آزمون استعداد (شایستگی)

آزمون استعداد یک آزمونی برای تشخیص و اندازه گیری توانایی فرد برای به دست آوردن برخی از مجموعه مهارت ها (شامل مهارت های ذهنی، حرکتی و سایر موارد مشابه) از طریق آموزش های آتی می باشد.

این آزمون ها فرض می کنند که افراد توانایی های خاص متفاوتی دارند و این تفاوت ها در پیشبینی دستاوردهای آینده مفید می باشند.

آزمون های استعداد عمومی یا چندگانه مشابه آزمون های هوشی هستند که طیف وسیعی از توانایی ها (برای مثال درک مطلب، منطق و استدلال عمومی، محاسبات عددی، سرعت درک یا دانش مکانیکی) را شامل می شوند.

آزمون استعداد (شایستگی)

آزمون ارزیابی تحصیلی (SAT) و آزمون ارزشیابی کالج آمریکایی (ACT) عبارت از یک سری آزمون هایی هستند که در ایالات متحده برای اندازه گیری توانایی آکادمیک عمومی مورد استفاده قرار داده می شوند؛

در فرانسه آزمون باشلیه (مهندسی) عمومی (le bac) از دانش آموزان دبیرستان گرفته می شود.

این آزمون ها به جای مشخص کردن یک عدد خاص برای IQ، یک سری امتیازات و نمراتی را برای فرد نمایش می دهند و به صورت گسترده ای در مشاوره آموزشی و شغلی مورد استفاده قرار می گیرند.

همچنین به منظور اندازه گیری توانایی تخصصی (همانند توانایی های حقوقی یا بالینی) و توانایی های خاص (همانند توانایی دفتری یا مکانیکی) از آزمون های استعداد استفاده می شود.

آزمون استعداد دیفرانسیلی (DAT) یک سری توانایی های خاص همانند سرعت انجام کارهای دفتری و استدلال مکانیکی و همچنین توانایی آکادمیک عمومی را اندازه گیری می کند.

منبع : کانون مشاوران ایران

اختلال اضطرابی

اختلال اضطرابی شامل چند مورد از اختلال هایی می باشد که ویژگی بارز آنها عبارت از احساس ترس، هراس یا وحشت زدگی می باشد که بدون علت یا نامناسب هستند.

معمولا اضطراب یک مکانیسم انطباقی است که نشان دهنده یک تغییر درونی یا خارجی دارای خطر بالقوه است و در نتیجه باعث می شود که فرد از خطر موجود اجتناب کند یا با استرس موجود مقابله کند.

زمانی که اضطراب بدون هیچ علت خاصی یا در واکنش به یک محرک نسبتا بی ضرر و به صورت اغراق آمیز بروز پیدا می کند و در زندگی شخصی فرد یک سری اختلال هایی را به وجود می آورد، ممکن است به عنوان یک اختلال اضطرابی در نظر گرفته شود.

اختلال های اضطرابی عبارت از رایج ترین اختلال های روان پزشکی موجود در سطح جهان می باشند.

در عین حال که روش های درمان موثر زیادی برای این اختلال وجود دارد، ولی اکثر افرادی که دچار این اختلال می شوند، این اختلال در آنها تشخیص داده نمی شود یا این افراد به صورت مناسب درمان نمی شوند.

اختلال های اضطرابی در اغلب مواقع عبارت از شرایط مزمن و ناتوان کننده ای هستند که آسیب های عاطفی و زیان های مالی زیادی را به فرد مبتلا تحمیل می کنند.

رایج ترین اختلال های اضطرابی

اختلال اضطراب عمومی

افراد دچار شده به اختلال اضطراب عمومی یک سری نگرانی ها یا علائم اضطرابی را دارند که حداقل به مدت شش ماه ادامه پیدا می کند.

زنان بیشتر از مردان تحت تاثیر این شرایط قرار می گیرند و سن معمول شروع این اختلال سن 30 سالگی می باشد.

معمولا این اختلال به ایجاد یک شرایط مزمن و حاد منجر می شود.

اختلال اضطراب عمومی شده در اغلب مواقع به همراه یک سری شرایط دیگری بروز پیدا می کند که برخی از آنها شامل افسردگی، اختلال وحشت زدگی، اختلال اضطراب اجتماعی و سوء استفاده از مواد هستند.

علائم خاص ناتوانی در اختلال اضطراب عمومی شده (به خصوص اختلال نقشی)، از نظر شدت مشابه اختلال افسرده کننده عمده هستند.

بروز همزمان افسردگی یا شرایط دیگر به همراه اختلال اضطراب عمومی نه تنها منجر به افزایش میزان ناتوانی فرد می شود، بلکه (به دلیل دوری از کار، افزایش مراجعه به مراقبت سلامتی و بستری شدن در بیمارستان) همچنین یک سری هزینه های اقتصادی دیگری را به فرد تحمیل می کند.

اختلال وسواس فکری – وسواس عملی

ویژگی اختلال وسواس فکری – وسواس عملی عبارت از وجود داشتن تفکرات، تکانش ها یا تصویرهای تکراری، سرزده و تحریک کننده اضطراب آوری می باشد که به عنوان وسواس های فکری شناخته می شوند.

وسواس فکری تقریبا در 80 درصد از موارد منجر به بروز وسواس های عملی ذهنی و حرکتی (که شامل تفکرات یا اقدامات صورت گرفته مکرر می باشد) منجر می شود که برای کاهش اضطراب موجود صورت می گیرند.

این امکان وجود دارد که افراد دارای OCD چند ساعت از وقت روزمره خودشان را صرف انجام وسواس های عملی بکنند و این شرایط مانع از انجام دادن فعالیت های زندگی عادی شود.

معمولا OCD در کودکان یا بزرگسالان جوان بروز پیدا می کند، یک دوره افزایشی و کاهشی مزمن را ایجاد می کند و منجر به ایجاد ناتوانی قابل توجه در بیشتر حوزه های زندگی می شود.

اکثر افراد مبتلا به OCD عزت نفس پایین را گزارش کرده اند، تمایل دارند که خیلی دیر درخواست کمک کنند و در طول زندگی شان به صورت مکرر دچار افسردگی عمده می شوند.

این امکان وجود دارد که افراد مبتلا به OCD حاد یک سری نقایص قابل توجهی را در عملکرد اجتماعی خودشان تجربه کنند و از نظر مالی به یک سری افراد دیگری وابستگی داشته باشند.

اختلال وحشت زدگی

ویژگی مربوط به اختلال وحشتزدگی عبارت از حملات اضطرابی وحشت زای خودانگیخته است که به همراه برخی از علائمی همانند ترس، تپش قلب و عرق ریزی صورت می گیرد.

خود ترس از وحشت زدگی منجر به ایجاد یک الگویی از اجتناب می شود که ممکن است زندگی فرد را با محدودیت شدید مواجه کند.

در طول این وحشت زدگی، ترسی که می تواند نشان دهنده یک حمله قلبی، ضربه خفیف یا یک مشکل بالینی باشد، منجر به مراجعه مکرر فرد به اوژانس و تحمیل یک سری هزینه هایی به فرد می شود.

افراد مبتلابه اختلال وحشت زدگی در مقایسه با افرادی که دچار این شرایط نشده اند، معمولا بیشتر از مراقبت های بالینی استفاده می کنند.

میزان آسیب وارد شده به فرد در نتیجه اختلال وحشت زدگی تحت تاثیر عوامل مختلف (که برخی از آنها شامل سن، آموزش، تشخیص اختلال وحشت زدگی) یا وجود داشتن یک سری شرایط روان پزشکی دیگری (به خصوص افسردگی عمده) قرار دارد.

اختلال اضطرابی

اختلال استرس بعد از آسیب

افرادی که آسیب های مهلک (همانند سوء استفاده جنسی، درگیری و بلایای طبیعی) را تجربه می کنند، ممکن است تفکرات سرزده مکرر و خواب های مربوط به اتفاق آسیب زا، هوشیاری و اضطراب افزایش یافته به صورت غیرمعمول و بی حسی عاطفی را تجربه کنند و همچنین از مکان ها و موقعیت هایی که این آسیب را به آنها یادآوری می کند، اجتناب کنند.

این علائم عبارت از ویژگی های اختلال استرس بعد از آسیب (PTSD) هستند که یک شرایط کاملا رایجی است و معمولا به ایجاد یک شرایط مزمن منجر می شود.

این اختلال در اغلب مواقع به همراه سایر اختلال های اضطرابی، افسردگی و سوء مصرف مواد بروز پیدا می کند.

این امکان وجود دارد که بیماران مبتلا شده تحریک پذیری و عصبانیت را تجربه کنند و این شرایط منجر به ایجاد یک سری مشکلاتی در روابط میان فردی منجر شود.

در مابین بازنشستگان نظامی که PTSD مربوط به جنگ را تجربه می کنند، درصد افرادی که از شرایط سلامتی شان شکایت می کنند، دارای شرایط بالینی هستند و از مراقبت سلامتی استفاده می کنند یک درصد بالایی است.

اختلال های مشابه اضطراب ذهنی، سلامت فیزیکی و عاطفی ضعیف و عملکرد اجتماعی و کاردکردی معیوب عبارت از مواردی هستند که توسط بیماران PTSD غیرنظامی (برای مثال توسط قربانیان تجاوز جنسی) تجربه می شوند.

