا اینکه متوجه شدم ایشون در حین دوستی با من با دوست پسر قبلیش در تماس هست و بعد ابراز ندامت کرد اما دوهفته بعد مجددا با نامزد اولیش که شکست خورد چت کرد و جملات جنسی به هم زدن و باز من متوجه شدم و کات کردم ایشون چندین هفته اصرار کردن و من باز شروع کردم اما با اصرار من ایشون لو داد که با دونفر دیگم با هر کدوم یکبار رابطه جنسی داشتن و من مجدد کات کردم اما باز با اصرار ایشون برگشتم و ایشون گفت من دروغ گفتم و رابطه ای نداشتم و برای اثبات با یکی از آون پسرها چت کرد و به من ثابت کرد رابطه جنسی نداشته من آمدم خواستگاری جهیزیه خریدیم و تاریخ مراسم رو مشخص کردیم و من اصرار زیاد کردم دیگه با آدمهای گذشته تماس نگیر ولی باز متوجه شدم ایشون با آون پسر چت کرده و ازش تشکر کرده که لو نداده باهاش رابطه داشته و باز من متوجه شدم که با آون دونفر رابطه داشته و باز جدا شدیم الان سه ۵ ماه گذشته من شدیدا ایشون رو دوس دارم اما تجسم روابط جنسی آون به جز آون تجاوز اولی منو شدیدا آزار میده و همش دو دل هستم باز شروع کنم باهاش یا نه. من هیچ اعتقاد مذهبی ندارم حتی خدارو هم قبول ندارم اما نمیدونم چرا دو تا رابطه جنسی اینقدر آزارم میده در صورتی اعتقادم آینه که این روابط طبیعی هستند و خودم هم بارها رابطه داشتم قبلا

  • omid
    آبان ۲۴, ۱۳۹۵ در ۱۲:۰۴ ب.ظ

    باید دید نظرشون برا چی عوض میشه.مثلا من خودم با کاری که توش به من استرس وارد میشه محالفم و نمیرم برای تحصیلم شاید بستگی به موقعیت فرق کند شاید شما از او دسته آدم های باشید که هدفتون تغییر نکنه حتی اگر موقعیت تغییر کرد ولی بعضی از افراد اینجور نیستند مثلا تا دیروز پول دانشکاه آزاد داشتن که برن ولی بعد از مدتی میبینند که ندارند برای همین تصمیمشون عوض میشه.

  • nadem
    آبان ۲۳, ۱۳۹۵ در ۴:۴۶ ب.ظ

    درسته اعتماد به نفسش کمه من هم خیلی سعی میکنم بهش حس خوب بدم بهترم شده ولی احساس میکنم مشکلش ریشه ای و از کودکیه ولی نمیدونم چطور راغبش کنم که برای این موضوعات بره مشاوره

  • مرحمت
    آبان ۲۲, ۱۳۹۵ در ۱۱:۳۴ ق.ظ

    یکی از دلایل دمدمی مزاجیش اینه که در مورد کاری که میخاد انجام بده تحقیق نمیکنه اطلاعات کافی نداره و فقط نمای بیرون را میبینه بعد که والدی میشه میبینه اون چیزی که میخاد نیست.شما میتونی قبل از اینکه اون کار را انجام بده تمام اطلاعات را جمع کنی بهش گوش زد کنی.در مورد شغل میبایستی از کسی سوال کنی که در اون شغل حرفه ای هست و کار میکنه.دلیل دومش از هیجانش ممکنه باشه گاهی وقتا از سره احساس و هیجان تصمیم میگره و از راه عقل منطق نیست که به مشکل بر میخوره.چون هر کاری روحیه و توانمندی خاص خودشه را میطلبه.دلیل سومش ممکنه از کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس باشه.شما باید کاری کنی اعتماد به نفسش بیشتر بشه تاییدش کنی بهش قدرت بدی و خودتو خوشحال نشون بدی از اینکه زحمت میکشه کمبود آهن و کم خوبی در بدن هم موجب بی حوصلگی میشه و باعث میشه انسان نتونه درست تصمیم بگیره و در عمل کرداش دچار تردید بشه ممکنه ریشه در دوران کودکیش باشه کمتر تشویق شده باشه و بیشتر مورد انتقاد قرار گرفته باشه.سعی کن درکش کنی و راهشو پیدا کنی و صبور باشی بزار خودش متوجه بشه لطافت مهربونی بکار ببری موفق میشی .

  • ناشناس
    آبان ۱۹, ۱۳۹۵ در ۱:۵۸ ب.ظ

    اگر خیلی شدیده باید به روانپزشک مراجعه کنند

  • nadem
    آبان ۱۷, ۱۳۹۵ در ۵:۱۶ ب.ظ

    میدونم که خودشم اذیت میشه از این حس و حالش ولی چجوری بهش بگم که نیاز به مشاوره داره که بدش نیاد.

  • زهرا صالحی
    آبان ۱۶, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۳ ق.ظ

    مادامی که همسر شما نخواهد خودش را تغییر دهد شما هیچ کاری نمی توانید انجام دهید پس سعی نکنید با غر زدن خود و همسرتان را آزرده خاطر نمایید.

  • omid12
    آبان ۱۳, ۱۳۹۵ در ۶:۵۸ ق.ظ

    سلام باید دید نظرشون برای چی عوض میشه مثلا من خودم با کاری که توش به من استرس وارد میشه مخالفم و نمیرم برای تحصیلم شاید بستگی به موقعیت فرق کند شاید شما از اون دسته آدم هایی باشید که هدفتون تغییر نکنه حتی اگر موقعیت تغییر کرد ولی بعضی افراد اینجور نیستند مثلا تا دیروز دانشگاه آزاد داشتن که برن ولی بعد از مدتی میبینند که ندارند برای همین تصمیمشون عوض میشه.

  • nadem
    آبان ۱۲, ۱۳۹۵ در ۵:۳۳ ب.ظ

    سلام همسرم من چند ماهی هست سرکار رفته ولی هنوز هیچی نشده میخواد کارش رو عوض کنه.تا اینجاش هنوزم مشکلی نیست خب قبول دارم گاهی ممکنه آدم چند تا چیز رو امتحان کنه.ولی همسر من موقع تحصیلش هم همینطور بود یه روز میگفت میخوام انصراف بدم یه روز کمکور مقاطع بالاتر یه روز ادامه …الان هم که سرکاره دو تا کار عوض کرده.کلا همه چیزایی که داره رو خوب نمیدونه.اصلا خم نمیشه رو حرفاش حساب کرده بعدم میگه گفتم که گفتم حالا نظرم عوض شده .به همین راحتی.تا حالا یه کاریو تا آخر انجام نداده.خیلی هم زود بهش بر میخوره .این دمدمی مزاج بودن همسرم خیلی روحو روانمو به هم میریزه.به نظر شما راه حل چیه؟

  • مریم
    آبان ۱۱, ۱۳۹۵ در ۳:۵۶ ب.ظ

    وقتی که مردی استرس و دل مشغولی داشته باشه اولین واکنشی که در برخورد با مشکلش نشون میده اینه که حتی الامکان از ابراز احساسات و توجه همیشگیش کم میشه.این ویژگی ذاتی مردان هست که خیلی اوقات باعث ناراحتی و رنجش همسرشون میشه.در حالیکه در این شرایط خانوم ها باید کمی حواسشون جمع تر باشه و شرایط رو درک کنن و در واقع خوب بتونن محیط خونه رو مدیریت کنن.
    از اونجایی که زنان ذاتا ارتباط گرا هستن و مردان در مواجعه با مواردی که بالا گفتیم از ابراز احساساتشون کاسته میشه و حتی ه طور غیر ارادی توجهشون به محیط اطراف و شاید همسرشون کم میشه رنجش هایی به وجود میاد که باعث متشنج شدن زندگیشون میشه. به این دلیل وقتی خانومی با ارتباطات کلامی نصف و نیمه همسرش مواجه میشه و یا عدم توجهش رو میبینه چون زن به نیازش نمیرسه شوهرش رو متهم به خاموشی و گوشه گیری ارادی میکنه و براش این سو تفاهم پیش میاد که گوشه گیری مرد به دلیل بی مهری و بی عشقی هست و به عبارتی فکر میکنه که دیگه همسرش دوسش نداره.
    نکته مهمی که ما خانوما باید بهش توجه کنیم اینه که ارتباط گریزی مردان هرگز به دلیل بروز مشکلات به محیط خونه و همسرشون نیست و البته این کار رو به طور خودکار برای محافظت بیشتر از آرامش درونیشون انجام میدن و از اونجایی که حل مشکلات احتیاج به واقع نگری داره از کارکرد احساسی مرد کاسته میشه.
    این رو هم باید بدونیم که مرد ها معمولا آرامش خودشون رو از توانایی های کاری و ملموسشون کسب میکنن به طوریکه اگه نتونن مشکلات حوزه کاریشون رو حل کنن هرگز نمیتونن از تعادل روحی برخوردار بشن.
    پس خانوم ها هرگز نباید این رفتارهای همسرشون رو مرتبط با کیفیات زناشویی و زندگی مشترکشون بدونن .چرا که با این سوء تفاهم بستر مشکلات و واکنش های منفی بعدی فراهم میشه و ارامش زندگی به همین راحتی بر هم میخوره. و باید یادمون باشه که این ما خانوم ها هسیم که مسئول ارامش محیط خانه و زندگیمون هستیم و آقایون خیلی نمتونن این مسائل رو مدیریت کنن.

  • رقیه
    آبان ۱۱, ۱۳۹۵ در ۱۰:۲۸ ق.ظ

    سلام نامزدم نسبت به من بی تفاوت و بود و نبود من براش مهم نیست توی جمع همش ضایع میکنه و ناراحتیش رو سر من خالی میکنه اصلا خود دار نیست هر کس باهاش بره بیرون میتونه اخلاقش رو بشناسه.و میفهمه باهام چطور برخورد میکنه الان یک هفته اس که سر همین بی تفاوتیش باهاش قهرم ولی دریغ از حتی یم پیام تا تک زنگ خالی حالم هیلی بده فکر میکنم باید ازش جدا شم از طرفی هم دوسش دارم و فکر میکنم چون میدونه دوسش دارم باهام اینطوری رفتار میکنه لطفا کمکم کنید.

  • مرحمت
    آبان ۸, ۱۳۹۵ در ۷:۵۰ ب.ظ

    به نظر من معیارهای ازدواجت رو برای خودت دسته بندی کن به هر کدوم امتیاز بده ولی به دور از احساسات.فقط با عقلت بشین ببین آیا این شخص فرد ایده آل زندگیت هست یا نه؟آیا با این شرایطی که وجود داره در آینده هم هیمن احساس رو خواهی داشت.؟ببین بعد ها نمیخوای خودت ادامه تحصیل بدی.چون برای ادامه تحصیلت اختلاف تحصیلیت خیلی بالا میشه و قطعا طرز فکر ها و نحوه نگرشتون با هم متفاوت خواهد لود.همه جوانب رو بیشتر از حدی که باید رعایت کنی رعایت کن

  • میناگلی
    آبان ۸, ۱۳۹۵ در ۷:۴۷ ب.ظ

    سلام معیار اخلاق و شخصیت و خانواده و ایمان رو که میخوام داره.خودش و خانوادش رو خوب میشناسم و هم سطحیم.قبلا هم دوستش داشتم ولی نه در حدی که ازدواج باشه.الان موضوع یکم فرق میکم دوسش دارم در ضمن یکبار ملاقات حضوری داشتیم که همه چی خوب بود .لطفا کمکم کنید

  • مریم
    آبان ۶, ۱۳۹۵ در ۸:۲۷ ق.ظ

    عزیزم به چند تا سوال جواب بده تا بهتر بشه راهنمایی کرد.معیار ازدواج از نظر شما چه چیز هایی هست که میگی معیارهای منو داره بجز تحصیلات ؟سطح خانوادگیتون تا چه اندازه بهم میخوره؟ آیا از قبل به ایشون علاقه داشتی؟ درست همسایتونه ولی تا چه اندازه شناخت روی خودش و خانوادش دارید؟و اینکه نظر خانوادتون در این مورد چیه؟

  • میناگلی
    آبان ۵, ۱۳۹۵ در ۳:۵۰ ب.ظ

    سلام من ۲۰ سالمه و دانشجوی مامایی روزانه هستم .هفته پیش پسر همسایمون از من خواستگاری کرد.پسر خوبیه و تمام معیارهای منو داره جزء شغلش که کارگره و دیپلم داره من الان باهاش کنار اومدم ولی میترسم بعدا گه عشقش فروکش کنه نتونم با این تفاوت کنار بیام بهم پیشنهاد تا زمان خواستگاری رسمی با هم ارتباط سالم داشته باشیم ولی من قبلو نکردم چون تا الان با پسری در رابطه نبودم.

  • مریم
    آبان ۴, ۱۳۹۵ در ۱۰:۳۸ ق.ظ

    آنظور که من متوجه شدم ، به دلیل فشار ناشی از میل جنسی به فکر ازدواج افتادی.اینکه قصد داری از راه درست برای ارضای نیازهای عاطفی و جنسی ات اقدام کنی را تحسین می کنم .این نشان می دهد پسر فهمیده ای هستی .اما باید توجه داشته باشی که ازدواج برخی پیش نیاز های را لازم دارد.همینطور باید متوجه این نکته مهم باشی که ازدواج صرفا به خاطر برطرف نمودن نیاز جنسی ، کار درستی نیست و ممکن است پشیمانی به بار بیاورد.
    بنابراین با سه مساله اساسی روبرو هستی
    ۱- اینکه بتوانی شرایط و پیش نیاز های لازم برای تشکیل زندگی را فراهم کنی.طبیعتا این کار نیاز به تلاش و کوشش خودت دارد و البته برخی موارد را هم باید بدانی و با آگاهی درست اقدام کنی،

    ۲- مساله دوم مساله خود ارضایی هست که برای ترک آن باید اقدام کنی.

    ۳- مساله سوم هم این است که چطور بتونی با نیاز جنسی خود کنار بیایی تا زمانی که شرایط ازدواج برایت فراهم شود.باید مقاله لازم برای این منظور را مطالعه کنی.