در اغلب مواقع PTSD به همراه شرایط وحشت زای مزمن و یک سری شرایط بالینی دیگری (همانند HIV) بروز پیدا می کند و منجر به ایجاد درد شدید، ناتوانی قابل توجه تر و پیامدهای بالینی وخیم تر می شود. همچنین PTSD منجر به افزایش میزان خودکشی ها می شود.

اختلال اضطراب اجتماعی و فوبیاهای خاص

اختلال اضطراب اجتماعی معمولا در دوره نوجوانی بروز پیدا می کند، میزان شیوع آن در مابین زنان بیشتر می باشد و همچنین منجر به ایجاد یک شرایط مزمنی می شود.

علائم مربوط به این اختلال می توانند شامل ترس از غریبه ها، ترس از تحقیر شدن یا قضاوت شدن توسط سایر افراد و همچنین اجتناب از موقعیت های اجتماعی می باشد که در آن افراد مورد توجه قرار می گیرند.

برخی از افراد در حین قرار گرفتن در این موقعیت ها، سرخ شدن، تهوع، افزایش ضربان قلب، استفراغ، عرق ریزی و تب و لرز را تجربه می کنند.

اختلال اضطراب اجتماعی در اغلب مواقع به همراه افسردگی و ریسک بالای سوء مصرف الکل بروز پیدا می کند.

بیمارانی که علائم محدودی از اختلال اضطراب اجتماعی را تجربه می کنند، ممکن است ناتوانی عمده را تجربه کنند؛ این شرایط می تواند منجر به افزایش افسردگی عمده شود.

فوبیاهای خاص شامل یک ترس غیرمنطقی می باشند که از طریق یک موجود خاص (همانند سگ ها) یا یک موقعیت خاص (همانند رانندگی کردن در داخل یک تونل) ایجاد می شوند.

علائم اضطراب انتظاری، احساس ناراحتی در حین قرار گرفتن در معرض یک موجود یا موقعیت ترس آور و اجتناب فعال از موقعیت های تحریک کننده عبارت از ویژگی های افراد دارای فوبیاهای خاص هستند.

درمان اختلال های اضطرابی

یک سری گزینه هایی برای درمان اختلال های اضطرابی وجود دارد که برخی از آنها شامل روش درمان شناختی – رفتاری و داروها می باشد.

با این وجود، خجالت، ترس و برچسب هایی (یا تهمت هایی) که در اغلب مواقع در نتیجه تشخیص داده شدن این شرایط ایجاد می شوند، باعث می شود که اکثر افراد در مراحل اول از مراجعه به درمان اجتناب کنند.

سایر موانعی که برای درمان وجود دارند می توانند شامل موارد مختلفی (از ایجاد نقص در سیستم سلامتی تا تشخیص داده شدن اختلال اضطرابی) باشند.

اکثر افراد حتی بعد از درمان شدن هم یک سری علائم و ناتوانایی های باقیمانده را تجربه می کنند.

با این وجود، یک سری از شواهد موجود به صورت کاملا بدیهی نشان داده اند که هر دو مورد روش های درمان روان درمانی و بالینی موثر می توانند عملکرد شخصی و کاکردی فرد را تقویت کنند، کیفیت زندگیش را افزایش دهند و هزینه های بالینی غیر اضطراری را در مورد اکثر اختلال های اضطرابی کاهش دهند.

علاوه بر این، مورد هدف قرار دادن پیشرفت های عملکردی به جای کاهش دادن علائم در طول درمان، منجر به بهبود عملکرد افراد دچار شده به اختلال های اضطرابی می شود.

استفاده روتین از مقیاس های دسته بندی تایید شده می تواند نقایص عملکردی را کاهش دهد، در ارزیابی کارایی درست از روش های درمانی مفید باشد، به افراد معلول کمک کند تا از مزایای مربوط به معلولیت خودشان استفاده کنند یا به صورت راحت تری خودشان را با شرایط کاری انطباق دهند.

نویسنده: Brian Martis

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

ارتباط

ارتباط یک اصل روانشناختی عمومی می باشد که با پدیده یادآوری یا حافظه مرتبط است.

در واقع این اصل بیان می کند که فرآیند یادآوری یا حفظ کردن تجربیات گذشته منجر به یادآوری یک سری اتفاقات یا تجربیات دیگری خواهد شد که به یک یا چند روش با تجربه یادآوری شده مرتبط هستند.

کاربرد این اصل در طول زمان گسترش می یابد و به اندازه ای می رسد که تقریبا شامل تمامی مواردی (به غیر از احساسات اولیه) می شود که می تواند در زندگی ذهنی (یا روانی) فرد اتفاق بیافتد. در نتیجه تداعی گرایی به یک دیدگاه نظری تبدیل شد که کل روان شناسی را شامل می شود.


مفهوم “ارتباط ایده ها” برای اولین بار توسط یک فیلسوف انگلیسی به اسم جان لاک (John Lock) و در مقاله وی به اسم ارزیابی شناخت انسانی (An Essay Concerning Human Understanding; 1690) به کار برده شد.

یک فیلسوف اسکاتلندی به اسم دوید هیوم (David Hume) یک مقاله ای به اسم تشریح ماهیت انسانی (A Treatise of Human Nature; 1739) نوشت و در آن از طریق استدلال شباهت، وابستگی در زمان یا مکان و علت و معلولی، مبناهای اصلی ارتباط را بیان کرد.


ویلیام جیمز (William James ) به عنوان یک فیلسوف و روان شناس آمریکایی در مقاله خودش به اسم اصول روان شناسی (The Principles of Psychology (1890)) به جای ارتباط ایده ها بر روی ارتباط فرآیندهای عصبی مرکزی تاکید کرد که از طریق همپوشانی یا محرک متوالی (توارثی) آنی ایجاد می شوند.

در سال 1903 یک روان شناس روسی به اسم ایوان پی. پاولو (Ivan P. Pavlov) این نظریه را مطرح کرد که تمامی رفتارها می توانند در نتیجه واکنش ها یا عکس العمل های اصلی یا شرطی ایجاد شوند.

نظریه های واکنش شرطی شده و موارد زیادی از نظریه های رفتاری مربوط به اوایل قرن بیستم ریشه در روان شناسی ارتباطی رفتار دارد؛

این مورد به این معنا می باشد که آنها هم با انتقادهایی مواجه شده اند که در مورد نظریه های ارتباط ایده ها وجود داشته است.

برای مثال یک روان شناس آمریکایی به اسم ادوارد ال. تورندایک (Edward L. Thondike) نشان داد که صرفا تکرار یک تاثیر محدود بر روی ارتباطات ایجاد شده مابین محرک و واکنش دارد یا اینکه هیچ نوع تاثیری ندارد.

برخی از محققان تاثیر مستقیم دانش بر روی نتایج را به عنوان دلیل این ارتباط بیان کردند؛

ارتباط

این در حالی بود که سایر محققان (از جمله یک روان شناس آمریکایی به اسم کلارک ال. هال در مقاله خودش به اسم اصول رفتار (Clark L. Hull (principles of Behavior; 1943)) یادگیری را یک موردی در نظر گرفته است که به دلیل کاهش نیاز ایجاد می شود (به همین دلیل در شرایط تجربی مختلف منجر به کاهش قدرت مربوط به محرک مرتبط و واکنش می شود).


در حالیکه هدف این متفکران عبارت از رد کردن اصول تداعی گرایی نبوده است، ولی آنها معتقد بودند که این اصول بیشتر دارای کاربرد محافظه کارانه می باشند.

با این وجود یک سری افرادی همانند روان شناسان گشتالت وجود داشتند که می خواستند تداعی گرایی را به صورت کامل رد کنند؛ این تمایل به اندازه ای شدید بود که فرآیندهای ذهنی سطح بالاتر هم مورد بحث قرار گرفت.


نظریه های تداعی گرایانه همانند تمامی اصول جذاب موجود در روان شناسی، به صورت قابل توجهی مورد انتقاد قرار گرفتند.

در حال حاضر روان شناسان بسیار محدودی وجود دارند (در صورتیکه وجود داشته باشند) که قدرت این نظریه ها را در حدی قبول داشته باشند که در مراحل اولیه مطرح شدن این نظریه ها ادعا می شد.

با این وجود، بیشتر روان شناسان با این موضوع موافق خواهند بود که ارتباط همچنان یک اصل مهم و تاثیرگذاری است که در تمامی فرآیندهای یادگیری و از طریق تجربه انباشته نقش فعالی دارد.

منبع : کانون مشاوران ایران

توجه

در روان شناسی توجه به معنای متمرکز کردن آگاهی و هوشیاری بر روی برخی پدیده ها و عدم تمرکز آگاهانه بر روی سایر موارد می باشد.

توجه عبارت از آگاهی داشتن بر روی زمان و مکان فعلی به صورت متمرکز و هوشیارانه می باشد. از نظر روان شناسان اولیه ای همانند ادوارد بردفورد تیچنر (Edward Bradford Tichener)، توجه مضمون هوشیاری را تعیین می کند و بر روی کیفیت تجربه هوشیارانه تاثیر می گذارد.

در سال های بعدی تمرکز کمتری بر روی مولفه ذهنی هوشیاری صورت گرفت و بیشتر الگوهای رفتاری مورد توجه قرار گرفتند که در آنها توجه می تواند توسط سایر افراد تشخیص داده شود.

هر چند که تجربه انسانی از طریق نحوه توجه کردن افراد مشخص می شود، ولی این موضوع کاملا مشخص می باشد که آنها کنترل کاملی بر روی مسیر و نحوه توجه خودشان ندارند.

برای مثال در برخی مواقع افراد برای تمرکز کردن بر روی یک کار، یک مکالمه یا مجموعه ای از اتفاقات با مشکلات مربوط به متمرکز کردن توجه خودشان مواجه می شوند.

در سایر مواقع، به جای اینکه فرد به صورت اختیاری بر روی یک موردی تمرکز کند،  یک اتفاق پیش بینی نشده منجر به جلب توجه وی می شود.

توجه از طریق تجربه زودگذر فرد صورت می گیرد؛ در واقع توجه عبارت از وضعیت آگاهی فعلی می باشد. البته یک مجموعه بی شماری از اتفاقات وجود دارند که همواره در سطح جهانی صورت می گیرند و هر یک از آنها با حس های فرد ارتباط دارد.

همچنین یک سری اتفاقاتی وجود دارند که در داخل بدن صورت می گیرند و بر روی توجه وی تاثیر می گذارند؛

این اتفاقات دقیقا مشابه معرفی و نمایش اتفاقات مربوط به گذشته می باشد که در حافظه فرد انباشته شده است ولی در شرایط مناسب قابل دسترسی می باشد.

در حالیکه ممکن است این انتظار وجود داشته باشد که هوشیاری فعلی عبارت از تمامی اتفاقاتی می باشد که در هر لحظه خاص صورت می گیرند، ولی کاملا مشخص است که چنین موردی مصداق ندارد.

در چارچوب این زمینه گسترده از تجربیات بالقوه، یک فرد فقط بر روی برخی از بخش های فرعی و محدود از کل تجربیات، تمرکز (یا توجه) می کند. این امکان وجود دارد که دلیل مربوط به این محدودیت را مشخص کرد.

کنترل و هماهنگی داده های مختلف و تجربیات انباشته شده و سازمان دهی الگوهای مناسب واکنش و پاسخ عبارت از اصلی ترین کارهای مغز می باشد.

مغز توانایی های پردازش موثری دارد، ولی ظرفیت آن محدود می باشد.

هیچ فردی نمی تواند تمامی اتفاقات و اطلاعات قابل دسترس در هر زمان را به صورت هوشیارانه تجربه کند. همچنین این امکان وجود ندارد که به طور همزمان، تعداد نامشخصی از واکنش های متفاوت را انجام داد.

سوالی که مطرح می شود عبارت از این است که به چه نحوی یک مجموعه مناسبی از داده ها، فرآیند های میانجی و خروجی ها برای ایجاد توجه و بکارگیری منابع در دسترس انتخاب می شوند.

بنابراین توجه می تواند عبارت از یک شرایط مربوط به هوشیاری انتخابی باشد که اندازه و کیفیت تعامل یک فرد با محیطش را مشخص می کند.

نمی توان به صورت حتمی گفت که این شرایط تحت کنترل فرد می باشد.

در ادامه بحث در مورد سابقه توجه و روش هایی که روان شناسان و سایر محققان برای شناسایی و مشخص کردن توجه مورد استفاده قرار داده اند، بحث می شود.

نظریات اولیه در مورد توجه

نظریات مربوط به قرن نوزدهم

روان شناسان در نیمه دوم قرن نوزدهم شروع به مطالعه توجه کردند. قبل از این زمان، فیلسوفان توجه را به عنوان یک موضوعی در چارچوب درک (یک مکانیزمی که در آن ایده های جدید با ایده های موجود ارتباط برقرار می کنند) در نظر می گرفتند.

به همین دلیل گاتفرید ویلهم لیبنیز (Gottfried Wilhelm Leibniz) بیان کرد که عدم آگاهی فرد از صدای ثابت و دائمی آبشار نشان می دهد که اتفاقات بدون توجه خاص، به چه نحوی می توانند منجر به توقف درک شوند (درکی که به صورت آگاهانه وجود دارد).

وی بیان کرد که توجه مشخص می کند که چه مواردی درک شود و چه مواردی درک نشود. عبارت درک در سایر دوره های مروبط به قرن نوزدهم و توسط ویلهلم ونت (Wilhelm Wundt)، که یکی از موسسان روان شناسی مدرن بود، به کار گرفته شد.

توجه

با این وجود، ونت یکی از اولین افرادی بود که تفاوت مابین ویژگی های موضعی و عمومی تر از آگاهی انسانی را بیان کرد.

وی آثار زیادی در مورد زمینه های گسترده هوشیاری (که وی آن را Blickfeld نامید) دارد که در آن تمرکز محدودتری بر روی توجه (Blickpunkt) دارد.

وی بیان کرد که یک طیفی از بلینک پانکت تقریبا شامل شش مورد یا گروه می باشد. همچنین وی بر این عقیده بود که توجه یک عملکرد مربوط به بخش پیشانی مغز می باشد.

یکی از تاثیرگذارترین روان شناسان در آن دوره عبارت از ویلیام جیمز (William James) بود. وی در اثر مشهور خودش به اسم اصول روان شناسی (The Principles of Psychology (1890)) بیان کرد که:

هر شخصی یک درکی نسبت به توجه دارد. توجه عبارت از تسلط یافتن ذهن به صورت مشخص و واضح و به صورت همزمان بر روی چند موضوع ممکن یا یک زنجیره ای از تفکرات می باشد.

تمرکز یا توجه هوشیارانه عبارت از ماهیت توجه می باشند. در واقع توجه به معنای کنار کشیدن از برخی چیزها به منظور داشتن توجه مناسب تر به سایر موارد می باشد.

جیمز بر این عقیده بود که توجه منجر به ایجاد مشاهده، درک، تشخیص و یادآوری موثرتر و تسریع واکنش های فرد می شود.

در سال 1906 یک روان شناس مشهور دیگری به اسم دبیلیو. بی. پیلسبری (W. B Pillsobury) سه روش را برای اندازه گیری توجه بیان کرد.

روش اول مربوط به آزمون هایی بود که از طریق بررسی کارایی فرد در کارهایی که به توجه زیادی نیاز دارند، میزان توجه را اندازه گیری می کرد.

روش دوم توجه کاهش یافته را از طریق عملکرد کاهش یافته اندازه گیری می کرد؛

همچنین روش سوم قدرت توجه را از طریق سطح محرکی اندازه گیری می کرد که برای حواسپرتی فرد مورد نیاز است.

در دوره های بعدی قرن بیستم، روان شناسی و مطالعه رفتاری تحت تاثیر یک سری موارد جدیدی قرار گرفتند که تاثیرات قابل توجهی بر روی مفاهیم توجه داشتند.

یکی از افراد تاثیر گذار بر روی این جریان عبارت از کارهای یک روان شناس روسی به اسم ایوان پتروویچ پاولو (Ivan Petrovich Pavlov) بود که برای اولین بار واکنش سوگیری را مطرح کرد.

این واکنش در سگ ها و سایر حیوانات به صورت گوش های سیخ شده، برگرداندن سر به سمت محرک، قدرت عضلانی بیشتر و تغییرات روان شناختی نشان داده می شود که از طریق یک سری ابزارهایی قابل کشف می باشد.

مورد دیگری که بر روی مفهوم توجه تاثیرگذار بود، عبارت از مطالعه بازتاب شناسی توسط ولادیمیر ام. بخترو (Vladimir M. Behterev) روسی بود.

روان شناسان زیادی واکنش شرطی (یک واکنش غیراختیاری که از طریق پاداش شرطی سازی می شود) را به عنوان مبنای یادگیری تمامی انسان ها در نظر گرفتند.

نویسنده: W. Cheyne McCallum

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

نگرش

در روان شناسی نگرش به معنای یک شناختی می باشد که در اغلب مواقع همراه با یک مقداری از بیزاری و جاذبه (ارزش عاطفی) صورت می گیرد و نشان دهنده دسته بندی و ارزیابی موضوعات و اتفاقات مختلف می باشد.

هر چند که نگرش ها از نظر منطق عبارت از ساختارهای فرضی هستند (به این معنا که آنها استنباط می شوند)، ولی در قالب تجربه هوشیارانه، گزارشات زبانی، رفتار مشخص و شاخص های روان شناختی مشخص می شوند.

مفهوم نگرش در نتیجه تلاش های صورت گرفته برای توجیه نظم های مشاهده شده در رفتار افراد مطرح شد.

برای مثال یک فردی تمایل دارد تا سایر افراد را در گروه های رایج دسته بندی کند (به این معنا که تمامی افراد موجود در این اتاق یونیفرم های بسکتبال پوشیده اند)؛

همچنین یک فرد دیگری موضوعاتی همانند نقاشی یا اتفاقاتی همانند مبارزات را دسته بندی می کند.

کیفیت مربوط به نگرش یک فرد از طریق واکنش های قابل مشاهده و قابل ارزیابی صورت می گیرد که فرد از خودش بروز می دهد.

هر چند که این امکان وجود دارد تجربیات درونی یک فرد به عنوان نشان دهنده نگرش وی در نظر گرفته شود، ولی فقط رفتار عمومی می تواند به صورت واقعی مورد مطالعه قرار بگیرد.