  • سید امیر
    آبان ۳, ۱۳۹۵ در ۱۱:۵۳ ق.ظ

    سلام من یک پسر ۱۸ ساله هستم دیپلم هم دارم شغل ندارم ، پول ندارم، خونه ندارم و وضع مالی پدرم خوب نیست که بتونه کمکم کنه.چند وقتیه خود ارضایی میکنم .چکار کنم با این چیز های هم که از خودم گفتم فکر میکنید ککسی به من زن میده؟من که خودم فکر نمیکنم بده

  • مریم
    آبان ۲, ۱۳۹۵ در ۳:۲۰ ب.ظ

    باید به نامزدتون فرصت بدید که این مساله را پیش خودش بررسی کنه و تصمیم بگیره.تن به حاشیه ها دادن چیز عجیبی در خیانت نیست.حتی اگر دوستتون هم حاشیه پردازی نمی کرد، تا مدتها ذهن نامزدت حاشیه پردازی می کرد.بذارید هر حقیقتی هست دوستش بهش بگه و نهایتا خودش تصمیم بگیره که میخواد با شما باشه یا نه؟

  • faryad azar
    مهر ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۱ ق.ظ

    وقتی که که من رفتم و اعتراف کردم این خانوم نتونست تحمل کنه.و نقشه اش نیمه تموم بود، به یکی دیگه از دوستای مشترکمون هم گفت که نمیذارم اینا بهم برسن .بله من غیر مستقیم و نامزدم هم مستقیم بهش تموم شدنه همه چیز رو گفتیم.اون حرفش کینه اس در واقع و حسادتی که از اول داشت.

  • مریم
    مهر ۲۹, ۱۳۹۵ در ۶:۲۶ ب.ظ

    شما وارد یک رابطه خارج از چارچوب شدید بعد تصمیم به اتمام این رابطه گرفتید.مساله را با نامزدتون درمیون گذاشتین درسته؟ خودتون یا نامزدتون صراحتا با ایشون در مورد اتمام رابطه صحبت کردید یا نه؟ایشون چه چیزی میکن؟به نظرتون چه سودی از عدم اتمام رابطه با شما دارن؟

  • faryad azar
    مهر ۲۸, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۲ ق.ظ

    خب اینجوری شروع شد که اون از مشکلاتش گفت و ازم خواست به نامزدم و دوستش نگم خب خیلی ساده و دور از اشتباه بود کارم یه همدردی خصوصی بود در مورد زندگیش اما این رفته رفته با روش خودش و نقشش تبدیل به هر صحبت و اس ام اس قایمکی دادنو.. بله من به نامزدم کفتم وقتی همه چی داشت رو میشد من رفتم و گفتم حتی از اون روز دیگه اسم ای نفر سوم رو هم نیاوردم و به کل فراموشش کردم.اما اون همچنان داره آزارم میده و به هر قیمتی نمیخواد من و نامزدم به هم برسیم این وسط نامزده من هم تن به این حاشیه ها میده.

  • مریم
    مهر ۲۷, ۱۳۹۵ در ۸:۳۱ ق.ظ

    چه آتویی گرفتن؟ با ایشون هم در مورد اتمام رابطه صحبت کردید؟

  • faryad azar
    مهر ۲۷, ۱۳۹۵ در ۸:۲۶ ق.ظ

    نفر سوم کسی هست که من باهاش رابطه داشتم و به نامزدم خیانت کردم.ببینید من نمیخوام صورت مساله رو پاک کنم چیزی که مشخصه خیانت و اشتباهه منه اما تمامه این اتفاقات جایی رخ داد که من کاملا درگیر خیانت شده بودم از اونجایی هم که نفر سوم دوست صمیمی نامزدم بود و همیشه با ما بود باید بگم تمام این داستان با برنامه ریزی اون بود، واگرنه اصلا قرار نبود این اتفاق بیفته.ازم آتو گرفت و منم مجبور شدم ، اینو نمیگم خودم و بیگناه نشون بدم

  • مریم
    مهر ۲۶, ۱۳۹۵ در ۳:۱۷ ب.ظ

    سلام
    خوبین؟
    من متوجه منظورتون از نفر سوم نشدم..میشه بیشتر توضیح بدید؟گفتین به نامزدتون خیانت کردید؛ ما کاری به گذشته نداریم…خوشحالیم که اشتباهتون رو پذیرفتین و خواستین جبران بکنین ولی برای اشرافیت در موضوع نیاز هست.کلیاتی از عمق مساله رو بفرمایین

  • faryad azar
    مهر ۲۵, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۱ ق.ظ

    هفت سال از زندگیم رو گذاشتم پای یک نفر.با تمام وجود کنارش بودم ، تا جایی که از خانوادم دور شدم.همزمان کار و زندگی و پیشرفت بازم فقط به خاطر نامزدم.اما الان از خودم متنفرم که خیانت از جانب من بود و آنقدر پشیمونم که شرمنده ی خودم شدم. اما یه جای این اتفاق درست نیست ، من بعد از اشتباهم رفتم و همه چیز رو اعتراف کردن، و به خاطر تمام اون سالها یه فرصت خواستم، حتی به قیمت اینکه از اول دلش و اعتمادش رو به دست بیارم.قبول کرد اما جا زد.چون نفر سوم نمیذاره.منم هیچ دسترسی ندارم، داره هممه تلاشمو میکنه و من رو نابود میکنه که تا الان هم موفق بوده.من شغلم هنرسه حداقل ۳ ماه میشه که دست به کار نزدم.شبی نبوده که بتونم ۳-۴ ساعت کامل بخوابم.میخوام برگرده حاضرم همه جوره تاوان بدم.واقعا نمیدونم چیکار کنم زندگیمو دارم میبازم

  • Vahid
    مهر ۲۴, ۱۳۹۵ در ۹:۳۳ ق.ظ

    در ابتدا باید بگم که وقتی زندگی مشترک شروع میشه لحظه به لحظه زندکی رو باید در کنار هم و با کمک و یاری هم سپری کنید و از نقاط و قوت هم برای رفع مشکلات سر راه استفاده کنید.با هم صحبت کنید و مشکلات رو با هم شناسایی کنید و برای پیشرفت در آینده برنامه ریزی کنید.لطفا به این چند سوال جواب بدین تا به کمک هم موانع رو شناسایی کنیم تا ببینیم که چه چیزی شما رو از این مسیر دور کرده.رابطه تون با همسرتون در کل به چه صورت هست.آیا مشکل خاصی وجود دارد؟آیا مشکلات زندگی رو باهاشون در میون میگذارید و از نظراتشون برای حل مشکل استفاده میکنید.؟ آیا اهداف مشترکی برای زندگی تون در نظر گرفتین؟ اگر فرضا همسرتون کارمند نبود و حقوقی نداشت، این کمبود بودجه رو به چه صورتی حل میکردین؟همسرتون حقوقش رو در چه زمینه ای سرمایه گذاری میکنه؟آیا فرزند دارین؟

  • Vahid
    مهر ۲۴, ۱۳۹۵ در ۸:۳۳ ق.ظ

    سلام من و همسرم هر دو کارمند هستیم .ولی بعضی وقتها پول کم میارم و خجالت میکشم به همسرم بگم پول بده .یعنی قبلا همسرم بهم گفت که دوست نداره مرد از زنش پول بگیره میخواستم ببینم چطور میشه این مشکل رو با همسرم حل کنم؟

  • مرحمت
    مهر ۱۶, ۱۳۹۵ در ۶:۳۴ ق.ظ

    سلام.ما در دین همچین استخاره ای رو سراغ نداریم که توصیه شده باشه.
    لطفا دقت داشته باشید :
    جایگاه استخاره در مواردی که انسان با تحقیق و تعقل و تفکر به نتیجه می رسد ؛ پس استخاره شما از ابتدا نادرست بوده،ضمن اینکه ندیده و نشناخته استخاره کردن از اساس باطل است، چون جایگاه استخاره برای چنین موردی نیست.ضمنا دوباره و چند باره استخاره کردن شاید نوعی تمسخر محسوب شود ودرست نیست .استخاره به معنای طلب خیر از خداوند است.عمل به استخاره واجب نیست و عمل نکردن به آن با استغفار و صدقه قابل جبران است.زمانی که دیدتان به استخاره اینگونه باشد قطعا در نوع نگاه شما اثر گذار خواهد بود.زمانی که استخاره تان خوب می آید احتمالا عیوب طرف مقابل را نمی بینید چون استخاره تان خوب آمده و بالعکس.با تحقیق ، پرسیدن سوالات مناسب و کسب شناخت از خواستگار و دریافت مشاوره خضوری از مشاوره ازدواج تصمیم خود را بگیرید و بر خدا توکل کنید.

  • sara
    مهر ۱۵, ۱۳۹۵ در ۸:۳۳ ق.ظ

    سلام دوستان چند هفته ای میشه در رابطه ی شناخت با پسری برای ازدواج هستیم.شناختی که تا الان پیدا کردم پسر خوب و مناسبی بوده واقعیتش من مادرم خیلی به استخاره اعتقاد دارن و این عادتم توی من پیش اومده که هر کسی برای خواستگاری میاد تحقیق نکرده استخاره میکنم و متاسفانه اول آشنایی هم استخاره کردم و بد اومد بعد از یکم آشنایی بیشتر با وجود اینکه بازم هنوز تحقیق لازم انجام نشده بود به خاطر دل چرک بودنم استخاره کردم و میانه اومد حالا واقعا دلم سرد شده گرچه وقتی عاقلانه نگاه می کنم ایشون مشکلی نداشته.آخه توی خانواده های اطرافم هر کدوم استخاره کرده بودن دقیقا مث همون شده بود زندگیشون مثلا اگر بد بوده به یه علتی بدی رو میشد در اون دید و اینکه خودشونم پشیمون بودن از اینکه به استخاره عمل نکردن و الان من خیلی ناراحت و عصبی شدم نمیدونم مدام دنبال عیب طرف می گردم تا ماجرا رو منتفی کنم گرچه ایشون موقعیت خوبی برام محسوب میشن

  • مرحمت
    مهر ۱۵, ۱۳۹۵ در ۷:۵۵ ق.ظ

    بسیار مهم است بررسی کنید که آیا مساله صرفا نماز خوندن است و یا به اعتقادات کلی ایشان بر می گردد.اگر نماز نخواندن ایشان، نمودی از اعتقادات کلی ایشان باشد (مثلا در سایر احکام دینی نظیر خمس، زکات، روزه، حج و…هم کامل هستند و اهمیتی نمی دهند)، مطمئنا تناسب مذهبی با هم ندارید.در بسیاری موارد، از جمله نوع تفریحات ، هدف زندگی ، تربیت فرزند و… مشکلات پیش بینی می شود.اما اگر اعتقادات قلبی را دارند، اما نخواندن ایشان از سر غفلت یا سبک شمردن و… است، مساله مقداری متفاوت می شود.باید علل ترک نماز یا نخواندن آن را بررسی کرد

  • مریم
    مهر ۱۲, ۱۳۹۵ در ۱۱:۴۶ ق.ظ

    نوشتید که بسیار مقید به مسائل مذهبی هستید.
    نکته ی اول : در ازدواج ، تناسب اعتقادی (دینی) ، فکری و اخلاقی و ارزشی مهم ترین تناسب ها هستند.
    نکته ی دوم : در انتخاب همسر، شما با وضع موجود فرد ازدواج می کنید، و نه وضع موعوداو، یعنی هر آنچا الان هست رو باید در نظر بگیرید، نه اینکه آنچه شما دوست دارید باشد.
    نکته سوم : باید بررسی شود که مساله صرفا نماز خواندن یا نخواندن است یا به اعقتادات اساسی بر می گردد. سر نخ هایی که فرد از اعتاقادات خود به شما نشان می دهد نمایانگر سبک زندگی اوست.
    نکته ی چهارم : اگر خواستگاری داشتید که مقید به تکالیف شرعی باشد، لزوما به معنای این نیست که تناسب در سایر موارد هم هست.به طور مثال باید اخلاق، ویژگی های شخصیتی ، سلامت فکری و … او را نیز بسنجید و تناسب را بررسی نمایید.

  • m12
    مهر ۱۰, ۱۳۹۵ در ۸:۳۳ ق.ظ

    راستش منم برام خیلی مهم بود که همسرم حتما نماز خون باشن چون احساس میکنم کسی که نماز میخونه خیلی کارای دیگه رو انجام نمیده.البته همیشه صدق نمیکنه ولی این نظر من بود وقتی با همسرم آشنا شدم تو جلسات اول خواستگاری بهش گفتم که برام خیلی مهم هست که نماز بخونه و اون هم گفت که میخونه ولی بعدازدواج و دروان نامزدی متوجه شدم گاهی میخونه و گاهی نه و این خیلی آزارم میداد اوایل دعوا…خیلی تلاش کردم که همیشه بخونه ولی نشد.به هر حال این مساله به خودت مربوط میشه که چقدر برات مهم باشه و اینکه تو زندگی مشترک نماز نخوندن اول آزارت نده و اون هم باعث ترک نماز خودندن تو نشه.