به همین دلیل محققان بیشتر از شاخص های رفتاری مربوط به نگرش استفاده می کنند (برای مثال از گفته های افراد، نحوه پاسخ آنها به پرسشنامه ها یا علائم روان شناختی در حین تغییر یافتن ضربان قلب به عنوان یک معیار استفاده می کنند).

سایر محققان بر این عقیده اند که نگرش هر فردی نسبت به هر مقوله و دسته ای یک تاثیر مستقیم بر روی ارزش آن دسته برای فرد دارد.

برای مثال، ممکن است از فرد خواسته شود تا ارزش های خاصی همانند سلامتی، امنیت، استقلال یا عدالت را دسته بندی کند.

بعد از آن از فرد خواسته شود تا سطح ایجاد تسهیل یا ایجاد موانع توسط یک طبقه خاص (همانند سیاست گذاران، پزشکان بالینی یا پلیس) را تخمین بزند.

جمع به دست آمده از این دو دسته بندی یک ابزاری را برای سنجش نگرش فرد نسبت به آن گروه به دست می دهد.

بنابراین در صورتیکه عدالت در یک سطح بالایی فرض شود، ولی فرد سیاست گذاران را به عنوان افراد مانع شونده از عدالت در نظر بگیرد، در این صورت نگرش فرد نسبت به این گروه از افراد یک نگرش منفی خواهد بود.

در برخی مواقع نگرش ها به عنوان زمینه های مربوطه در نظر گرفته می شوند و نظر و فکر فرد به عنوان جلوه های مشخص در نظر گرفته می شوند.

یک دیدگاه متمایز تر، نگرش ها را معادل تمایلات غیرهوشیارانه و غیرعقلایی در نظر می گیرد، ولی نظر و فکر فرد را معادل فعالیت های هوشیارانه و عقلایی در نظر می گیرد.

سایر محققان نگرش را به عنوان یک مورد معنادار و اصلی در نظر می گیرند، ولی نظرات را به عنوان موارد پیرامونی تر و بی اهمیت تر در نظر می گیرند.

یک دیدگاه رایج تری نگرش را به عنوان نشان دهنده سلیقه (برای مثال، ترجیح دادن خوراکی خاص یا یک نوع موسیقی) و نظرات را به عنوان سوالات مربوط به حقیقت (برای مثال آیا حمل و نقط عمومی باید یارانه دریافت کند) در نظر می گیرد.

برخی از مقامات یک تمایز مهمی را مابین نگرش ها و سایر عبارات مرتبط در نظر می گیرند.

این تمایل می تواند به صورت یک سلسله مراتب و بر مبنای سطح تخصص یا امتیاز آنها باشد.

“ارزش ها” نشان دهنده انواع گسترده ای از این نوع تمایلات می باشد، “علایق” شمول کمتری دارند و “احساسات”  نسبت به علایق محدودتر می باشند؛ “نگرش ها” دارای زمینه های محدود تری نسبت به احساسات هستند؛

این در حالی است که “عقاید” و “نظرات” موارد خاص تر و محدودتری از این سلسله مراتب را شامل می شوند. بر اساس این ترمینولوژی، تفاوت یک درجه می باشد نه یک نوع.

برخی افراد از عبارت “دانش” برای توصیف موارد قطعی و از عبارت “نگرش ها” برای توصیف موارد مشکوک و متغیر استفاده می کنند؛

حتی برخی افراد از کلمه “درست” برای توصیف موارد قطعی و از کلمه “نادرست” برای توصیف موارد غیرقطعی استفاده می کنند.

همچنین در برخی مواقع نگرش ها اشاره به عقایدی دارد که منجر به بروز یافتن یک اقدامی می شوند و دانش عبارت از یک مورد ذهنی تر و انفعالی تر می باشد.

مطالعه مربوط به تغییر نگرش (عبارت از یک فرآیندی می باشد که در نتیجه آن افراد نگرش های جدیدی را اکتساب می کنند) از اواسط قرن بیستم، بیشتر بر روی تحقیقات روان شناختی اجتماعی متمرکز است .

مطالعات صورت گرفته در این زمینه منجر به صورت گرفتن پیشرفت های نظری (برای مثال، ناهماهنگی شناختی) و کاربردهای عملی (در سیاست ها و تبلیغات) شده است.

منبع : کانون مشاوران ایران

خود هیپنوتیزمی : آموزش و تمرین

خود هیپنوتیزمی یک روش محبوب و رایجی از خود کمکی به سلامت روانی می باشد.

این مورد در اغلب مواقع با عناوینی همانند خود هیپنوتیزمی و (یا) تجسم خلاقانه، مدیتیشن یا مدیتیشن پویا مورد اشاره قرار می گیرد.

این مورد در اغلب مواقع با خود تلقینی اشتباه گرفته می شود؛ در واقع خود تلقینی یک حالتی از خود هیپنوتیزمی یا برنامه ریزی ذهنی می باشد.


این مقاله به منظور معرفی این بخش از تکنیک های قدرت ذهن تهیه شده است و هدف از آن ارائه یک سری راهنماهایی در مورد نحوه تجربه کردن و اجرا کردن روش خود هیپنوتیزمی برای خود شما می باشد.

به دلیل اینکه خود هیپنوتیزمی یک نوع هیپنوتیزمی می باشد که توسط خود شما صورت می گیرد، به منظور شناخت آن در مرحله اول باید یک شناختی در مورد هیپنوتیزم داشته باشید.

به همین منظور ما هیپنوتیزم مربوط به درمان یا هیپنوتیسم درمانی را بحث خواهیم کرد.


تکنیک های هیپنوتیزم درمانی


هیپنوتیزم درمانی در حالت مبنایی عبارت از تسکین یافتن فرآیندهای ذهنی دردناک یا مشکل زا با استفاده از تکنیک های ریلکسیشن درمانی می باشد.

تکنیک های هیپنوتیزم درمانی از طریق متمرکز شدن بر روی تفکرات خود شما و شل و ریلکس کردن بدنتان صورت می گیرد.


با استفاده از تکنیک های قدرت ذهنی، فشار خون شما، ضربان قلبتان و ریتم موج های مغزی کاهش می یابد.

در صورتیکه این کار به صورت درستی صورت بگیرد، شما یک خلسه و بیهوشی را تجربه خواهید کرد که همانند وضعیتی می باشد که در آن بدنتان شل می شود و ذهنتان در یک سطحی از هوشیاری قرار می گیرد که ریلکس و باز باشد.


هر چند که فرد قرار گرفته در حالت هیپنوتیزم هوشیاری کمتری را تجربه می کند، ولی سایر فرآیندهای ذهنی (شامل موارد مرتبط با ذهن نیمه هوشیار) بیشتر بر روی تغییرات مثبت متمرکز می شوند و نسبت به آنها پذیرا هستند.

به منظور انجام دادن هیپنوتیزم در اغلب مواقع از تصور، تلقین، NLP و سایر تکنیک های قدرت ذهنی استفاده می شود.


همین مراحل در خود هیپنوتیزمی هم صورت می گیرند.

همانطور که آندرئو سالتر (Andrew Salter) گفته است “سه تکنیک خود هیپنوتیزمی” وجود دارد، تفاوت مابین خود هیپنوتیزمی و موردی که در اغلب مواقع “هیپنوتیزم خواب آور” (به این معنا که توسط یک هیپنوتیزم درمانگر صورت می گیرد) نامیده می شود عبارت از این است که “خلسه توسط خود فرد بر روی خودش تلقین می شود و فقط خود فرد کنترل کاملی بر روی خلسه دارد.”


تکنیک های هیپنوتیزم برای تغییر


مرکز پزشکی دانشگاه ماری لند مراحل زیر را برای هیپنوتیزم درمانی بیان کرده است:


چارچوب بندی مجدد مشکل: در برخی مواقع افراد نمی توانند یک مشکل خاص را به یک صورت متفاوتی ببینند؛ هیپنوتیم به این افراد کمک می کند تا فرآیند تفکر خودشان را در مورد مسائل مختلف تغییر دهند.


ریلکسیشن بعد از جذب: هیپنوتیزم درمانی به معنای ریلکس شدن فیزیکی و ذهنی به صورت کامل و بعد از آن پذیرا بودن و مشغول شدن با کلمات، تصویرها یا ایده های مثبتی می باشد که هدف آنها تمرکز بر روی فرآیند درمان می باشد.


جدا شدن: این مرحله مربوط به جدا شدن از تفکرات منفی یا سایر ارتباطات منفی می باشد.


خود هیپنوتیزمی : آموزش و تمرین


پاسخ دادن: هر چند که این کار بیشتر مابین یک درمانگر و یک بیمار صورت می گیرد، ولی در خود هیپنوتیزمی و تجسم راهنمایی شده هم وجود دارد. این مرحله در مورد صریح بودن یا موافقت کردن با پیشنهاد های درمانگر یا صریح بودن و مشغول بودن با اهداف خود می باشد.


برگشت به آگاهی “نرمال”. این مرحله مشابه باز کردن پیچ ها می باشد و به منظور تسهیل فرآیند برگشت فرد به وضعیت ذهنی معمول انجام می شود.


تفکر کردن در مورد تجربه: معمولا بعد از صورت گرفتن خود هیپنوتیزمی یا هیپنوتیزم درمانی، مورد مهمی بعدی که باید صورت بگیرد عبارت از مطرح کردن و تامل کردن کردن در مورد این تجربه به صورت هوشیار تر می باشد.

این کار باعث خواهد شد که شما این روش درمانی را به صورت بهتری انجام دهید و این روش یک سری فوایدی برای زندگی روزمره شما داشته باشد.


آموزش و فرآیند خود هیپنوتیزمی


به منظور انجام دادن هیپنوتیزم، شما در مرحله اول باید نحوه وارد شدن به یک وضعیت خلسه مانند عمیق را یاد بگیرید. بعد از آن باید یک سری روش هایی را یاد بگیرید تا در این وضعیت مورد استفاده قرار دهید.


در صورتیکه شما برای اولین بار بخواهید این کار را انجام دهید، من توصیه می کنم که این کار را با آموزش خود هیپنوتیزمی شروع کنید (این آموزش می تواند به صورت آنلاین یا از طریق یک برنامه صوتی صورت بگیرد).


مطالب بیان شده در اینجا فقط یک خلاصه ای از فرآیند کمکی می باشد که من آن را انجام می دهم و این کار برای بهبود وضعیت روانی من مفید بوده است.

این روش از چند قرن پیش مورد استفاده قرار گرفته است و در حال حاضر هم به عنوان یک روش درمانی مورد پذیرش و استفاده قرار می گیرد.

در صورتیکه شما برای اولین بار بخواهید از این روش استفاده کنید، در مراحل اول سعی کنید از برنامه های راهنمایی شده استفاده کنید و بررسی کنید که کدام یک از روش ها برای شما مناسب می باشد.

منبع : کانون مشاوران ایران

فرار (رفتار اجتنابی)

رفتار اجتنابی یک نوع فعالیتی است که در حیوانات و انسان های قرار گرفته در معرض یک محرک یا خطر صورت می گیرد؛ در این حالت تمایل به واکنش دفاعی قوی تر از تمایل به حمله کردن می باشد.

در واقع به این معنا می باشد که یک مکانیسم عصبی منحصر به فرد درگیر شده در این فرآیند (همانند یک بخش خاصی از مغز که به نظر می رسد در نتیجه یک تحریک الکتریکی آسیب می بیند) در حد یک فرضیه باقی می ماند.

این موضوع کاملا مشخص می باشد که انواع مشابهی از رفتار اجتنابی می توانند به مکانیسم های روان شناختی متفاوتی منجر شوند.

هر چند که دو گانگی ها یا قطبیت های مختلفی از رفتار (همانند مثبت و منفی) وجود دارد، ولی زندگی روان کاوی یا غرایز مرگ و مفاهیم پذیرش و رد می توانند منطقی یا فلسفی باشند، هر چند که فاقد معنای مشخص روان شناختی هستند.

یک تعریف جایگزین برای رفتار اجتنابی از طریق توصیف یک سری الگوهایی تعریف می شود که عبارتند از: اجتناب فعال (گریختن)، اجتناب منفعل (بی حرکت ماندن در یک جا یا مخفی شدن) و الگوی انعکاس های حفاظتی که در واکنش وحشت زدگی مشاهده می شود.


برای مثال شواهد موجود به خوبی از این ایده حمایت می کنند که در مورد گربه ها، این الگو به صورت مجزا در مغز ایجاد می شود.

یک نوع فراری با استفاده از تحریک الکتریکی بخش های خاصی از مغز (بخش های هیپوتالامیک) ایجاد می شود که نشان دهنده نحوه حرکت مداوم گربه ها و بالا رفتن آنها می باشد.

تحریک سایر بخش ها (در تالاموس) یک نوع دیگری از حرکات مربوط به فرار را ایجاد می کند که منجر به قوز کردن حیوان، نگاه کردن به افراد، حرکت کردن، دزدکی حرکت کردن و در صورت امکان مخفی شدن حیوان می شود.

معمولا در مورد پرندگان و پستانداران، موقعیت های مغزی مربوط به فرار نوع اول در بخش های هیپوتالامیک و مزن سفالیک (hypothalamic and mesencephalic) صورت می گیرد.


واکنش های دفاعی مربوط به پستانداران شامل جمع گوش و قرار دادن آن در یک موقعیت ایمن (که معمولا گوششان را در مقابل یا پشت سرشان قرار می دهند) می باشد؛

برای مثال اسب در برخی مواقع گوش های خودش را به عقب می کشد.

میمون ها در حین قرار گرفتن در موقعیت خطرناک، گوش های خودشان را به صورت مداوم باز و بسته می کنند.

همچنین میمون ها در شرایط تهدید آمیز چشم های خودشان را می بندند و عضلات موجود در اطراف چشم منقبض می شوند.

در طول این رفلکس وحشت زدگی، نفس حبس می شود و گوشه های دهان به عقب بر می گردد تا دندان ها نشان داده شوند؛

این حالت هم به منظور آمادگی برای گاز زدن در حین دفاع و همچنین برای حرکت دادن زبان و سر به منظور دور انداختن هر ماده خطرناک و ناخوشایندی می باشد که ممکن است وارد دهان شده باشد.

اکثر پستانداران قبل از پریدن، بدن خودشان را خم می کنند؛

زمانیکه انسان دچار وحشت زدگی می شود، دست های خودش را به صورت محکم به سمت بیرون می آورد تا یک حمایت مناسبی را دریافت کند.

رفتار اجتنابی را می توان به عنوان عواملی در نظر گرفت که منجر به بروز این رفتار (برای مثال، محرک خاص) و کنترل کردن آن (برای مثال، هورمون ها) می شوند.


عوامل تاثیر گذار در رفتار اجتنابی


محرک خاص


سیگنال های صوتی و تصویری هشدار دهنده که برای گونه های مختلف پرندگان و پستانداران منحصر به فرد هستند، به طور موثر و خاص منجر به صورت گرفتن الگوهای اجتنابی می شوند.

در برخی از موارد، یادگیری هم جزء یکی از عوامل تاثیرگذار می باشد؛

بنابراین اعضای یک کلنی پرندگان یاد می گیرند که به صداهای هشدار دهنده تمامی گونه های موجود در کلنی جواب بدهند.

در مابین جوجه اردک ها، یک مدل تصویری از فرار کردن و مخفی کردن می تواند به یک مدل خودکار تبدیل شود.

زمانی که یک شاهین در بالای سر اردک ها و در یک مسیر می چرخد، به صورت یک شاهین گردن کوتاه و دم دراز به نظر می رسند و اردک ها از آنها فرار می کنند؛

ولی زمانیکه شاهین مسیر پرواز خودش را تغییر می دهد، به صورت یک غاز بی خطر و گردن دراز به نظر می رسد و اردک ها احساس آرامش می کنند (هیچ نوع خطری را احساس نمی کنند).

با این وجود، این مدل فقط در زمانی برای انتخاب دو نوع رفتار مناسب می باشد که اردک ها به فرار از غازها عادت کرده باشند نه فرار از شاهین.

فرار (رفتار اجتنابی)


عوامل درونی هم در انجام دادن چنین واکنش هایی نقش مهمی دارند (که به عنوان غریزه شناخته می شوند).

برای مثال جوجه های اهلی در واکنش به یک صدای هشدار بلند از گونه های خودشان، قوز می کنند و در یک جایی ثابت می شوند.

اکثر پرندگانی که عادت به نشستن دارند (همانند گنجشک ها)، زمانی که در نتیجه دیدن جغد تحریک می شوند، در یک جا جمع می شوند.

چشم های جغد اهمیت زیادی در این واکنش دفاعی گنجشگ ها دارد؛ زمانی که پرندگان زیادی در نزدیکی چشم جغد قرار می گیرند، جغد آنها را به عنوان یک انسان در نظر می گیرد و از آنها دور می شود.

چنین موضوعی در مورد انسان ها هم مصداق دارد؛ بررسی های صورت گرفته نشانگر این موضوع هستند که انسان ها در حین دیدن مارها به صورت قابل توجهی (و شاید به صورت غریزی) دچار اضطراب می شوند (شاید تصور یک شئی بدون پا یک محرک کلیدی باشد).

همچنین واکنش انسان به عنکبوت ها و هزار پاهای دارای پاهای برجسته هم یک واکنش شدیدی است.

حداقل در مورد واکنش به مارها، با وجود اینکه نظریه فرودین توضیح می دهد که آنها ارگان های جنسی مردانه را نشان می دهند، ولی رفتار انسان می تواند با رفتار جغدی مقایسه شود که در میان گنجشک های زیادی قرار گرفته است.


سیگنال های شیمیایی خاص می توانند منجر به القای رفتار اجتنابی شوند؛ برخی از این سیگنال ها توسط ماهی کپول و بچه های قورباغه و در حین آسیب دیدن پوستشان انتشار می یابد (معمولا به هم نوع های خودشان نشان می دهند که با یک خطری مواجه هستند).

تعداد زیادی از مورچه ها ماده هشدار دهنده فرار (ترپنterpenes ) را تولید می کنند که مقدار کمی از آن جذب سایر مورچه ها می شود؛

تراکم شدید این ماده منجر به صورت گرفتن تحرک سریع، حالت دفاعی و در برخی مواقع فرار می شود.