  • m@ri
    مهر ۸, ۱۳۹۵ در ۱۰:۵۵ ق.ظ

    سلام به نظر من این مساله هم میتونه مهم باشه هم ن.ببینین خاهر من مث شما آدم مقید و نماز خونی بود به شدت.ولی وقتی ازدواج کرد شوهرش نماز نمیخوند الان خواهرم دیگه نماز نمیخونه اصن نمیدونه مذهبیات چ هست.و یکی دیگه مامانه من آدم به شدت مقید و نماز خونیه، اما پدرم نه.تا ۵۰ سالگی نمیدونس نماز چیه.الان دو ساله که نماز میخونه.ببین خاهرم اونجوری دست از نماز دست کشیدم و پدرم اینجوری به نماز رو آورد.البته نماز و فقط مثال زدم چ بسا کسای هستن که نماز نمیخونن اما هیچ گناهی نمیکنن و خ هم خوب هستن.شما اول از خودت مطمئن شو.ببین ایمانت اونقد قوی هست که از دستش ندی با این آقا؟ بعد اونوقت شاید بتونی اون مثل خودت بکنی شاید یه روزی خواستگاری واست بیاد که نماز خون و مومن باشه اما اگه آدم درستی نباشه یا اخلاق نداشته باشه انوقت چی؟

  • hodaansari
    مهر ۷, ۱۳۹۵ در ۸:۳۰ ق.ظ

    با سلام خدمت شما
    من دختری ۲۴ ساله هستم و بسیار مقید به مسائل مذهبی خواستگاری دارم که از تمام لحاظ خوب هستند ولی ایشون به اندازه من مقید نیستند.من سردرگم هستم و نمی دانم چکار کنم.آیا در آینده برایم مشکل پیش نمی آید ؟لطفا کمکم کنید

  • مرحمت
    مهر ۵, ۱۳۹۵ در ۷:۰۳ ق.ظ

    اهمیت ظاهر در ازدواج حدش در این است که بتواند کششی اولیه در شما برای کسب شناخت ایجاد کند.اگر ویژگی های فرد به گونه ای باشد که بتواند ظاهرش را پوشش دهد، امکان تغییر نظر شما هم وجود دارد، اما تا زمانی که تغییر نظر نداده اید ، به امید اینکه بعدا این تغییر نظر ایجاد شود نباید وارد زندگی مشترک شد.
    اگر به شما بگوییم بهترین دوستان خود را که در کنارشان احساس آرامش می کنید نا ببرید.ممکن است کسانی باشند که به لحاظ ظاهری چندان ظاهر زیبایی هم ندارند، اما دوستشان دارید، منتها باید توجه کنید که در امر ازدواج ، مثل دوستی نمی توان ظاهر را نظاره کرد، چرا که کشش اولیه ای که بتوانید نسبت به خواستگار میل داشته باشد.به نظر لازم است .
    پس بنگرید و بررسی کنید که آیا نسبت به ایشان دافعه دارید، و اصطلاحا از ظاهرشان فراری هستید، یا اینکه نه تصور می کنید می توانید بیشتر بررسی شان کنید تا تغییرانی احتمالی را در حس خود نسبت به ایشان مورد بررسی قرار دهید.

  • مشاور
    مهر ۵, ۱۳۹۵ در ۶:۳۱ ق.ظ

    زیبایی ظاهری امری نسبی است و ممکن است فردی در نظر شما زیبا باشد ، اما در دید دیگری اینطور نباشد.و درست برعکس آن هم ممکن است.همچنین ممکن است فردی از منظر دو یا چند نفر زیبا به نظر برسد یا نه…در ازدواج ، باید به این دو مساله مهم توجه داشت که :
    ۱- زیبایی فرد فقط زیبایی ظاهری اش نیست.
    ۲- بیش از زیبایی ، جذب شدن به سمت فرد مهم تر است.
    اگر فردی به خواستگاری شما بیاید و از همان ابتدا نسبت به او نه تنها هیچ کششی حس نکنید، که حتی شما را پس بزند.معمولا فرآیند شناخت اصلا آغاز نمی شود.اما اگر خنثی باشد، یا نسبتا مطلوب باشد، و یا اینکه موج منفی ندهد و به گونه ای باشد که شما به خود بقبولانید که با وی وارد فرآیند شناخت بشوید قضیه متفاوت می شود.
    در این حالات ، ممکن است با شناخت بیشتر فرد متوجه موارد در او بشوید که بتواند زیبایی ظاهری اش را بپوشاند و مجموعا فرد به دل شما بنشیند.مجموعه شخصیت نوع رفتارش ، بحوه بیانش، سنگینی و نجابتش، میزان توافق اش با شما، متانتش، آرامشش، اخلاق خوشش و ….
    بدین منظور مهم است که روند شناخت به شکل اصولی طی شود و بررسی کنید و ببینید که آیا فرد مورد نظر می تواند تغییری در حس شما نسبت به خودش به وجود بیاورد یا خیر؟
    شخصیت خود شما هم در این موضوع بسیار موثر است.یعنی آیا فردی هستید که به طور کلی در زندگی به ظواهر اهمیت زیادی می دهید یا خیر؟

  • مریم
    مهر ۴, ۱۳۹۵ در ۴:۳۸ ب.ظ

    حتی اگر خانواده شرایط شما را درک نکرده اند ، شما سعی کنید شرایط آنها را درک کنید.خانواده به دلیل نگرانی که به خاطر خود شما دارند ، برخوردشان اینچنین است بنابراین آن را سعی کنید به دل نگیرید و ناشی از نگرانی طبیعی شان درباره دخترشان بدانید.

  • rahaa
    مهر ۳, ۱۳۹۵ در ۴:۲۱ ب.ظ

    سلام دختری سی ساله هستم با مدرک کارشناسی ارشد که در دانشگاه حق التدریس کار میکنم و قصد خواندن دکتری دارم.پسری خواستگارم است که خانواده به خصوص به خاطر بالا رفتن سن اصرار شدید به ازدواج با ایشان دارند.پسر ۳۱ ساله و کارشناس است که در کارخانه ای با درآمد یک میلیون تومان کار می کنند و قرار است در طبقه دیگر منزل پدرشان زندگی کنند.بسیار هجالتی بوده و ظاهری که اصلا دلخواه و مورد پسندم نیست.خانواده بسیار به من فشار آورده اند حتی مادرم ۳ روز است به من نگاه هم نمی کنند.به هر زبونی باهاشون حرف زدم میگن ظاهر همه چی نیست.جالب اینه در جلسه خواستگاری من فقط سوال پرسیدم و ایشون هیچ سوال جز مساله حجاب از من نپرسیدن…من چیکار کنم؟ خیلی خسته و ناامیدم

  • محمد گودرزی
    مهر ۲, ۱۳۹۵ در ۹:۳۳ ق.ظ

    در جهان هستی هیچ فردی وجود ندارد که بتواند از دالان کودکی جان سالم به در ببرد یعنی هر فردی در کودکی خود آسیب هایی می بیند که با افراد دیگر فقط در شدت این آسیب ها متفاوت هستند خانمی که شما با آن آشنا هستید در دوره کودکی دچار آسیب شده است و مشخص نیست که رگه های آسیب تا کجا و به چه میزان در شخصیت این فرد نفوذ کرده است.ضمنا در همانند سازی که در این همان سن با والدین انجام می گیرد این خانم یک مهره از سیستم خانواده را در دسترس نداشته است.ریسک ازدواج بالاست.نیاز به بررسی تخصصی روانشناس خانواده و متخصص روانکاوی است.

  • ali
    مهر ۲, ۱۳۹۵ در ۹:۱۳ ق.ظ

    این مساله از طریق مشاوره حضوری و سنجش شخصیت هر دو طرق پیگیری بشه و امیدوارم این مساله رو جدی بگیرین چون اینطور که مشخص هست دودلی و تردید زیادی برای این انتخاب دارید.من نظر شخصیم اینه که اصولا وقتی یکی از طرفین ضربه روحی و عاطفی شدیدی در زندگی مجردی متحمل شده بهتر است با فردی وصلت کنه که قدرت و توان ابراز محبت فوق العاده بالایی داشته باشه.بچه های طلاق همونطور که میدونیم کمبود عاطفی شدیدی دارند حتی اگه با هر دو طرف پدر و مادر رابطه خوبی داشته باشن.کمبود اعتماد به نفس و خود کم بینی تا حدودی یکی از مشخصه های بارز این فرزندان هست.پس شما به عنوان همسر آینده ایشون باید مطمئن باشید که صبر بالایی در مقایسه با صبر ایشون خواهید داشت.و اینکه خدایی نکرده خود شما تنش یا ضربه عاطفی شدیدی رو در زندگی تجربه نکرده باشین.

  • حسینی
    مهر ۱, ۱۳۹۵ در ۸:۵۰ ق.ظ

    این نکته رو باید در نظر داشته باشیم که برای ازدواج با معیار درست ما باید وضع موجود همسرمون ازدواج کنیم نه با وضعیت موعود در واقع باید فکر هر تغییر یا هر عهد و تضمینی رو در فکر نداشته باشیم.شما باید خانواده همسرتون رو همانگونه توصیف کردید بپذیرید و شرایط رفت و آمد رو هم در نظر بگیرید.

  • زهرا صالحی
    مهر ۱, ۱۳۹۵ در ۸:۰۱ ق.ظ

    ازدواج یک مرحله حساس در زندگی هر فرده و هر کدوم از ما حق داریم که همفسر های زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم .اما نکته مهم همون انتخابه و در جریان این انتخاب ، میشه نظرات دیگران رو هم جویا شد.هر چه قدر نفش اون آدمها برای ما بیشتر باشه ممکنه تاثیرشون هم در انتخاب ما بیشتر باشه.البته این بسته به تجربه ما از مشورتهایی که در گذشته با اونها داشتیم .

  • مریم
    شهریور ۲۵, ۱۳۹۵ در ۷:۲۵ ق.ظ

    اگر ایشون فرزند طلاق نبودن دلیلی برای بهم زدن این ازدواج نداشتین ؟ ملاک های ایده آل شما در این دختر خانم وجود داره؟ اگه پاسختون مثبت هست اینو هم در نظر بگیرین که فرزند طلاق بودن همیشه امتیاز منفی محسوب نمیشه گاهی اوقات فرزندان طلاق به خاطر مشکلاتی که باهاش دست و پنجه نرم کردن بسیار مستقل و اهل زندگی هستن.نهایت سعیشون رو میکنن تا اشتباهات والدینشون تو زندگی خودشون تکرار نشه چون یکبار طعم تلخ این مشکلات رو چشیدن.
    ظاهرا خود شما با وضعیت خانوادگی دختر خانم مشکلی ندارین و فقط درگیر مخالفت های خانوادتون هستین.چون شما ذینفع هستین هر تلاشی که برای متقاعد کردن والدینتون انجام بدین بپای احساسات شما نوشته میشه و در مورد پذیرشون قرار نمیگیره بهتره برای متقاعد کردنشون از یک شخص ثالث بی طرف کمک بگیرین ، یه مشاور خانواده بهترین گزینه ست حتما به اتفاق خانوادتون مراجعه کنین و یک جلسه جدا گانه هم با دختر مورد نظر مراجعه کنین و بگین از هر دوتون تست شخصیت گرفته بشه.
    اگر دختر مورد نظر ، ایده آلتون هست، انصاف نیست که با وجود مشکلات عاطفی گذشتش یک ضربه عاطفی هم از جانب شما بخوره اونهم فقط به خاطر یک دید عامیانه و اغراق آمیز درباره جنبه های منفی فرزندان طلاق.

  • ehsan
    شهریور ۲۵, ۱۳۹۵ در ۶:۲۶ ق.ظ

    سلام مشاور عزیز ممنون از توجهتون.الان با پدرشون زندگی می کنند،با مادرشون هم هفتصد هشتصد کیلومتر فاصله دارند، دلایل مخالفتها بسیاره ، یکیش پدرشونه که متاسفانه دو بار طلاق گرفته(شغلشون معلمی هستش ) و الان زن سومشون دارند، از دید خانواده ام پدرشون آدم بی مسئولیتی هستند، و ممکن بی مسئولیتی به دختر شون منتقل شده باشه مادرشون هم که بعلت مخالفت شوهرش هفت سال هیچ ارتباطی با دخترشون نداشته و به محض ارتباط سرپرستی خواهر بزرگتر این خانوم رو میگیره و الان نزدیک ۶ سال فاصله مکانی بین دو خواهر افتاده که خودش ضربه روحی شدید ی به ایشون بوده، نهایتا عمده مخالفت خانواده من ضربات شدیدی به ایشون بوده، نهایتا عمده مخالفت خانواده من ضربات شدید روحی مثل افسردگی کمبود محبت و … است و مقداری هم شان ندانستن خانواده این خانم با خانواده امه، از لحاظ فرهنگی و عقیده هم کاملا شبیه هستیم.ایمان بالا، سختی کشیده و با تجربه در روبرویی با مشکلات ، صبور، با وجود اینکه والدنش این مشکلات رو به وجود آوردند کاملا احترامشان رو رعایت میکنه.عمده معیاریی من اینهاست.متاسفانه طلاق والدین و عدم مدیریت والدین بعد از طلاق عمده مخالفت خانواده امه که خودمم کم کم دارم میترسم نکنه اشتباه میکنم.

  • مشاور
    شهریور ۲۱, ۱۳۹۵ در ۱۲:۱۶ ب.ظ

    سلام
    برای ادامه مشاوره لازمه به سوالات زیر پاسخ دهید :
    ۱- االان این خانم به چه کسی زندگی می کنند.؟
    ۲- دقیقا دلیل مخالفت خانوادتون چیه؟طلاق؟زندگی با خانواده مادر؟یا مشکلات پس پرده طلاق؟
    ۳- چه ملاک هایی در ایشون رو برای ازدواج مناسب میدونید.؟
    ۴- چه مشکلاتی غیر از لاق والدین ، در مورد ازدواج با ایشون وجود داره؟

  • ehsan
    شهریور ۲۱, ۱۳۹۵ در ۱۱:۳۶ ق.ظ

    سلام مورد نظر ازدواج من خانمی هستند که در سن ۴ سالکی والدینش از هم جدا شدند ، پدرشون به سرعت ازدواج کردند ولی مادرشون میگن قبل از طلاق رابطه با این خانم داشتید، نزدیک به هفت سال هم شوهر مادرشون اجازه ملاقات به همسرش برای دیدن دخترشان نمیدادند، پدرشون بعد از ۵ سال مجددا جدا میشود و زن سوم را می گیرند ، پدرشون معلم هستند و از دید اجتماعی مقبولیت بالایی دارند، این خانم از لحاظ اخلاقی فوق العاده خوب هستند و از نظر ایمانی و خلق و خوی درجه بالایی رو دارند، علت این امرهم فکر میکنم اینه که پیش پدربزرگ و مادر بزرگش بزرگ شدند ، خانواده من به شدند مخالفند و دلایل مخالفت فقط خانواده ایشانه ، میشه کمک کنید من چطور میتونم خانواده ام رو مجاب کنم؟خودمم کم کم دارم میترسم و مردد شدم ، چه کارهای اصولی من باید انجام بدم.چرا یک نفر باید تاوان اشتباه کسی دیگر رو تا آخر عمر بده…

  • ناشناس
    شهریور ۲۰, ۱۳۹۵ در ۴:۵۹ ب.ظ

    عشق یکطرفه خیلی سخته خیلی به نظرم من آدم عاشق نشه بهتره تا اینکه دچار عشق یکطرفه بشه

  • sanaz
    شهریور ۲۰, ۱۳۹۵ در ۴:۲۳ ب.ظ

    سلام درکت میکنم خیلی سخته اون اگه دوستت داشت ازدواج نمیکرد وقتی به تو فکر نمیکنه بهش فکر نکن مثل من که دو سال عمرمو وفکر و خیال میکرم و غصه میخوردم خودت رو عذاب نده هر کاری کردم نیومد سمتم

  • غزل
    شهریور ۱۷, ۱۳۹۵ در ۹:۱۷ ق.ظ

    عزیزم منم گرفتار عشق یکطرفه هستم هر روز بیشتر عذاب میکشم پس ناراحت نباش اگه عاشقت بود با تو ازدواج می کرد

  • مرینوس
    شهریور ۱۷, ۱۳۹۵ در ۸:۴۸ ق.ظ

    سلام
    کسی رو که دوستش دارم داره ازدواج میکنه تو رو خدا اگه راهی هست که اینقدر عذاب نکشم بهم بگین ، ۴ سال با هم بودیم ولی خانواده ها نذاشتن به هم برسیم، دارم دیونه میشم چکار کنم تو رو خدا یه راهی پیش پام بزارید

  • مرحمت
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ در ۱۰:۵۷ ق.ظ

    به نظر من هیچ وقت برا بالا رفتن سنت و حرفهای مردم به کسی بله نگو.شما اول خواسته هات از همسر آینده ان رو یه برگه بنویس و اولویت بندی کن ببین کدوم بیشتر برات مهم تره.ببین کدوم خواسته ات نمی تونی نبودنش رو تحمل کنی و کدوم رو دوست داری داشته باشی ولی نبودش هم اذیتت نمی کنه.با طرف مقابلت منطقی صحبت کنید و به دور از حرفهای احساسی …بینید در شما چه دیده که سمت شما جذب شده؟رو یا ها و تصوراتتون رو بذارید کنار.خودتون باید به قول معروف سبک سنگین کنید.ببینید چه چیزهایی از دست می دهید و چه چیز هایی به دست می آرید.ببینید جایگاه ایشون الان کجاست و اخلاق و رفتار ایشون رو ببینید.ظاهر قضیه رو نبینید.