برخی از واکنش های اجتنابی ثابت عبارت از واکنش هایی هستند که توسط یک محرک کاملا خاصی تحریک می شوند؛

برای مثال، شنای سریع صدف ها که منجر به ایجاد صدای ناگهانی در پوسته آنها می شود، از طریق شیره ستاره دریایی تحریک می شود.

در مورد حلزون آب شیرین (Physa) حرکت سریع پوسته از طریق تماس برقرار کردن با انگل تحریک می شود که یک واکنش خاصی در برابر شکار کننده ها می باشد.


درد، وحشت زدگی و تازگی


محرک دردناک یکی از اصلی ترین محرک هایی می باشد که منجر به اجتناب و فرار می شود.

در مابین پستاندارن (از جمله انسان)، اکثر این واکنش ها ذاتی و غریزی می باشند که برای مثال می توان به واکنش عقب کشیدن دست در حین برخورد کردن به یک چیز داغ اشاره کرد.


به منظور اینکه یک محرک به عنوان یک وحشت زدگی جدید دسته بندی شود، این محرک باید با محرک قبلی مقایسه شود.

واکنش های انسانی (بازتاب سوگیری) به یک محرک وحشت زا یا جذاب می تواند از طریق ارائه یک سری رنگ ها یا صداهای تکراری مورد مطالعه قرار بگیرد؛

بازتاب سوگیری در زمانی صورت می گیرد که یک سری تغییراتی در سلسله مراتب و زنجیره های معمول (همانند صداهای بلندتر یا کوتاه تر) صورت بگیرد.

برخی از شواهد موجود نشانگر این موضوع هستند که هیپوکامپوس (به عنوان یک ساختار مغزی) در تجربه شدن یک مورد جدید توسط انسان نقش دارد.

جدا کردن هیپوکامپوس در اکثر حیوانات و با استفاده از عمل جراحی باعث شده است که واکنش های اجتنابی به اشیاء ناشناس یک واکنش مداوم تری باشد؛

یک جراحی صورت گرفته در هیپوکامپوس طوطی کوچک (مرغ عشق) منجر به افزایش تداوم صدای این حیوان می شود و باعث می شود که حیوانات هم نوع زیادی در کنارش جمع شوند.

احتمالا هیپوکامپوس در ایجاد تجربه از هر نوع محرک جدید نقش دارد و زمانی که چنین تجربه ای صورت می گیرد، این محرک یک محرک تازه و نو نخواهد بود.

جدا کردن سایر ساختارهای مغزی (بادامه مغز) منجر به واکنش اجتناب از اشیاء ناشناس (برای مثال در مورد مرغ های عشق) می شود و همچنین احتمال صورت گرفتن فرار و واکنش های دفاعی را کاهش می دهد.

نویسنده: Richard J. Andrew
ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

اثر بارنوم

اثر بارنوم که همچنین در روان شناسی به عنوان اثر فورر (Forer Effect) شناخته می شود، یک پدیده شناخته شده ای می باشد و در زمانی اتفاق می افتد که افراد باور داشته باشند توصیفات شخصی (در مقایسه با سایر افراد) به طور ویژه در مورد آنها صورت می گیرد؛

این باور بر خلاف این واقعیت می باشد که این توصیف در مورد هر فردی صورت می گیرد.

کلمه اثر به این معنا می باشد که افراد گمراه می شوند، چرا که آنها فکر می کنند اطلاعات فقط مربوط به آنها می باشد؛

این در حالی است که اطلاعات بیان شده عمومی می باشند و مختص یک فرد خاصی نیستند.

اثر بارنوم از یک عبارتی گرفته شده است که در اغلب مواقع (شاید به صورت اشتباه) به تبلغات مشهور P. T. Barnum نسبت داده می شود؛

این عبارت بیان می دارد که در هر دقیه یک طفلی به دنیا می آید. روان شناسان، جادوگران، طالع نماها، کف بین ها و ساحران در حین فریب مردم از اثر بارنوم استفاده می کنند؛

در واقع آنها وانمود می کنند که توصیفشان از یک فرد کاملا خاص و منحصر به فرد است و نمی تواند در مورد سایر افراد مصداق داشته باشد.

اثر بارنوم به دو صورت در روان شناسی مورد مطالعه یا استفاده قرار می گیرد.

هدف از یکی از این روش ها عبارت از ایجاد یک فیدبکی برای مشارکت کنندگان در آزمایش های روان شناختی می باشد؛ این افراد باور پیدا می کنند که این آزمایش به طور خاص برای آنها ایجاد شده است.

زمانیکه مشارکت کنندگان یک مقیاس هوشی یا شخصیتی را کامل کنند، در برخی مواقع آزمایش گیرنده آن را ارزشیابی می کند و یک امتیاز واقعی به شرکت کنندگان می دهد.

با این وجود، آزمایش گیرنده در برخی مواقع یک سری فیدبک های اشتباه و عمومی را به مشارکت کنندگان ارائه می دهد تا یک احساس نادرستی را در آنها ایجاد کند (برای مثال این برداشت و عقیده را در مشارکت کنندگان ایجاد می کند که آنها به طور استثنائی افراد خوبی هستند).

دلیل مربوط به اینکه این فیدبک تاثیرگذار می باشد و به عنوان یک توصیف کننده منحصر به فرد از یک فرد در نظر گرفته می شود، عبارت از این است که در واقعیت اطلاعات بیان شده عمومی می باشند و می توانند در مورد هر فردی مصداق داشته باشند.

اثر بارنوم

یک روش دیگری که برای مطالعه اثر بارنوم مورد استفاده قرار می گیرد، عبارت از مطالعه با استفاده از کامپیوترهایی می باشد که یک فیدبک شخصیتی (درستی) را به مشارکت کنندگان ارائه می دهند.

در مورد دسته بندی های شخصیتی با استفاده از کامپیوترها این انتقاد صورت گرفته است که این دسته بندی ها عمومی می باشند و به راحتی مورد پذیرش قرار می گیرند.

برخی از محققان یک سری آزمایش هایی را انجام داده اند تا بررسی کنند که آیا افراد مختلف فیدبک های درست واقعی را دقیق تر از فیدبک های مبهم در نظر می گیرند یا نه.

نتایج مربوط به این مطالعات نشانگر این موضوع بود که افراد توصیفات واقعا درست را دقیق تر از فیدبک های مبهم در نظر می گیرند، ولی تفاوت قابل ملموسی مابین آنها وجود ندارد.

اثر بارنوم بیشتر در مورد جملات مثبت مصداق دارد. زمانیکه توصیفات منفی بیان می شود (برای مثال در صورتیکه شما به عنوان یک فردی توصیف شوید که در صورتیکه سایر افراد یک سری کارهایی را انجام دهند که شما دوست نداشته باشید، به فکر آسیب زدن به آنها خواهید بود)، افراد تمایل کمتری برای پذیرش آن نشان می دهند.

بنابراین اثر بارنوم بیشتر شامل جملات مثبت می باشد. توجه داشته باشید که اثرات مربوط به عبارت های منفی از طریق عبارات مثبت بیان شده در آخر جملات خنثی می شوند.. برخی از این جملات مثبت عبارتند از:

شما برای به دست آوردن افرادی تمایل دارید که شما را می پذیرند و دوستتان دارند.

در برخی مواقع شما بیش از حد بر روی پروژه هایی کار می کنید که هیچ نوع کارایی ندارند.

شما تغییر را ترجیح می دهید و دوست ندارید در مورد کارهایی که انجام می دهید، محدودیت خاصی داشته باشید.

شما یک متفکر مستقلی هستید که به خاطر انجام دادن کارها به صورت متفاوت از سایر افراد، به خودش افتخار می کند.

در برخی مواقع شما می توانید صدای خودتان را بلند کنید، عصبی شوید و یک فرد مقتدری باشید، ولی در سایر مواقع می توانید ساکت، خجالتی و محافظه کار باشید.

شما می توانید نسبت به خودتان خشن و منتقد باشید.

هر چند که شما یک سری ضعف هایی دارید، ولی برای غلبه بر روی آنها سخت تلاش می کنید و روز به روز به یک فرد بهتری تبدیل می شوید.

نویسنده: Kathleen D. Vohs

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

روان شناسی پول: نکاتی که شما باید در مورد نحوه ایجاد یک زندگی مالی (نسبتا) مناسب بدانید

روان شناسی پول: نکاتی که شما باید در مورد نحوه ایجاد یک زندگی مالی (نسبتا) مناسب بدانید

(نکاتی در مورد نحوه انجام دادن انتخاب های مهم در تجارت)

هیچ شخصی در مورد مسائل مالی دارای عقلانیت کاملی نمی باشد.

ما هیچ وقت یک بودجه بندی مناسبی را ایجاد نمی کنیم یا بعد از دریافت حقوقمان هیچ مقداری از آن را ذخیره نمی کنیم، هر چند که می دانیم این روش بهترین روش ممکن می باشد.

ما نسبت به نیاز خودمان در مورد داشتن یک برنامه مالی مطلع می باشیم ولی به یک بهانه ای این کار را انجام نمی دهیم؛ در هر صورت این کار هیچ وقت صورت نمی گیرد.

ما در اکثر موارد هیچ ترسی نسبت به وضعیت مالی مان نداریم و با وفور منابع مالی مواجه هستیم، یا اینکه در مواقع محدودی با مشکل مواجه می شویم.

در اغلب مواقع رفتارهای مالی ما خجالت آور می باشند.

در نظر گرفتن روان شناسی پول به عنوان یک موردی که شما با آن یک رابطه پیچیده ای دارید، اهمیت زیادی دارد.

پول شما (و در حالت گسترده تر، وضعیت مالی شخصی شما) یک ذات و هویت تثبیت شده نمی باشد بلکه یک مجموعه پیچیده از مراحل، چالش ها و فرصت های مهمی می باشد که در اطراف شما وجود دارند، با آنها برخورد می کنید و نسبت به آنها احساس دارید.

تصمیمات شما در مورد پول بر روی وضعیت مالی شما تاثیر می گذارند و این تاثیرات در نهایت به صورت متقابل، بر روی احساسات و رفتارهای آینده شما تاثیر می گذارند.

این رابطه یک نوع رابطه ای می باشد که در طول زندگی رشد پیدا می کند.

نکات مهم در مورد روان شناسی پول

  • عواطف نقش مهمی دارند
  • اضطراب و اجتناب یک چرخه نامناسبی را ایجاد می کند
  • از نظر روان شناختی، شما نمی توانید به صورت کامل از خانواده و گذشته خودتان فرار کنید.

عواطف و پول

مهمترین عواطف مربوط به پول عبارت از ترس، خجالت، گناه و حسادت می باشند.

یک مورد مهمی که در این زمینه وجود دارد، عبارت از صرف کردن یک سری تلاش هایی به منظور مطلع شدن نسبت به عواطفی می باشد که به پول شما مرتبط است.

چرا که بدون مطلع شدن نسبت به این موراد، شما یک سری تفکرات غیر عقلایی و واکنش های نامناسبی خواهید داشت.

از چه چیزی باید ترسید؟ احتمالات موجود در این زمینه، به تعداد افراد درگیر با این مسئله متغیر می باشند.

ولی ترس های رایج شامل ترسیدن در مورد نداشتن پول کافی، ترس داشتن در مورد احمق به نظر رسیدن، ترس داشتن از حسادت تحریک کننده و ترس داشتن از افشاء شدن یا تحقیر شدن می باشند.

گناه و خجالت عواطف مشابهی نیستند.

گناه عبارت از داشتن یک احساس بد به دلیل یک تاثیری بدی است که شما بر روی افراد دیگری داشته اید، در حالی که احساس خجالت زمانی ایجاد می شود که شما سرتان را پایین می اندازید یا نمی توانید انتظارات یا نیازهای موجود را تامین کنید.

ممکن است که شما به دلیل اینکه پول زیادی نسبت به دوستانتان دارید، یا هیچ نوع کار خیری انجام نداده اید و یا اینکه خیلی راحت پول به دست می آورید، احساس گناه بکنید.

روان شناسی پول

خجالت کشیدن یکی از رایج ترین و قوی ترین عواطف مرتبط با پول و وضعیت مالی می باشد.

این مورد یکی از اصلی ترین عواملی است که باعث می شود افراد از انجام دادن کارهایی صرف نظر کنند که نسبت به اهمیت انجام دادن آنها مطلع می باشند.

اجتناب کردن از موردی که شما در حین قرار گرفتن در مقابل آن احساس خجالت می کنید، یک مورد کاملا طبیعی است.

یک سری احساسات خجالت آوری که در مورد پول وجود دارند، عبارتند از:

  • من پول کافی ندارم
  • من هیچ وقت در مورد مسال مالی فکر نکرده ام.
  • من از کارهایی که باید در مورد مسائل مالی انجام می دادم، اجتناب کرده ام (ایجاد یک ایمنی، برنامه ریزی برای بازنشتگی، بودجه بندی معقول)
  • من نسبت به همه این موارد بی توجه هستم.
  • من بیش از حد خرج می کنم.
  • زمانی که ناراحت هستم، به خرید می روم.

خجالت کشیدن بر روی حالت اجتناب تاثیر می گذارد و در نهایت یک چرخه نامناسبی را ایجاد می کند.

زمانی که شما به صورت قابل توجهی احساس خجالت داشته باشید، به صورت طبیعی تمایل خواهید داشت تا از مواجهه با مواردی که منجر به ایجاد احساس ناراحتی در شما می شوند، اجتناب کنید.

این اجتناب منجر به ایجاد احساس خجالت بیشتر و در نهایت اجتناب بیشتر می شود.

مورد دیگری که شما نسبت به آن مطلع می باشید، عبارت از این است که از موعد مربوط به مالیات شما گذشته است و الان شش سال است که شما (برای حل مسائل مالی) می خواهید یک جلسه مشاوره با یک برنامه ریز مالی داشته باشید، ولی تا به حال هیچ کاری را انجام نداده اید.

افرادی که از انجام دادن موارد مالی ضروری طفره می روند، برچسب طفره رو به خودشان می زنند و فرض می کنند که تنبل یا بی نظم هستند.

این روش تحقیر آمیز، قضاوت کننده و نامفید می باشد. عوامل روان شناختی مربوط به اجتناب عبارت از مواردی هستند که ما آنها را طفره روی می نامیم.

زمانی که ما با موارد اضطراب آور یا ناراحت کننده مواجه می شویم، تمایل شدیدی نسبت به انجام دادن کارهای اجتنابی پیدا می کنیم.

ترفندی که در این شرایط می توان به کار گرفت، عبارت از اجتناب کردن از کارها برای کاهش اضطراب در یک دوره کوتاه مدت می باشد.

این روش تاثیر گذار می باشد و شما تمایل پیدا خواهید کرد تا یک بار دیگر این کار را در همان شرایط انجام دهید.

در این شرایط شما یک دید مناسبی نسبت به شرایط موجود پیدا می کنید.

شما سعی می کنید که یک دیدگاه مناسبی نسبت به موقعیت مالی تان پیدا کنید و یک برنامه مالی واقع بینانه ایجاد کنید.

ولی صرفا فکر کردن در مورد مسائل موجود، منجر به افزایش اضطراب شما می شود، چرا که نسبت به عدم توانایی تان در مورد مواجه با واقعیت ترس خواهید داشت؛

برای مثال شما برای تامین هزینه آموزش فرزندانتان، هیچ نوع پس اندازی ندارید.

اضطراب ایجاد شده منجر به صورت گرفتن رفتار اجتنابی می شود.

در نتیجه این کار را به تعویق می اندازید و توجه خودتان را نسبت به این مسئله منحرف می کنید.

در این لحظه میزان اضطراب شما به صورت قابل توجهی کاهش پیدا می کند و شما تشویق می شوید که از این موقعیت اجتناب کنید.

این چرخه بارها و بارها تکرار می شود.

ولی هر کاهش فوری صورت گرفته در اضطراب، شما را به صورت کامل به سطح اضطراب مبنایی قبلی بر نمی گرداند (بلکه در مقایسه با حالت مبنایی، به یک سطح اضطراب بالاتر بر می گرداند).

همچنین در طول زمان، سطح اضطراب شما به صورت مکرر افزایش پیدا می کند.

این الگو را با الگوی مواجهه با یک کار وحشت زا مقایسه کنید.

زمانی که شما با واقعیات مواجه می شوید، میزان اضطراب شما به مرور افزایش پیدا می کند.

با این وجود، در صورتی که شما همچنان با این شرایط مواجه باشید (از آن کار اجتناب نکنید)، سطح اضطراب شما به صورت یکنواخت کاهش می یابد.

به منظور اینکه بتوانید به کاهش اضطراب در یک دوره بلند مدت دست پیدا کنید، باید بتوانید افزایش کوتاه مدت اضطراب (در نتیجه برخورد اول با شرایط وحشت زا) را تحمل کنید.

در نهایت، نکته ای که همواره باید به یاد داشته باشید عبارت از این مورد می باشد که واقعیت همواره دوست شما است.

سایر عواطفی که بر روی پول تاثیر دارند شامل حسادت، طمع، هیجان بیش از حد و یک پدیده روان شناختی اجتماعی می باشد که به عنوان “پریدن به روی ارابه[1]” شناخته می شود.

سلامت روانی و بیماری روانی

از هر سه فرد آمریکایی، یک نفر مشکلات سلامت روانی زیر را در طول زندگیش تجربه می کند: اختلال مصرف الکل، افسرگی عمده، اختلال دو قطبی یا ADHD یا ADD. هر یک از این بیماری ها می توانند تاثیر قابل توجهی بر روی وضعیت مالی فرد داشته باشند.

مصرف بیش از حد الکل و سایر مواد منجر به تشخیص ضعیف، بی توجهی نسبت به مسائل مالی، به خطر انداختن خود و مخفی کاری می شود.

افسردگی می تواند باعث شود که کارکنان از انجام دادن کارشان طفره روند یا حتی توانایی انجام دادن وظایفشان را نداشته باشند.

افراد افسرده در اغلب مواقع نمی توانند مسولیت های مالی را بر عهده بگیرند، چرا که آنها انرژی یا انگیزه کافی را برای انجام دادن این کار ندارند.

افراد دارای اختلال دو قطبی، افراد غیر قابل اعتمادی هستند.

تخمین زده شده است که در حال حاضر 2.4% از جمعیت آمریکا دارای این اختلال ژنتیکی هستند.