  • لی لی
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۷ ق.ظ

    سلام من یه دختر ۲۸ ساله هستم و اهل تهران، تک دختر و فرزند آخر هستم.چند ماهی است که پسر عموی من ۲۹ سالشه از من خواستگاری کردن ، ایشون در کرمانشاه کارمند یک موسسه مالی اعتباری هستن و از لحاظ خانواده و اخلاقی روشون شناخت کافی داریم، اما مسئله ای که هست کن به عنوان تک دختر خانواده دوست نداره از شهر و خانواده ام دور بشم.از طرفی هم هیچ حس و علاقه قبلی به ایشون ندارم و همیشه تصور از همسر آینده مردی با حداقل ۴-۵ سال اختلاف سنی بوده.خلاصه اینکه چند وقتی هست که این آقا با پیام هاشون به من ابراز علاقه می کنن و خیلی تلاش می کنن که منو راضی کنن و اقوام و اطرافیان تو گوش من میخونن که این فرصت خوبیه اگر از دستش بدی معلوم نیست آینده ات چی بشه و مطمئن باش مواردی بعدی از این بهتر نخواهد بود..هر چقدر فکر میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم .لطفا راهنماییم کنید؟

  • میترا
    شهریور ۱۳, ۱۳۹۵ در ۱:۴۲ ب.ظ

    در مورد کمک کردن در درسها می تونید از خیلیا دیگه کمک بگیرید مثلا هم کلاسیاتون که وضعیت درسی بهتری دارند.اینکه بیرون با شما هیچ تماسی نداشتن خیلی خوبه و نشون میده ایشون آدم درستیه اما گاهی در ابتدا برای جلب اعتماد ممکنه اینطور رفتار کنن وبعدا به واسطه علاقه ای که به ایشون پیدا کردید کم کم سعی کنن بهتون نزدیگ بشن که اون تلفنا ممکنه شروعش باشه برای همین نمیشه زیاد خوشبینانه به موضوع نگاه کرد چون ارتباط شما هیچ هدف خاصی نداره.

  • she
    شهریور ۹, ۱۳۹۵ در ۲:۳۱ ب.ظ

    ببخشید خیلی کشش میدم ما وقتی کنار همیم اصلا فکر چیزای دیگه به ذهنمون نمیرسه حتی جاهایی بودیم که جز ما دو نفر پشه هم اونجا پر نمیزده ولی حتی بهم دست هم نزدیم ولی وقتی تلفنی میشه.این رابطه خیلی هم به ضرر من نیست چون اون هم رشته من بوده تو درسام خیلی کمکم میکنه حتی هر بار هر اشکالی درسی داشته باشم ازش میپرسم و اونم با کمال میل جواب میده.اما خب بعضی وقتها با خودم میگم بالاخره یه مرده نمیتونه خودش رو کنترل کنه مثل بقیه و دست خودش نیست..چون هر بار دیدمش پشیمون میشه.کمکم کنید

  • مشاور
    شهریور ۸, ۱۳۹۵ در ۱۱:۵۹ ق.ظ

    بله درسته تا جایی که متوجه شدم الان شما مثل خیلی از دختر و پسر های الان یک هم صحبت مجازی هستید اما طولانی شدن ارتباط باعث یه حس تعلق و وابستگی بینتون شده که جدایی رو مشکل تر میکنه.شما میتونی خیلی جدی به ایشون بگی که تمایلی به ادامه ی این ارتباط نداری و ادامه دادن این رابطه رو درست نمی بینی به دلیل شرایط تحصیلی و کارهای نزدیگ شدن به ایام عید و کم کم با کم محلی کردن میتونی ایشون رو هم نسبت به این ارتباط دلسرد کنی.شاید در ابتدا سخت باشه اما در کنارش یک سری سرگرمی های مثبت دیگه برای خودت ایجاد کن تا بتونی به نبود ایشون عادت کنی.

  • she
    شهریور ۶, ۱۳۹۵ در ۵:۰۸ ب.ظ

    ببخشید شما خودتون خانم هستید ؟آدم وقتی کسی رو واقعا دوست داشته باشه حالا برای هر منظوری پس نباید باهاش در این موارد حرف بزنه .درسته؟؟ من چند بار خواستم تموم کنم خب اون نذاشته و گفته غلط میکنم باز با این حرفا ناراحتت کنم.من چیکار کنم؟ اون حضوری حتی یکسانت هم بهم نزدیک نشده.

  • مشاور
    شهریور ۶, ۱۳۹۵ در ۴:۴۹ ب.ظ

    سلام ببینید من نگفتم این صحبت ها اشکال نداره طبق اعتقادات دینی ما صحبت کردن در چنین مواردی قبل از ازدواج جایز نیست حتی زمانی هم که هدف ازدواج هست و فرد برای خواستگاری اومده یک سری محدودیت ها هیچوقت به ما اجازه نمیده صراحتا در مورد این مسائل صحبت کنیم.و از اونجایی که پسر ها بیشتر به این مسائل فکر می کنند، کمتر پیش میاد در روابطی از نوع رابطه شما بتونن خودشون رو کنترل کنن و از این صحبت ها نداشته باشن.ببینید دوست من شما در سنین نوجوانی هستید که نیاز به توجه و محبت و همچنین ابراز وجود در این دوره در شما وجود داره و بیشتر از نظر عاطفی به این ارتباط نیاز دارید و اگثر افرادی هم که وارد این رابطه ها میشن به دلیل وابستگی عاطفی ای که براشون پیش اومده و جدایی از اون براشون سخته سعی میکنن اشتباهاتی که در این رابطه هست را نادیده بگیرن و به همین راه ادامه بدن.در صورتی که دارن به خودشون ضربه میزنن.همونطور که گفتید شما سال آخر دبیرستان هستید و احتمالا امسال کنکور دارید و این اشتغال ذهنی که براتون پیش اومده ممکنه مانع رسیدن به خیلی از موفقیتها بشه و همچنین روی روابطتون با خانواده هم اثر بگذاره.پس بهترین راه به نظر من اینه که کم کم به این ارتباط که هدف مشخصی هم نداره خاتمه بدید چون هر چه بیشتر ادامه پیدا کنه جدایی برای شما که عاطفی تر هستید سخت تر میشه.

  • she
    شهریور ۴, ۱۳۹۵ در ۹:۵۴ ق.ظ

    نزدیک یک سال .یعنی به نظر شما اگر هدف ازدواج باشه این صحبت ها اشکالی نداره؟من یه جواریی احساس وابستگی هم میکنم.بهش گفتم اگه از این صحبتها کنی دیگه منو نمیبینی و قبول کرد.اما من احساس می کنم هنوزم دلش میخاد صحبت جنسی کنه.

  • مشاور
    شهریور ۴, ۱۳۹۵ در ۹:۳۶ ق.ظ

    چند وقت هست با ایشون در ارتباطید؟حرف زدن در مورد مسائل جنسی در چنین رابطه هایی شاید معمول باشد اما در حقیقت اشتباهه و از نظر من برای شما به عنوان یک زنگ خطر محسوب میشه چون شما رو حضورا هم دیدن.اگر هدف درستی مثل ازدواج در میان نبوده به نظرم هر چه زودتر ارتباطتتون رو تموم کنید.قبل از اینکه خدایی نکرده وابستگی پیدا کند و دیگر قبول نکنید که ایشون رو حضوری ببینید.

  • she
    شهریور ۳, ۱۳۹۵ در ۵:۱۲ ب.ظ

    من سال آخر دبیرستانم.اونم هم شاغل هم دانشجو. ما یه مدت بدون دیدن هم دوست بودیم ولی بعدش چند باری همو دیدیم کاملا هم تصادفی آشنا شدیم.من راستش نمیدونم هدفم چیه؟ یعنی صحبت جنسی کنه طبیعیه؟ و نباید این رو بد دونست؟

  • مریم
    شهریور ۲, ۱۳۹۵ در ۱۰:۰۹ ق.ظ

    تا جایی که من اطلاع دارم خب آقایون در این نوع روابط بیشتر به مسائل جنسی فکر می کنند و خانوم ها به جنبه عاطفی اما جای چند سوال داره یکی اینکه هدفتون از این رابطه چیه؟ چطور باهاشون آشنا شدید؟شما دانشجویید؟ایشون چطور؟شاغلین ی خیر؟

  • she
    شهریور ۱, ۱۳۹۵ در ۱۰:۲۷ ق.ظ

    من دختری ۱۸ ساله هستم.بیشتر از ۶ ماه هست که با پسری ۲۷ ساله دوستم .اون آدم موجه و خوبیه اما یه جورایی همدیگه رو در حد یک دوست دوست داریم.ولی بیشتر وقتها مخصوصا شبها از من پیامک و تماسهای تلفنی جنسی میخاد.اصلا آدمی که به فکر رابطه نامشروع باشه بیست ولی خب من احساس میکنم دوست خودش نیست و با این مساله عادی برخورد میکنم.حالا نمیدونم باید ادامه بدم باهاش یا نه؟ آخه من تا حالا تو زندگیم چند نفرم دیدم که همین حالت بودند و فکر میکنم همه پسرا اینجورن حتی اگه عاشقتم باشن بالاخره حرف حال و اینا وسط میاد، درست فکر میکنم؟

  • عسل
    شهریور ۱, ۱۳۹۵ در ۱۰:۰۴ ق.ظ

    سلام متشکرم از راهنماییتون.راستش ترس منم از همینه که رابطشون عمیق باشه و نتونه فراموشش کنه.راستش اطلاعات زیادی در مورد اون دختر ندارم.ولی احساسم میگه کسی که حتی با وجود داشتن نامزد با دوست دختر قدیمیش ارتباط داره و حتی بهش در مورد ازدواجش چیزی نمیگه ، علاقه جدی به اون شخص داره.میدونم دخترخوب و ساده بود و به خاطر سادگی زیاد و پایین تر بودن نسبی سطح اقتصادی و اجتماعی خانواده دختره خانواده نامزدم قبولش نکردن با اینکه تحصیلات بالایی داره و خیلی از نظر کاری موفقه

  • مریم
    مرداد ۲۹, ۱۳۹۵ در ۴:۱۵ ب.ظ

    به نظر من بدون اینکه خودش بفهمه باید به جوری راجب به گذشته اش اطلاعات بگیری..منظورم اینه بفهمید علاقش به اون خانم چقدر بوده.دوس داشتن یه چیز عادیه…و عادت از اون عادی تر…اما عشق چیزی نیست که بشه از بین برد…اگه حس نامزدت به اون عشق باشه..که با توجه به اینکه میگی از اول نامزدیتون با اون در ارتباط بوده من حس میکنم به ارتباط عمیق هست… که اگه عادت باشه سریع از بین میره اما اگه نباشه خب سخته هم برا شما هم اون آقا.میدونی وقتی کسی تزریق میشه به تک تک سلول های بدنت حتی اگه بد باشه راه کج رفته باشه…از دلت از وجودت بیرون نمیره… اونایی هم که میگن میره دروغ گفتن…اون آقا با توجه به حرفهای شما خیلی ساده و تابع حرف خانوادشه…که این متبوع بودن نمیتونه دوام چندانی داشته باشه…یه روز بلاخره لبریز میشه… و شما الان با همه چی رو به رو شی بهتر از بعد هاست…من میگم اول عمق رابطه رو ببین چقده…اگر عمیق بود با خودش حرف بزن.گرم و صمیمی..بگو میخواد چیکار کنه؟مث یه دوست باش باهاش…شما هر دو تحصیلکرده اید دعوا مال آدمایی که منطق ندارن.البته یه چیزی هم بگم …قبل به خودش گفتن …بعد اینکه آمار رابطه رو گرفتید…راجب دختره هم پرس و جو کنید.اگه شلوغ بود و گذشته یا حال خوبی نداشت بچسب به شوهرت که قطعا این زنا موندنی نیستن.با آرزوش خوشبختی براتون

  • عسل
    مرداد ۲۹, ۱۳۹۵ در ۳:۳۴ ب.ظ

    ممنونم ولی راستش دارم به انتخابم شک میکنم پسر خیلی خوبیه ولی احساس میکنم علاقه ای بهم نداره سرده تو برخوردش حس میکنم بهش تحمیل شدم

  • زاهد
    مرداد ۲۴, ۱۳۹۵ در ۶:۰۶ ب.ظ

    ادامه ی این شرایط به تشدید این مشکل دامن میزنه ، به نظر من با بزرگتر ها در رابطه با تغییر تصمیم درباره تاریخ عقد صحبت کنید

  • عسل
    مرداد ۲۴, ۱۳۹۵ در ۵:۰۳ ب.ظ

    سلام مجدد ممنونم از راهنماییتون
    راستش به یه دلایلی از همدیگه دوریم و فعلا امکان عقد کردن واسمون وجود نداره.از طرفی از همون ابتدای نامزدیمون با اون دختر ارتباطشو ادامه داده و تا مدتها بهش نگفته که نامزد کرده.اخیرا اونو در جریان قرار داده.اصلا به من علاقه نداشته باشه و به خاطر علاقه ای که به اون داره حتی با نزدیک شدن من بهش بازم چشمش دنبال اون دختر باشه.

  • مشاور
    مرداد ۲۱, ۱۳۹۵ در ۳:۲۳ ب.ظ

    از دیدگاه من این مشکل شما ریشه در ارتباط خود شما با نامزدتون داره؛ چرا؟
    اساسا علت اصلی و اول هر مردی برای اقدام به ازدواج نیازهای عاطفی و جنسی هست.با این شرایطی که شما از خودتون توصیف کردید، ( یک سال نامزدید و هنوز عقد نکردید) خواه ناخواه محدودیت هایی رو برای نامزدتون ایجاد می کنه،که این محدودیت ، اللخصوص برای شخصی که با خانم های دیگر ارتباط داشته یک شرایط غیر قابل تحملی هست.
    توصیه ی اول من به شما این هست که اجازه ندید که نامزد متوجه بشه که ماجرا رو میدونید، چرا که این کار باعث از بین رفتن حرمت ها بین هر دوتون و شاید بین خانواده هاتون بشه! که تمام زندگی و آینده ی شما رو درگیر خواهد کرد.
    بهترین راه خارج شدن ازاین بحران این هست که حداقل به دوران نامزدی پایان بدید و عقد کنید تا خیلی از این محدودیت ها از بین بره و همچنین سعی کنید ارتباط حضوری ، نزدیک و صمیمی خودتون رو افزایش بدید تا شما جایگزین مناسبی برای خانم های گذشته باشید و علاقه ینامزدتون به شما جلب بشه.
    مراقب این نکته باشید که ، به هیچ عنوان اجازه ندید لذت جذب شما به عنوان یک جنس مخالف برای نامزدتون از بین بره.و همیشه برای هم یک راز کشف نشده باقی بمونید که ادامه ی ارتباط لذت بخش بشه.شرایط رو مدیریت بحران کنید و اجازه ندید همسر شما رو از دامن تون خارج کنه

  • عسل
    مرداد ۲۱, ۱۳۹۵ در ۲:۴۴ ب.ظ

    با سلام.ما هر دو ۲۹ ساله هستیم و آشنای خانوادگی بودیم.یک ساله نامزد کردیم و هنوز عقد نکردیم .من فوق لیسانس حقوقم و ایشون دانشجوی دکترای ژنتیک هستن

  • مشاور
    مرداد ۲۰, ۱۳۹۵ در ۵:۴۷ ب.ظ

    شما و نامزدتون چند ساله هستید؟چند وقته نامزد کردید؟ آیا عقد دائم هستید؟میزان تحصیلان شما و نامزدتون چقدر هست؟نسبت فامیلی دارید؟اگر پاسخ منفی است چطور با هم آشنا شدید؟
    تشکر

  • عسل
    مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ در ۴:۵۲ ب.ظ

    سلام مدتیه متوجه شدم نامزدم گهگاهی با دوست دختر سابقش در ارتباطه و ازش احوالپرسی میکنه.البته رابطشون مداوم نیست و فقط در حد اطلاع یافتن از اوضاع و احوالشه.نامزدم خبر نداره که من از این ارتباط اطلاع دارم.من میدونم که اون دوست دخترشو دوست داشته ولی به خاطر موقعیت من و اصرار خانوادش با من نامزد کرده.من نکران این ارتباطم و میترسم بعد از ازدواج برای من مشکل پیش میاد.متاسفانه نامزدم هم خیلی به من توجه نداره.به نظرتون بااین شرایط چیکار کنم؟

  • مشاور
    مرداد ۱۵, ۱۳۹۵ در ۵:۱۶ ب.ظ

    سلام ابتدا بفرمایین که خواستگاری ایشان از شما به صورت رسمی (به همراه خانواده ) بوده یا اینکه صرفا با خودتان مطرح نموده اند که قصد ازدواج با شما را دارند.در طی مدتی که در ازتباط بوده اید چه شناختی از ایشان کسب کرده اید؟آیا می توانید ویژگی های مثبت و منفی ایشان را بازگو نمایید؟ترس و احساس پشیمانی تان ناشی از چه مواردی است؟ می توانید مواردی را که در شما نگرانی ایجاد کرده بیان نمایید؟

  • مرضی
    مرداد ۱۵, ۱۳۹۵ در ۴:۳۹ ب.ظ

    سلام عرض میکنم خدمتتون
    من دانشجوی ترم آخر هستم و دو ترم قبل توی یک گروه دانشجویی بودم که اونجا به یک پسری آشنا شدم و بعد چند وقت ایشون از من خواستگاری کردن.چند وقتی با هم میزنیم خیلی با هم آشنا شدیم ایشون الان ۲۵ سالشونه موقعی که دبیرستان بودن پدر و مادرشون به علت اعتیاد از هم جدا میشن و این آقا هم از اون موقع به بعد یه تنفر و کینه شدیدی از پدرشون به دل گرفتن چون الان از نظر مالی وضعیت ضعیفی دارن و همه این مشکلاتو از چشم پدرشون میبینن .ما الان یک سال میشه که با هم حرف میزنیم و با هم رابطه داریم ولی بعضی موقع ها یه حرفایی میزنه که من واقعا میترسم و االان واقعا احساس پشیمونی میکنم ولی نمیدونم چیکار کنم؟خواهش میکنم کمکم کنید

  • میترا
    مرداد ۱۰, ۱۳۹۵ در ۳:۱۵ ب.ظ

    معمولا آقایونی که عصبی هستند یک مشکل در دوران کودکی داشتند مثلا ممکن هست دیده نمیشدند یا کسی در خانه بوده که بهش زور میگفتند.و دستور می دادند.یا زیاد سر به سرش میزاشتن در دوران کودکی .از این اخلاق داره که اگر هم اشتباه کند قبول نمی کند و میخواهد خودش را ثابت کند.بیشتر با ایشان صحبت کنید درده دل کنید از احساستان بگویید و عنوان کنید وقتی که شروع به کتک زدن می کنید فکر میکنم هنوز شما را نشناختم برایم غریبه میشوی و این مسئله ارزشش از من برای شما بیشتر است؟ در خانه تشویقش کنید تاییدش کنید این خیلی مهم است.و از بودن با اسشان احساس خوشحالی و رضایت خود را بروز دهید از قدرت کلامت استفاده کنید کم کم درست می شود. و رشد می کند.وقتی عصبی هست فقط سکوت کنید تا متوجه اشتباهش شود.

  • باران
    مرداد ۶, ۱۳۹۵ در ۵:۰۳ ق.ظ

    من ۲۴ سالمه و شوهرم ۲۶ سالشه.بعد از دو سال عقد الان یک ساله ازدواج کردم.با شوهرم از نظر رفتاری تفاوت های زیادی دارم.تا جایی که یه جاهایی کاملا مخالف هم فکر میکنیم .حالا کم کم مشکلاتمو مطرح میکنم تا یکی یکی حلشون کنم اما الان یه موضوعی هست.میخام راهنمایی بگیرم و عجله دارم.شوهرم خیلی اهل مهمونی رفتن و اهل گشت و گذار نیست.ولی من تا قبل از ازدواجم خیلی اجتماعی و اهل رفت و آمد بودم الانم هستم.البته با فامیلهای خودش روابط بیشتری داره.همین چیزا باعث شده اکثرا خونه باشم نه مهمونی نه مسافرتی نه هیچی.اما این روزا تصمیم گرفتم بیشتر به خودم توجه کنم درسته شوهرم اهل رفت و آمد های فامیلی نیست ولی با دوستاش میره بیرون و خوش میگذرونه. و من تنها تو خونه.میخام از این به بعد جاهایی رو که دوست دارم برم.نمیدونم کارم درسته یا نه.هر کس دعوتمون میکنه میگه من نمیام تو تنها برو نمیدونم حالا برم یا نه.از یه طرف دلم میخواد برم از یه طرف میگم نکنه براش عادت بشه.

  • ali
    تیر ۳۰, ۱۳۹۵ در ۲:۳۶ ب.ظ

    مشکل همسر شما دریشه در کمبود محبت کودکی دارد، شما گفتید مادرش کتکش میزد و پدر هم نداشت.ایشان چون به شما علاقه دارند، فکر می کنند تنها کسی که میتواند آرامش کند ، شما هستید.و چون مهارت کنترل خشم ندارد، این مشکلات پیش می آید.مشکلات مالی هم جزو بدتری مشکلات برای مرد است و تحت فشار بودنش خشمش را بیشتر می کند.شما اصلا نباید مقابله به مثل کنید.این را به یاد داشته باشید که از شما محبت می خواهد وقتی عصبانی میشود .از همان ابتدا خودتان را کنترل کنید ، گریه نکنید ، حرص نخورید، تا میتوانید با آرامش و محبت جو را آرام کنید ایشان وقتی ببینند شما آرامش هستید ، خود به خود کمکی میشود برای آرامشش و دیگر دعوا کش پیدا نمی کند.با امیدواری در مورد حل مشکل که به خاطرش دعوا می کند حرف بزنید.در مشکلاتش بهش قوت قلب بدید.سعی کنید بیشتر درکش کنید حتی اگر درکتان نکرد.قبول کنید که بلد نیست ، هنوز بخشی از وجودش به بلوغ نرسیده ، برای همین منطقی رفتار کنید.امیدوارم بتوانید با درایت مشکلتان را حل کنید.

    • ثریا
      مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ در ۵:۳۳ ب.ظ

      ممنون از پاسخ های خوبتون

  • ثریا
    تیر ۲۸, ۱۳۹۵ در ۹:۰۳ ق.ظ

    راستش تا حالا راجع به بچه چیزی بهش نگفتم از این به بعد بهش میگم مرسی از راهنماییتون.هر چند با این شرایط به هیچ وجه دلم بچه نمیخواد و با وجود اصرارای همسرم مدام قرصم میخورم و جلوگیری میکنم که اینم اتفاقا یکی از اختلافامونه که هر چند وقت یکبار سرش دعواست.مدام اصرار به بچه داره و من مخالفت میکنم البته دلیلش رو به اون جوری میگم که خودم فعلا بچه ام در حالیکه واقعا شک دارم بتونم با وجود پرخاشگریهاش باهاش بچه بزرگ کنم و نمیخوام نگیرانیم بیشتر بشه ولی اگه اینور بهش بگو مطمئنا خیلی عصبانی میشه حتی یه بار به خاطر این مسئله بهم سیلی زد که بفهمونه حرف حرفه اونه و من حق مخالفت ندارم.ما یک بار یک جلسه مشاوره رفتیم البته قبل ازدواج و مشاور بهش گفت به شدت عصبیه و باید قرص مصرف کنه ولی بعدش با من یه دعوای مفصل کرد که منو برداشتی بردی به من گفته روانی و دیگه حاضر نشد دوباره بریم ولی ممکنه حالا بعد از یه سال و خورده ای قبول کنه چون شوهر من کلا بعد یه مدت نرم میشه و معمولا میتونم نرمش کنم

  • abs
    تیر ۲۸, ۱۳۹۵ در ۸:۱۶ ق.ظ

    دوست عزیز همسر منم مثل شوهر شما پرخاشگر و عصبیه من ۴ ساله ازدواج کردم و یه دختر دو ساله دارم.اولاش خیلی زیاد بود الانم هست ولی کمتر شده همسر من توی دعوا فقط فوحش های رکیک به خانوادم میده که خیلی عذاب آوره من فقط سکوت میکنم و وقتی اوضاع خوب شد قسمش میدم که نگو جلوی بچه خوب نیست اونم میگه تو خود مقصری و حقته.بگذریم شما هم از حالا بهش بگو دوست ندارم وقتی بچه دار شدیم شاهد این رفتار شما با من باشه بیا از حالا که هنوز نیومده یه کاری کنیم که این شرایط اتفاق نیوفته.کمکش کن شما توی بروز این عصبانیتش خیلی میتونی نقش داشته باشی سعی کن حرفی رو نزنی یا کاری رو انجام ندی که احتمال بدی الان عصبی میشه وپرخاش میکنه .سعی کن نا جاییکه میتونی این موضوع تو خانواده ها درز نکنه خودتون حل کنین اول زندگی اصولا این تنش ها پیش میاد اگه از اول مدیریت کنی و راه درست رو پیش بگیری موفق میشی من به خاطر مشکلم خیلی دلم میخواست به همسرم برم مشاوره حضوری ولی متاسفانه اسم مشاور رو نمیتونم جلوش بیارم چون خون به پا میکنه اگر شرایطش رو داشتی شما برو و از همین اول جلوی سختتر شدن مشکل رو بگیر.

  • ثریا
    تیر ۲۷, ۱۳۹۵ در ۶:۳۶ ب.ظ

    میترا جان درباره حدست متاسفانه درسته و همسرم تو بچگی خیلی از مادرش کتک خورده و پدرشون هم به رحمت خدا رفته و همسرم چون پسر اوله کلا بار مسدولیت خانواده همیشه و حتی هنوزم رو دوشش بوده، حتی ما به خاطر این مساله دیر ازدواج کردیم چون همسرم خرج خواهر و مادرشو میداد و نمیتونست خونه تهیه کنه.من خیلی بهش میگم که این رفتارات رابطمونو سرد میکنه ولی دوباره عصبی میشه و میگه تو غلط میکنی من همینم کور که نبودی البته بعد از دعوا چون عذاب وجدان داره اگه بهش بگم میگه حق داری ، دیگه قول میدم تکرار نمیشه اما فقط به خاطر عذاب وجوانشه.و تو حالت عادی حاضر نیست راجع بهش حرف بزنیم و بهم میگه یاد بگیر حرف درگیری گذشته رو نزنی و این حرفا ، در حالیکه من هیچ وقت دلم صاف نمیشه اینجوری.

  • میترا
    تیر ۲۷, ۱۳۹۵ در ۴:۵۲ ب.ظ

    معمولا آقایونی که عصبی هستند یک مشکلی در دوران کودکی داشتند مثلا ممکن هست دیده نمیشدند یا کسی در خانه بوده که بهش زور می گفتند و دستور می دادند یا زیاد سر به سرش میگزاشتند در کودکی از این اخلاق داره که اگر هم اشتباه کند قبول نمی کند و می خواهد خودش را ثابت کند.بیشتر با ایشان صحبت کنید درده دل کنید از احساساتتان بگویید و عنوان کنید که وقتی شروع به کتک زدن می کند فکر می کنید هنوز شما را نشناختم برایم غریبه میشوی این مسئله ارزشش از من برای شما بیشتر است؟
    در خانه تشویقش کنید تاییدش کنید این خیلی مهم است.و از بودن با ایشان احساس خوشی و رضایت خود را بروز دهید از قدرت کلامت استفاده کنید کم کم درست می شود رشد میکند.وقتی عصبی هست فقط سکوت کنید تا متوجه اشتباهش شود.

  • ثریا
    تیر ۲۶, ۱۳۹۵ در ۲:۳۵ ب.ظ

    سلام من ۲۰ سالمه و از ۱۶ سالگی با همسرم دوست بودم ۱۸ سالگی عقد کردیم و الان یه ساله ازدواج کردم.از همون دوران عقد حرکات عصبی ازش دیده بودم واقعا دو دلم کرده بود ولی چون خیلی عاشقش بودم حرفی نزدم.حتی چندین بار بهم سیلی زده بود.امسال سال دوم ازدواجمونه حدود چند ماه پیش به خاطر به درگیری روم دست بلند کرد که در واقع همون چیزی که من از اول ازش میترسیدم سرم اومد.همسرم خیلی منو دوست داره و اومد ازم میخواست گریه نکنم چون طاقت گریه من رو نداره .و بهم قول داد دیکه تکرار نمیشه.واقعا هم نشد تا چند روز پیش که دوباره به خاطر یک درکیری دست روم بلند کرد و بعدش گفت من طاقت قهر تو رو ندارم و تو نباید تحت هیچ شرایطی با من قهر کنی.منم مجبوری باهاش آشتی کردم ولی خیلی میترسم این که این واسش عادت بشه و هنوز ته دلم صاف شده و ناراحتم.شوهرم ۲۷ سالشه و وضع مالی خوبی نداره و برادرش میگه از بچگی کلا عصبی و پرخاشگر بوده.ممنون میشم بگین چیکار کنم که دیگه پرخاشگری نکنه و منطقی تر باشه.

  • مشاور
    تیر ۲۶, ۱۳۹۵ در ۲:۱۶ ب.ظ

    سلام قهر کردن دلایل متعددی دارد.به جز پاره ای موارد خاص که ممکن است دلایل موجهی برای قهر کردن کوتاه مدت وجود داشته باشد.برخی دلایل احتمالی قهر به قرار زیر هستند :
    انتظارات برآورده نشده: ممکن است دلیل قهر کردن ، انتظاراتی باشد که هسرتان از شما دارند و این انتظارات محقق نشده اند.حال، این انتظارات ممکن است بر خق باشند، یا اینکه فراتر از حد باشند.همچنین ممکن است دربازه این انتظارت با شما صحبت کرده باشد، یا اینکه توقع داشته باشند خود آنها را به صورت خودکار بدانید.

    اعتماد به نفس پایین : شاید همسرتان نمی تواند به خوبی ازخود دفاع کند،و بنابراین از شیوه قهر کردن استفاده می کند.

    ترس از شکست : ممکن است به دلیل اینکه در تجارب قبلی نتوانسته حرف خود را به درستی منتقل کند، با در بحث موفق نبوده است ، قهر کردن را در پیش گرفته است.

    زودرنجی و حساس بودن : کسانی که حساس و زود رنج هستند، و برداشت هایشان از رفتارهای افراد مبتنی بر ذهنیت های خودشان است.احتمال دارد متوسل به شیوه قهر کردن بشوند چون یا توقعاتشان برآورده نشده یا اینکه از دیگران بدشان آمده است.

    به نتیجه دلخواه رسیدن : شاید هم با این روش ، بدون زحمت به خواسته های خود می رسند.که در غیر این صورت نمی توانست به این سرعت برآورده شود.
    در هر صورت قهر نوعی تنبیه کردن است .لطفا ابتدا با مشاهده علل احتمالی بالا مشخص نمایید که حدس میزنید علت قهر کردن های همسرتان چیست؟

  • ناشناس
    تیر ۲۴, ۱۳۹۵ در ۱۰:۴۱ ق.ظ

    سلام عزیزم مرد ها همه اینجوری ان موقع دعوا مردها عصبی میشن یا ناراحت میشن به سکوت و تنهایی بیشتری احتیاج دارن منم نامزدم اینجوریه الانم قهره یکم بی محلی که کنی خودش میاد سعی کن تحمل کنی تو هم مث خودش رفتار کن.

  • mrs
    تیر ۲۴, ۱۳۹۵ در ۸:۴۶ ق.ظ

    شوهرم خیلی اخلاقش خاصه دیگه کم آوردم.غیر قابل پیش بینی .چیز های کوچک را بزرگ می کند و برای مدت طولانی قهر می کند.و در زمان قهری جوری برخورد می کند، که انگار منو نمیشناسن.چیکار کنم؟

  • ali
    تیر ۲۳, ۱۳۹۵ در ۳:۵۱ ب.ظ

    نامزدی طولانی مدت خوب نیست.اگر که شناخت کافی دارید سریعتر برید سر زندگیتون.اما اگر از هم شناخت ندارید چند ماهی نامزد بمونید تا بشناسید همو.جدایی در دوران نامزدی بهتر از جدایی پس از آغاز زندگی هست.ضمنا دوران نامزدی …( به هیچ وجه با احساسی سازی و ارتباط عاطفی وابستگی ایجاد نکنید که شناخت شما را نسبت به هم تحریف کند.

  • مرحمت
    تیر ۲۳, ۱۳۹۵ در ۳:۲۳ ب.ظ

    ایده آل مدت زمان شناخت و نامزدی بین ۸ ماه تا یکسال هست شش ماه بد نیست ولی اصلا طولانی محسوب نمیشه.

  • زهرا صالحی
    تیر ۲۲, ۱۳۹۵ در ۶:۵۴ ق.ظ

    سلام شش ماه نامزدی که طولانی نیست.شما باید تو طول دوران نامزدی بتونید نامزدت رو آنالیز کنی و اگه مشکل حادی نداشته باشن مثل مشکلات روانی شدید یا بیماریهای خاص و اعتیاد و غیره.بقیه مشکلات را با مشاوره و روانشناسی و گذشت و محبت طرفین حل میشه.

  • مرحمت
    تیر ۲۱, ۱۳۹۵ در ۵:۵۰ ق.ظ

    سوگند عزیز قدر همسرت رو بدان .صحیح و سالمه…خوش اخلاق و خوش قلب و پاکه.خیلی ها حسرت همچین چیزها رو دارند اما همسرشان دریغ از …
    زن و شوهر پیری با هم زندگی میکردند پیر مرد همیشه ازخروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت .این بگو مگو همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف میکند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش های همسرش را ضبط میکند.پیر مدرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سندی معتبر برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو روفته است.از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیر زن ، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.قدر هر کسی را بدونیم تا یه روزی پشیمون نشیم.

  • مریم
    تیر ۲۰, ۱۳۹۵ در ۴:۲۱ ب.ظ

    سلام به نظر من چون هنوز سنتون کمه و در حال حاضر بیشتر احساساتتون درگیر هست تا منطقتون این مشکلات براتون به وجود اومده.یادتون باشه هیچ آدمی کامل نیست و هر کسی یه ایرادی داره اگه با کسی غیر از همسرتون ازدواج میکردید که خیلی خوشتیپ بود ولی از نظر اخلاقی مشکل چی؟چند راهکار میدم که بهتره انجام بدین.
    اول اینکه هیچ وقت باطن زندگی خودتون رو با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکنید.
    دوم اینکه سعی کنید از شبکه های اجتماعی فاصله بگیرید (پشت اون خنده ی زن و شوهر خوشتیپی که با هم عکس گرفتن شاید غم بزرگی باشه)چون باعث میشه در انسان افسردگی به جود بیاد.
    سوم از همسرتون درخواست کنید که خصوصیات مثبت و منفی شما رو توی یه برگه بنویسه و بهتون بده تا متوجه بشی که شما هم از نظر همسرتون کامل نیستید و یه سری ایرادات دارید ولی اون شما رو همینطوری که هستید پذیرفته و دوستتون داره.(شاید الان چون از نظر اخلاقی از طرف همسرتون تامین بشید مساله ی ظاهرش برای شما پر رنگ شده و اگه کمی باهاتون سرد میشد و کم محلیتون میکرد بیشتر جذبش میشدید.)انشاالله که بتونید یه زندگی خوب و شاد بسازید .موفق باشید.

  • sogand
    تیر ۱۶, ۱۳۹۵ در ۳:۵۴ ب.ظ

    فکور جان جوابتون بسیار کامل و مفید بود ممنون.دیروز سعی کردم اهمیت ندم و با شوهرم خوش باشم اونم کلی کیف کرد.اونم رو موهاش حساسه دوست نداره کچل بشه.میدونید چیه مثل دیوونه ها کارم شده برم پیج های اینستاگرام که عکس زن و شوهرا هست ببینم کی شوهرش کم مو تا امیدوار شم یا زن و شوهرای خوب رو ببینم و باز فکر های الکی و مزخرف بکنم میدونم کم کم دارم وسواس میشم روی این موضوع.یه ساعت خوبم و خودم رو قانع میکنم یه ساعت بعد باز میشم همون آدم قبلی.من دلم نمیخواد اینجور زندگی کنم.میخوام اینقدر عاشق شوهرم بشم که اصلا اصلا ظاهرش برام مهم نباشه با هیچکس مقایسش نکنم.زیباترین ها به چشمم نیان.فقط دارم دعا میکنم امیدوارم خدا صدامو بشنوه.

  • doo
    تیر ۱۵, ۱۳۹۵ در ۷:۵۸ ق.ظ

    عزیزم من یه مورد رو میشناسم که دختر به خاطر ظاهر همسرش که نتونسته بود باهاش کنار بیاد از همسرش جدا شده بود، اما دقیقا بعد از طلاق همه خصوصیات ظاهری که همسرش داشت و ازش بدش میومد براش کاملا عادی شده بود و فهمیده بود ایراد اصلی ظاهر همسرش نبوده بلکه افکار خودش بوده که دائما مقایسه میکرده تا جایی که به هر دری زد تا با همسر سابقش دوباره ازدواج کنه، اما خب همسرش نخواست قدر همسرتو بدون

  • فکور
    تیر ۱۴, ۱۳۹۵ در ۸:۵۷ ق.ظ

    اگر به دنبال آرامش هستی زندگی خودت رو با زندگی هایی مقایشه کن که توش مرد خانواده از نظر اخلاقی و شخصیتی به گرد پای همسر شما نمیرسه و البته با توضیحاتی که شما دادی به نظر میاد حداقل ۷۰ درصد زندگی اینطوری باشن.مرد مهربان خانواده دوست خوش اخلاق توی جامعه فعلی ما جدا کمیاب هست.اگر با یکی دیگه از اون افراد خواستگاری ازدواج میکردی احتمالش زیاد بود که این خصوصیات اخلاقی همسرت رو نداشته باشه.
    از طرفی در نظر داشته باش که خیلی از افراد بعد از اینکه دختری ازدواج کرد خانوادش میگن حیف شد اگر می دونستم میخواد ازدواج کنه ما پیشقدم می شدیم در حالی که احتمال هم داشت اگر اون دختر ۳۰ سالش هم می شد باز هم پیشقدم نمی شدن این حرف رو صرفا به این دلیل میزنن که با خانواده اون دختر روابط صمیمی داشته به توعی تایید یا چاپلوسی محسوب میشه.من هم در سن ۲۱ سالگی ازدواج کردم و از این جمله ای کاش دخترتون عروس ما شده بود ها زیاد به خانوادم گفتن.توی محل تحصیلم یک نفر که متوجه ازدواجم نشده بود ازم خواستگاری شد.و البته یادم هست که بعد از اینکه توضیح دادم که نامزد دارم ، چقدر سر ردرد گرفتم و رفتم نشستم قرآت خوندم تا ذهنم از آشفتگی دراومد.ولی واقعیت این بود در مقام مقایسه هیچکدام از این افراد از نظر اخلاقی به گرد پای همسر من نمیرسیدن.کسی که بعدا هیات علمی یک دانشگاه معتبر شد و کلی الان برای خودش معروف شده از نظر من از نظر اخلاقی جذابیتی نداشت.در ضمن اینکه اگر هم افراد مقبولی بودن مطمئنا در صورتی که من ازدواج اولم باشه حاضر به این ازدواج می شدن نه اینکه بعد طلاق.به شما قول میدم در صورتی که همسرت به خرده مغرور بشه و یه مدت بهت بی محلی بکنه اون موقع متوجه میشی چقدر بهش علاقه داشتی و متوجه نبودی.چقدر توجه اون به شما برات مهم بوده.دقیقا الان مثل یه ماهی هستی که چون در آب غوطه ور هست اهمیتی برای آب قائل نیست.همینکه از اون آب بیرون بیاد و دیگه اون آب رو نداشته باشه تازه قدر اون آب رو میدونه.
    اگر خانوادت از افراد دیگه برات صحبت میکنن بهشون قاطعانه اعلام کن که اگر بار دیگه بخوان دلسردت کنن از زندگی ، برای یه مدت رفت و آمدت رو باهاشون قطع میکنی.زیبایی ظاهر خیلی راحت میتونه از بین بره اگر با اون افراد دیگه هم ازدواج می کردی ممکن بود موهاشون بریزه یا حتی توی یک حادثه ظاهرشون رو از دست بدن.همسرت رو با کسی به نظرت ازش بالاتره مقایسه نکن.قدر همسرت رو بدون اگر اون رو از زندگی دلسرد کنی ممکن هست هیچوقت به احساسی که الان در موردت داره برنگرده.

  • امیر حسین
    تیر ۱۳, ۱۳۹۵ در ۱۰:۵۲ ق.ظ

    سلام
    مقایسه آدم رو نابود میکنه توی هر زمینه که میخواد باشه .حسادت ، حسرت ، افکار منفی و… حاصل همین مقایسه هست.فقط خودت رو با خودت مقایسه کن.هر آدمی ۱۰۰درصد کامل نیست.هر کسی به نوبه خودش یه سری عیب یابی داره.شما وقتی از زندگیت راضی باشی دیگه این ظواهر و این سطحی رو نمیبینی.به نظر من مشکل از یه جای دیگه س.به هر حال این زندگی شماست.حقیقت زندگی رو باید بپذیری با همه چیزش.زندگی الانت حاصل تصمیم خودت بوده.همینه که می گن قبل از ازدواج خوب چشماتونو باز کنید .بعد از ازدواج چشماتونو ببندید و زیاد عیب جویی نکنید.

  • sognd
    تیر ۱۲, ۱۳۹۵ در ۶:۰۱ ق.ظ

    سلام من ۲۱ ساله هستم و شوهرم ۲۹ ساله ازدواج سنتی داشتیم و الان ۵ ماه عروسی کردیم.من دانشجو هستم و همسرم شاغل و دانشجوی ارشد هستند.مردی بسیار خانواده دوست و خوش اخلاق و بامحبت است و کلی خصوصیات مثبت دیگه.من زود عقد کردم چون واقعا احساس میکردم به جنس مخالف نیاز داشتم اهل دوست پسر و این چیزا نبودم و دوست داشتم ازدواج کنم.خواستگار خیلی داشتم قسمت من همسرم شد.اونا هم خوب و پولدار بودن اما بنا با دلایلی جور نشدن.اون موقع ها جلوی موهای همسرم کم بود روش حساس شده بودم اما باز به شدت الانم نبود.برای عروسیمون سر فروش زمینشون اینقدر حرص خورد موهاش ریخت.الان من موندم و یه دنیای سیاهی که برای خودم درست کردم.ناراحت از اینکه چرا موهاش اینطوریه.شاید مسخره بیاد اما واقعا دارم عذاب میکشم .عکس دوستام رو با شوهراشون میبینم اعصابم خود میشه.پسرهای خوب و پر مو اما شوهر من موهاش اینجوریه داره کامل جلوی سرش .خیلی فکر میکنم کاش زمان به عقب برمیگشت و میرفت قبل ازدواجم و با یکی ازدواج میکردم اما وقتی بیشتر فکر میکنم میگم نه اخلاقش خوبه بازم با همین ازدواج میکردم.بهش گفتم برو مو بکار و این چیزا میگه چشم میکارم.اما نمیدونم من لعنتی چمه چی میخوام از زندگی که راضیم نمیکنه.حتی میل جنسیم کم شده و یک ماه هم که رابطه نداشته باشیم دلم نمیخواد با هم باشیم.فکرم جای دیگست نمیخوام زیاد باهم باشیم دیگه از باهاش بودن لذت نمیبرم.شبها تا صبح بیدارم و فکر میکنم و گریه میکنم یواشکی دلم میسوزه براش که نمیدونه زنش چه فکرایی راجع بهش میکنه.رفتارم گاهی باهاش سرده دست خودم نیست. همه همه چیز هیکلش چهره اش موهاش و ن=تیپش برا من مشکل شده و روی همه چیز حساس شدم و بدم میاد.به خدا خیلی زندگیم تحت تاثیر این فکرای منه.واقعا نمیدونم چی کن.حتی دلم میخواد گاهی برم خونه پدرم و بگم جدا شم خب نمیگن چرا؟بگم چی؟میخوام همه ی این افکار مزخرف رو بریزم دور میخوام لذت ببرم آنقدر شوهرم با دیگران مقایسه نکنم.آهان یه چیزی یادم رفت من بعد عقدم باز خواستگار داشتم اونا عالی بودن از فامیل بودن میگم کاش ازدواج نمیکردم و با اونا ازدواج میکردم یا هنوزم که هنوزه یه وقتایی مامانم و داداشم میگن حیف شد فلانی یا داداشم میگه فلان دوستام حیف شد برای تو میخواست بیاد.میگم یعنی چه این حرفا مگه از…ناراضی هستید میگن نه ما خیلی دوستش هم داریم.راستش رو میگن خیلی دوستش دارن.و بهشون گفتم دفعه آخر باشه تو و مامان از این حرفا جلو میزنید.تو رو خدا کمکم کنید نمیخوام زندگیم اینجور بگذره.

  • مریم
    تیر ۱۰, ۱۳۹۵ در ۹:۵۴ ق.ظ

    بله مواردی که ابتدا مطرح کردین به دلیل همین نگرانی شماست و اینکه مساله هر چه هست باید به شکلی اصولی و منطقی حل و فصل بشه نه اینکه صرفا کنار گذاشته شود تا دید بعد چه پیش می آید.توجه داشته باشید که بیان موارد مانند اجازه به چک کردن گوشی یا این اگر دوباره همچین موردی پیش بیاید چنین و چنان می شود مطلوب ارزیابی نمی شو و لازمه شیوه های صحیح و منطقی جایگزین این موارد شود.
    بنابراین ، شما باید از همسرتان بابت اقداماتی که برای اطمینان بخشیدن شما انجام می دهد تشکر کنید ولی به این موارد اکتفا نکنید.باب صحبت را با ایشان درمیان بگذارید تا برای دریافت مشاوره لازم با فرد متخصص اقدام شود .همانطور که بیان شد، ممکن است همسرتان بپذیرد که رابطه شان با همسر بسیار مطلوب و مناسب است.اما این نیاز به بررسی و تخصص دارد.در صورتی که مشخص شد مشکلی در رابطه وجود نداردباید علل دیگر مورد بررسی قرار بگیرند که فرآیندی تخصصی است و باید توسط روانشناس صورت بگیرد.
    جهت اطمینان بخشی به شما، لازم است اقدامات عملی دیگری انجام دهید که در حال حاضر این عمل هدایت صحیح همسرتان به سمت دریافت مشاوره حضوری می باشد

  • samin
    تیر ۱۰, ۱۳۹۵ در ۸:۵۳ ق.ظ

    ممنون بابت راهنماییتون.من این مطلب رو هم اضافه کنم که شوهرم خودش قبول داره ما زندگی خوبی داریم و مدام میگه ما خوشبختیم و تو هیچی برای من کم نذاشتی حتی از لحاظ جنسی اما من خریت کردم و قول داده آخرین بارش باشه حتی گفت حق طلاق میدم تو و میگه گه تکرار بشه خودم رو خلاص میکنم.و میگه بنشین شب به شب اصلن گوشیم رو چک کن و خودش برای کار که میره بیرون زنگ میزنه که کجاست و میخواد چیکار کنه و…با اینکه آدم معتقدی هست اما نماز نمی خوند و میگه من هر چی بکشم به خاطر اینه که نماز نمیخوندم و از بعد از اون ماجرا داره نماز میخونه اما من میترسم دباره برای عادی بشه و…و بهم گفته دیگه حتی در مورد اون موضوع صحبت نکنیم.چیکار کنم؟

  • مریم
    تیر ۹, ۱۳۹۵ در ۸:۱۱ ب.ظ

    سلام
    با توجه به اینکه ظاهرا مسائل پیش آمده برای شما عیان است و همسرتان هم پذیرفته اند، لازم است رو به مناسبی در این باره در پیش بگیرید تا مساله به شکل اساسی حل و فصل شود.آنچه روشن است این است که همسرتان کاری ناصحیح انجام داده اند، و پس از مدتی شما متوجه عمل غلط شده اید ، سپس ایشان عذرخواهی کرده اند ، شما ایشان را بخشیده اند و مجددا این عمل این بار به شکلی نادرست تر تکرار شده و باز شما متوجه شده اید و باز همان روند. براینکه بتوانید مساله را حل کنید ، لازم است روشی صحیح و منطقی در پیش بگیرید.در خصوص شما لازم است توجه بیشتری به عمق و ریشه مسائل داشت و علت این رفتار نادرست را شناسایی کرده و درصدد برطرف نمودن آن بود.بدین منظور لازم است شما در وقت مناسب ، برای شروع صحبت درباره این مسائل تکرار شونده ، زمینه سازی کنید.با توجه به اینکه نوشتید همسرتان شما را بسیار دوست دارند و زندگی خوبی دارید باید بررسی کرد و دید آیا دیدگاه همسرتان این چنین است یا خیر؟اگر ایشان نیز با شما هم عقیده هستند ، و شواهد و قرائن چنین امری را تایید کنند.پس باید از ایشان پرسید که دلیل آن رفتارهای نادرست چیست و نیاز به بررسی تخصصی توسط روانشناس دارد.اما ممکن است ایشان دیدگاهی متفاوت داشته باشند، و یا اینکه ویژگی های متفاوتی ته باشند و مثلا تناسب مزاج جنسی بین همسران ووجود نداشته باشد ، یا دلایل احتمالی دیگر به هر حال ، منظور این است که این مساله نیاز به پیگیری جدیاز جانب شما دارد ، تا علل مشکل روشن شود، و هم برای آینده بتوانید به همسرتان اعتماد کنید.بدین منظور با همسرتان می توانید اینگونه صحبت کنید : « همسرم ، حقیقت این است که من تصور میکردم که ما زندگی خوبی داریم و روابطمان با هم مناسب است و مشکلی از این بابت بین ما وجود ندارد؛ ما با اتفاقاتی که افتاده ، به نظر می رسد تصور من احتمالا غلط باشد.برای همین من فکر می کنم ما نیاز به دریافت مشاوره برای بررسی مسائلمان داریم، چون من دوست دارم مسائلمان را به شکل صحیح و تخصصی از طریق مشاوره و بین خودمان حل و فصل کنیم تا اینکه دیگران در جریان مسائل قرار بگیرند.نیاز هست چند جلسه مشاوره دریافت کنیم تا بتوانیم از طریق زوج درمانی برای حل مشکلمان اقداماتی صورت بدهیم و برای آینده زندگی مشترکمان تصمیمات صحیحی اتخاذ کنیم »
    به این صورت ایشان را وارد فرآیند مشاوره حضوری با مشاور مجرب ، متخصص و متعهد بکنید و مسائل تان را بررسی نمیایید تا ان شاالله حل و فصل شود.

  • samin
    تیر ۸, ۱۳۹۵ در ۶:۵۸ ب.ظ

    با سلام من ۶ ساله ازدواج کردم و زندگی خیلی خوبی دارم و اکنون یه فرزند ۶ ماهه دارم.شوهرم حدود سه یا چهار سال پیش با دو خانم پیامک بازی میکردند البته با فاصله زمانی از همدیگه و وقتی من متوجه موضوع شدم سر هر کدوم یه دعوای مفصلی کردم.شوهرم هر باز احساس پشیمانی میکرد و بهم قول میداد که تکرار نمیشه این ماجرا تمام تا هفته ی گذشته متوجه پیامک گوشی شدم که عشقی بود از طرف مقابل ساعت ۴ صبح وقتی شوهرم بیدار کردم دعوا کردم فهمیدم شوهرم دو ساله با این خانم ارتباط جنسی داره دنیا سرم خراب شد بعد از دو روز دعوا شوهرم قول داده دیگه تکرار نمیشه و میگه خریت کردم و البته بگم شوهرم خییلی دوستم داره.تو رو خدا کمکم کنید کن چه جوری بهش اعتماد کنم.به خاطر بچه ام بخشیدمش

  • mitra
    تیر ۸, ۱۳۹۵ در ۶:۱۷ ب.ظ

    خیلی ازتون ممنونم حرفاتون کاملا درست و به جاست.سعی میکنم حتما عمل کنم.فقط گاهی ممکنه تحت تاثیر احساسات درست عمل نکنم.من دوست ندارم بعد ها حسرت بخورم که اگر در فلان زمان کار رو انجام میدادم شاید میشد و اینکه کم کاری از جانب من بوده.دلم میخواد اکرم قرار نیست این موضوع جامعه عمل بپوشونه ، واقعا نشدنی باشه یعنی تلاش خودمون رو انجام بدیم بقیه اش توکل بر خدا باشه.هر چی خدا بخواد من تسلیم محضم ولی تلاشمم میکنم تا جایی عزتم حفظ میشه بتونم این موضوع رو از راه درستش حل کنم .ممنون از شما

  • زهرا صالحی
    تیر ۲, ۱۳۹۵ در ۸:۱۸ ق.ظ

    در شرایط فعلی ، یک مقدار خود را از مساله جدا کنید .الان راه اثبات خودتان این نیست که پافشاری کنید که آنها شما را بپذیرند.بلکه رفتار عاقلانه و منطقی شما موثر تر است.شما سعی کنید از دید والدین خواستگارتان و خود ایشان به موضوع نظاره کنید.نگرانی های آنها را درک کنید و به آنها فرصت دهید سعی نکنید به اجبار آنها را راضی کنید که به خواستگاری شما بیایند.حل این مساله را به عهده خواستگارتان بگذارید .به شکل منطقی به ایشان بگویید که « اگر چه از واکنش خانواده شما خرسند نیستن، اما به آنها تا حدودی حق می دهم من نمیتوانم کسی را مجبور کنم تا شرایط من را بپذیرد، اما شما احتمالا می توانید از روشهای منطقی استفاده کنید تا دست کم خانواده خود را راضی کنید پیش از شناخت ،قضاوتی نداشته باشند.این امر بر عهده شماست در صورتی که در مدت زمان معین (زمان را تعیین کنید؛ مثلا دو هفته تا یک ماه) موفق شدید آنها را راضی کنید تا برای شناخت اقدام کنند، با خانواده کم تماس بگیرید.در غیر اینصورت ادامه ندهیم تا بی جهت وابستگی و توقعات بی جا دامنگیرمان نشود .»
    شما هم در زمانی که به ایشان فرصت می دهید ، ارتباط خود را با ایشان به حداقل ممکن برسانید تا ایشان متوجه جدی بودن مساله بشوند و اگر قرار است اقدامی انجام بدهند تاخیر نکنند.
    این رفتار می تواند زمینه مساعدتری را فراهم کند.هم شما از مساله قدر جدا شده اید و هم خواستگارتان محکی می خورد تا خود را نشان دهد و هم برای خانواده ایشان فرصتی است تا درباره شما بیشتر قکر کنند.

  • مریم
    تیر ۲, ۱۳۹۵ در ۷:۴۱ ق.ظ

    آنچا بیش از شرایط شما برای تان حائز اهمیت بیشتری است،«چگونگی برخورد» خود شما با مساله است.درست همانگونه که در کودکی با جدایی والدین مواجه شدید و سعی کردید محکم ، مستقل و با اعتماد به نفس با مشکلات مقابله کنید الان هم نیاز به چنین اقدامی دارید.لازم نیست خانواده خواستگارتان یا حتی خود او را مجبور به پذیرش و قبول خودتان بکنید ، این کار شدنی نیست.اما رفتار شما می تواند در تجدید نظر ایشان موثر واقع شود.دلیل اینکه خانواده ایشان بدون دیدنتان این ازدواج را به صلاح ندانسته اند می تواند ناشی از دو دلیل عمده باشد.۱- تصورات قالبی پیرامون « فرزندان طلاق » ۲- فرار از دردسرها و احتمال مشکل
    فرزندان طلاق در عین برخی تشابهات، می توانند کاملا منحصر به فرد و متفاوت باشند.برخی وابسته هستند ، برخی مستقل ، برخی هم منفعل و تحت تاثیر هستند، و برخی فعال و اثر گذار.شرایط ،زمینه ها، اطرافیان، قدرت اراده و سبک زندگی ،خلقیات، صفات شخصیتی ، انگیزه ها و … در فرزندان طلاق متفاوت است، کما اینکه در فرزندان دیگر نیز چنین است.اما آنچه منجر به قضاوت سریع و احتملا نادرست دگیران می شود، تصورات قالبی درباره این فرزندان است، بدون اینکه ویژگی های خاص آنها و شرایطشان مورد بررسی قرار گرفته باشد.
    به طور کلی بهتر است برخی مسائل در ابتدا مطرح نشود.این حق خواستگاران شماست که بدانند شما رزند طلاق هستید،اما برای بیان این موضوع باید رویه اصولی در پیش بگیرید اجازه دهید هر خواستگاری که مطرح شد ابتدا با خانواده خود به منزل شما بیاید و شما و خانواده را از نردیک ببیند.می توانید در صورتی که پدرتان در قید حیات هستند و موافق حضور در جلسه خواستگاری هستند، از ایشان خواهید در جلسه اول حضور داشته باشند.در پایان جلسه نخست و پس از صحبت های اولیه شما با خواستگار، خانواده شما می توانند مساله را با خانواده خواستگار در میان بگذارند. اما زمانی که برای خواستگار نا آشنا در همان ابتدا مساله فرزند طلاق بودن مطرح می شود ممکن است منجر به واکنش آنها شود و از همان ابتدا پا پس بکشند.

  • mitra
    تیر ۱, ۱۳۹۵ در ۱۲:۱۶ ب.ظ

    سلام.دختری ۲۱ ساله هستم یک خواهر دارم مادرم زمانی که ما ۵ و یک ساله بودیم از پدرم جدا شدند.با مادرم زندگی کردیم.یک زندگی سخت اما یاد گرفتم مستقل باشم و خوب زندگی کنم.همیشه هم اعتماد به نفس داشتم و موفق بودم.به طوریکه مادرای دوستام همیشه میگفتن کاش دختر ما بودی.حالا از بین هم دانشگاهیام خواستگاری دارم که واقعا ایده آله بخصوص از نظر ایمان و نجابت که ملاک اصلی کنه و واقعا دوستش دارم موضوع طلاق رو مطرح کردم و ایشون مشکلی نداشتن اما خانوادشون تا فهمیدن شدیدا مخالفت کردن بدون اینکه حتی منو بشناسن و از نزدیک با من همکلام بشن وفقط میگن بچه طلاق و به درد پسرمون نمیخوره ضمن اینکه سطح خانوادگیشون از نظر مالی بالاتر از ماست و تک پسر هستن.ما همدیگه رو خیلی دوست داریم و از انتخاب خودمون برای ازدواج مطمئنیم.اما ایشون خیلی خیی نظر خانواده براشون مهمه و میگن اگر مخالف باشن ایشون هم نمیتونن برخلاف میل خانواده کاری کنن.اکثرا بحثای بین ما به خاطر همین مسئله ست.لطفا راهنمایی کنید چطور میتونیم خانواده ایشونرو راضی کنیم؟یه خانواده مذهبی هستن و میشه گفت زیادی به حرف اطرافیان توجه دارن.خیلی به راهنماییتون تو این زمینه نیاز دارم.ممنون

  • مشاور
    تیر ۱, ۱۳۹۵ در ۹:۴۴ ق.ظ

    هر ارتباط نیازمند تلاشی دو جانبه است.اگر تو و یا طرف مقابلت به تنهایی جور رابطه را بکشید زود خسته می شوید و رابطه کم کم به غرقاب فرو می رود و دیگر امیدی به نجات رابطه و نیز ناجی نیست و هر چه این عدم تعادل بیشتر شود خطر غرق شدن بیشتر می شود و ناگهان زمانی می رسد که می بینی هویت خودت را فدای نگه داری از هیچ کرده ای.
    هر جا چنین رابطه ای دیدی بدان که دیر یا زود در سراشیبی سقوط قرار می گیرد.برای یک طرف، رابطه بخش اعظم زندگی محسوب می شود و برای طرف دیگر تنها باریکه ای فرعی و نه ارزشمند.بنابراین همه تلاش شما فقط صرف وقفه انداختن در گسستن رابطه می شود و نه نجات آن.
    شاید بگویید نه رابطه را می توان یک طرفه هم برقرار داشت!اتفاقی هم نمی افتد!بله می شود.ما هم انکار نمی کنیم اما آیا ارزش تو همین است؟آیا رابطه ایده آلت همین بوده؟آیا می خواهی تا پایان عمر همین طور زندگی کنی؟با کسی که حاضر نیست برای ادامه ی رابطه با تو تلاش کند.
    همه ما لایق ارتباط دو طرفه ایم ! باید همان قدر که عشق می دهیم پس بگیریم.پیش بردن روابط یک طرفه مانند اتومبیلی است که تایرش خراب است ! بله به زور آن را می کشیم اما در آخر از تپه ای پرت خواهد شد!

  • پریماه
    خرداد ۳۱, ۱۳۹۵ در ۱:۰۷ ب.ظ

    سلام دوست عزیز به نظر من تو ازدواج واقعا باید منطقی فکر کرد.ایشون هنوز عاقل نشدن برای زندگی دو نفره و شایدم به شما حسی نداره.هم سنشون کمه برای ازدواج و هم اختلاف سنی تون زیاده۱۱ سال.دوران نامزدی رو برای شناخت گذاشتن اگر تفاهم داشتید مراحل بعدی و اگر نه تمومش کنید از همین اول کار.بدبین شدید و شکاک و مطمئ ن باشید تو ی زندگی مشترک و آیندتون تاثیر میذاره و ستون هر زندگی اعتماد که از وجود شما رفته

  • ستیلا
    خرداد ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱:۲۶ ب.ظ

    سلام
    بستگی داره چقدر گذشته این خانم برات مهم باشه.و این که ایشون تا چه حد رو روابطش پیش رفته یه دوستی معمولی بوده یا پارو فراتر گذاشتن و ارتباطشون بیشتر از حد معمول بوده توجه داشته باش که این خانم ممکنه به خاطر ترس از آبرو و همچنین پدرش با شما ادامه بده ولی همچنان دلبسته اون آقا باشه.به هر حال ایشوت الان همسر شرعی شما بودن درسته که عقدتون قانونی نشده ولی شرعا همسر شماست.راحت بگم به شما خیانت کرده.
    چقدر میتونه به قولش عمل کنه و دیکه سمت دوست پسرش نره.چشمتون رو باز کنید ایشون قراره مادر فرزند شما باشد در آینده ، دوست داشتن تنها شرط شروع یک زندگی نیست. عاقلانه انتخاب کنی یک عمر زندگی عاشقانه خواهی داشت.
    حتما با ایشون مشاوره حضوری داشته باشید و بی کم و کاست همه جریان رو برای مشاورتون توضیح بدید.به نظر من مادر این خانم هم خبر داشته باشه بد نیست.شاید نصیحت مادر این خانم رو بیشتر متوجه اشتباهش کنه.زندگی آینده این دختر هم در صورت ازدواج با آین آقا هیچ ربطی با شما نداره و عذاب وجدان شما بیهوده بوده.در صورت ادامه خانواده خودتون به هیچ وجه خبر دار نشن در آخر آیا می توانید با یک عمر شک و دو دلی زندگیتون رو ادامه بدین؟
    توجه کنید این آقااز همسر شما عکس هم ممکنه داشته باشه با توجه به پیام های این آقا و بد و بیراه هایی که به شما گفته ممکنه در آینده مزاحمت هایی مثل تهدید و یا اخاذی از شما را براتون ایجاد کنه.

  • ناشناس
    خرداد ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۳ ق.ظ

    سلام
    من پسر ۳۰ ساله ای هستم که حدود یک ساله از طریق خانواده با یک دختر ۱۹ ساله آشنا شدم یک ماهه نامزد کردیم ولی یه مشکل بزرگ داریم.خانواده هامون ما رو آشنا کردن برای ازدواج.
    اوایل همه چیز خوب بود داشتیم آشنا میشدیم تااین که دیگه تصمیم گرفتیم قرار ازدواج رو بذاریم.بعد از عید رفتیم خواستگاری رسمی و قرار شد دیگه جواب بدن تا پدر ایشون تحقیق کنند و اطلاع بدن یک ماهی شد و تو این یک ماه ما دوتا با هم تلفنی صحبت میکردیم که من احساس کردم ایشون نسبت به این وصلت سرد هستن چون خیلی نسبت به من حتی به چیزای مهم بی تفاوت بودن و گاهی هر باز که مساله رو پیش میکشیدم رویه شون تا چند روز بهتر میشد که من پیش خودم فکر میکردم که شاید به خاطر سن کمشون هست.
    گذشت تا اینکه نامزد کردیم.و قراره چند ماه دیگه جشن عقد بگیریم.اینا به کنار بعد از بله برون باز هم چند باری ازشون بی تفاوتی دیدم که دیگه ناراحتم کرد گفتم حتما دیگه خبریه چون یه دفه که گوشیش دستم بود همینطوری بی هوا قفلش رو باز کردم که بهو پرید گوشیو گرفت گفت فوضولی موقوف منم دیگه صحبتی نکردم ولی دیگه مشکوک شده بودک حتما یکی هست توی زندگیش.تا همین جمعه که منزلشون بودیم و فرصتی به دست آوردم و وارد گوشیش شدم و دیدم بله حدسم درست بود با پسری دوست هستن و چقدر هم آین آقا تو چت و تلگرام به نامزد من عمس ها و متون خیلی زشت فرستادن و در آخر هم کلی بد و بیراه به من گفتن.من اینو که دیدم دیگه حالم دست خودم نبود تا مرز سکته رفتم آنقدر از خودم بیخود شده بودم که همه فهمیدن من سریع خودمو جمع کردم یه داستان در مورد چک برگشتی سر هم کردم بقیه روز رو سعی کردم عادی باشم تا اینکه شب وقتی برگشتم خونه تو تلگرام باهاش صحبت کردم و بهش فهموندم که میدونم موضوع چیه.ولی حرفی که اینکه چی دیدم نزدم و گفتم فردا تمومش میکنم ولی ازم مهلت خواست که تا آخر هفته صبر کنم تا خودش یواش یواش بگه وگرنه باباش میکشتش و این حرفا.دیرو تا شب حالم خراب بود و همش تو فکر بودم که چیکار کنم البته وقتی من گفتم چرا از اول چیزی نگفتی گفت که باباش اگه میفهمید میکشتش و گفت که داره با مشاوره سعی میکنه اوضاع رو درست کنه و ادامه بده که البته من فکر نمیکنم .بگذریم این داستان من بود.
    حالا من نمیدونم چیکار کنم از طرفی آنقدر عاشقانه دوستش دارم که نمیتونم نامزدی رو بهم بزنم چون آنوقت زندگیش خراب شه و آبرو ریزی پیش بیاد از طرفه دیگه میترسم ادامه بدم و پس فردا که رفتیم سر خونه زندگیمون این موضوع بیاد وسط و باعث جدایی بشه دراون شرایط بدتره.از طرفی هم میترسم اگه همه این قضایا به خوبی تموم شه اون آقا ناتو از کار در بیاد و باز باعث بدبختی این خانم بشه چی.شما بگید من چیکار کنم اینم بگم که خیلی دوسش دارم راضی نیستم ناراحتیشو ببینم اگه بدونم با اون خوشبخت میشه کمکش میکنم بهم برسن اگرم ادامه بده اصن مهم نیست واسم که قبلا کی بوده و چیکار کرده همین که وقتی تصمیمشو گرفت با من باشه فقط و اونو بیخیال بشه بسمه.به خودشم اینو گفتم اونم میگه با کمک مشاور کنارتم ولی خیلی دو دلم چیکار کنم ادامه بدم؟

  • yarigar
    خرداد ۲۹, ۱۳۹۵ در ۹:۱۳ ق.ظ

    به نظر من خیلی ساده است.دوران نامزدی دوران شناخت بیشتر است و اگر شما ایشون رو امتحان کردین و به این نتیجه رسیدین که مناسب زندگی مشترک نیست بهتره همین امروز با مشورت و مشاوره تکلیفتون رو با ادامه رابطه مشخص کنید و گرنه در آینده کسی رو جز خودتون نباید ملامت کنید.

  • محیا
    خرداد ۲۹, ۱۳۹۵ در ۸:۴۲ ق.ظ

    سلام من با تازگی به نامزدم شک کردم.چند وقت پیش امتحانش کردن اونم جواب داد به منم گفت یکی داره مزاحم میشه گفتم جوابشو ندی دعوامون شد بعد دوباره جواب داد که باهات دوست میشم منم به هر صورتی بود مثلا فهمیدم که تو بهش اس دادی و میخواستی دوست بشی.نامزدم گفت من فقط میخواستم بدونم کیه واسه همین میخواستم باهاش باشم چون به خاطر اون با تو دعوام شد میخواستم بفهمم کیه که حالشو بگیرم .به هر حال دیگه تموم شد و نامزدم به مزاحمه که خودم بودم دیگه اس ندادواما الان شک کردم میترسم شاید با یکی باشه و من نفهمم به همه چیش شک دارم .بعضی وقتها سوال میکنم ازش خیلی عصبی میشه و بعضی وقتهاآروم مگه که کسی ندارم چیکار کنم از کجا بفهمم؟

نظر خود را بنویسید

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.*

فراموشی رمز عبور