همچنین این احتمال وجود دارد که یک سری موارد کمتر از حد یا کاملا ملایم از این اختلال وجود داشته باشند که هیچ وقت تشخیص داده نشده اند.

افراد دارای ژن های اختلال دو قطبی ملایم می توانند وضعیت های “جنون خفیف” قابل شناسایی را تجربه کنند که در این وضعیت انرژی آنها افزایش می یابد، کمتر می توانند از بروز احساساتشان اجتناب کنند و یک سری برنامه های تهییج کننده خواهند داشت؛

این افراد در این شرایط بیش از حد تحریک می شوند و مخارجشان به صورت قابل توجهی افزایش می یابد.

اکثر افراد خلاق و موفق دارای این وضعیت ذهنی هستند.

ایده های مناسبی که برای این شرایط توصیه می شوند عبارت از اجتناب کردن از سفر به Costco، ماندن در خانه با یک تلویزیون و تردمیل جدید و همچنین خوردن آناناس و ایبوپروفین می باشند.

افراد بزرگسالی که دارای اختلال کمبود توجه (ADD یا ADHD) هستند، معمولا به درستی تشخیص داده نمی شوند.

عنوان استفاده شده برای این افراد نامناسب می باشد. این افراد دارای کمبود توجه نیستند، بلکه در اغلب مواقع می توانند بر روی چند مورد متمرکز شوند یا توجه عمیقی داشته باشند.

ولی این شرایط فقط در رابطه با کارهایی مصداق دارد که این افراد نسبت به آن علاقمند هستند.

آنها می توانند مشخص کنند که چه چیزی خسته کننده یا عادی می باشد.

جزئیات و کارهای تکراری به راحتی مورد بی توجهی قرار می گیرند (قرض ها فراموش شده و انباشت می شوند، نامه ها باز نشده باقی می مانند).

بهترین روش در مورد این افراد، انجام دادن وظایف مالی به صورت روزمره می باشد.

ولی ممکن است که آنها در برنامه ریزی های بزرگ مقیاس عملکرد فوق العاده ای داشته باشند.

تاثیرات خانواده و دوران کودکی هیچ وقت از بین نمی روند

هر خانواده ای روان شناسی مخصوص خودش را در مورد پول دارد.

مواردی که می توان در مورد آنها صحبت کرد، افرادی که باید تحت کنترل قرار داشته باشند، مسولیت هایی مالی که برای هر جنسیت مشخص می شود، میزان مهم بودن یا مهم نبودن پول.

علاوه بر این، یک سری داستان هایی در مورد روان شناسی پول وجود دارد که بخشی از هویت یک خانواده می باشد.

شاید یک پدر بزرگ دارای طرح های کارآفرینی زنجیره ای، کل دارایی خانواده را در نتیجه شکست خوردن طرح هایش از دست بدهد و یک محافظه کاری اقتصادی بیش از حدی را در نسل های بعدی ایجاد کند.

یا والدین با استعداد (از طریق تصمیمات مالی مناسب) بتوانند سرنوشت مناسبی را برای خودشان و نسل بعدیشان ایجاد کنند.

شاید شما به دلیل انتخاب های اشتباه صورت گرفته توسط نسل قبلی تان یک سری فشارهای مالی را در زندگی تان متحمل شوید.

یا برای مقابله با ذهنیت خانواده در مورد پول، یک سری فشارهای درونی را تجربه کنید.

در صورتی که شما اولین فرد در خانواده باشید که به موفقیت مالی مناسبی دست یافته اید، ممکن است بخواهید که از سایر اعضای خانواده هم حمایت کنید و نسبت به نیازهای مالی خودتان بی توجه باشید.

نحوه کنترل کردن هیجانات پولی

هیجان همواره یک مورد بدی نمی باشد.

هیجان مشخص می کند که شما نسبت به چه چیزی علاقمند هستند و چه چیزی به صورت واقعی برای شما اهمیت دارد.

این شرایط باعث می شود که شما احساس سرزنده بودن داشته باشید. اضطراب هم یک مورد بدی نمی باشد.

سطح اضطراب خفیف تا ملایم، یک مورد تهییج کننده ای می باشد.

روان شناسی پول

برای کنترل کردن مواردی که باید با آنها مواجه شوید، این احساسات را کنترل کنید تا بتوانید به یک احساس مناسبی دست پیدا کنید.

نکته کلیدی که در این بحث وجود دارد، عبارت از خودآگاهی می باشد.

بیشتر عواطف ما به صورت ناخودآگاه صورت می گیرند.

ولی در صورتی که شما نسبت به هدفی که دارید، مطلع باشد و یک طرح اولیه در مورد عواطف و داستان های خانوادگی داشته باشید که بر روی روابط شخصی شما با پول تاثیر می گذارند، کنترل کردن این عواطف برای شما یک کار سختی نخواهد بود.

منبع: کانون مشاوران ایران


[1] Jumping on bandwagon

آزمون استعداد (شایستگی)

آزمون استعداد یک آزمونی برای تشخیص و اندازه گیری توانایی فرد برای به دست آوردن برخی از مجموعه مهارت ها (شامل مهارت های ذهنی، حرکتی…

اختلال اضطرابی

اختلال اضطرابی شامل چند مورد از اختلال هایی می باشد که ویژگی بارز آنها عبارت از احساس ترس، هراس یا وحشت زدگی می باشد که…

ارتباط

ارتباط یک اصل روانشناختی عمومی می باشد که با پدیده یادآوری یا حافظه مرتبط است. در واقع این اصل بیان می کند که فرآیند یادآوری…

توجه

در روان شناسی توجه به معنای متمرکز کردن آگاهی و هوشیاری بر روی برخی پدیده ها و عدم تمرکز آگاهانه بر روی سایر موارد می…

نگرش

در روان شناسی نگرش به معنای یک شناختی می باشد که در اغلب مواقع همراه با یک مقداری از بیزاری و جاذبه (ارزش عاطفی) صورت…

خود هیپنوتیزمی : آموزش و تمرین

خود هیپنوتیزمی یک روش محبوب و رایجی از خود کمکی به سلامت روانی می باشد. این مورد در اغلب مواقع با عناوینی همانند خود هیپنوتیزمی…

فرار (رفتار اجتنابی)

رفتار اجتنابی یک نوع فعالیتی است که در حیوانات و انسان های قرار گرفته در معرض یک محرک یا خطر صورت می گیرد؛ در این…

اثر بارنوم

اثر بارنوم که همچنین در روان شناسی به عنوان اثر فورر (Forer Effect) شناخته می شود، یک پدیده شناخته شده ای می باشد و در…

روان شناسی بیولوژیکی

روان شناسان بیولوژیکی به اندازه گیری متغیرهای بیولوژیکی، روان شناختی یا ژنتیکی  و ایجاد یک رابطه مابین آنها و متغیرهای روان شناختی یا رفتاری علاقمند هستند.

به دلیل اینکه تمامی رفتارها تحت کنترل سیستم عصبی مرکزی قرار دارد، روان شناسان به منظور شناخت پیدا کردن از رفتار باید یک شناخت مناسبی را از عملکردهای مغز داشته باشند.

اصلی ترین حوزه هایی که باید مورد بررسی قرار بگیرند عبارت از احساس و درک، رفتار انگیزشی (همانند گرسنگی، تشنگی و رابطه جنسی)، کنترل حرکت، یادگیری و حافظه، خواب و ریتم های بیولوژیکی و احساسات می باشند.

به دلیل اینکه مهارت های فنی منجر به صورت گرفتن پیشرفت هایی در روش های تحقیقاتی شده است، موضوعات پیشرفته ای همانند زبان، منطق، تصمیم گیری و خودآگاهی هم در حال حاضر تحت مطالعه قرار می گیرند.

روان شناسی بیولوژیکی ریشه در مطالعات روان شناختی ساختار گرا و کارکردگرا دارد و همانند تمامی دیدگاه های عمده یک دیدگاه رایجی می باشد.

در ادامه سابقه و توسعه مربوط به کارکردگرایی و ساختارگرایی را بررسی خواهیم کرد.

همچنین جنبه های نظری و روش شناختی مربوط به دو رهیافت موجود در دیدگاه بیولوژیکی بیان خواهد شد.

روان شناسان کارکردگرا و ساختارگرای اولیه معتقد بودند که مطالعه تفکرات هوشیارانه نقش مهمی در شناخت مغز دارد.

رهیافت آنها در مورد مطالعه ذهن مبتنی بر مشاهدات سیستماتیک و قاطع بود که مبنای آزمایشات روان شناختی مدرن می باشند.

در نتیجه این مطالعات، ونت و تیچنر (Wundt and Titchener) موضوعاتی از قبیل گستره توجه، زمان واکنش، تجسم، عواطف و درک زمان را مطرح کردند که امروزه هم مطالعاتی بر روی آنها صورت می گیرد.

روش اصلی ونت برای تحقیق عبارت از درون نگری بود که شامل آموزش دادن به افراد برای تمرکز کردن و گزارش دادن تجربیات آگاهانه خودشان در حین واکنش نشان دادن به محرک می باشد.

این روش همچنان در تحقیقات مدرن به کار گرفته می شود؛ با این وجود، اکثر دانشمندان استفاده از درون گرایی را به دلیل نبود رهیافت تجربی و عینیت مورد انتقاد قرار داده اند.

همچنین ساختارگرایی هم به دلیل اینکه بخش اصلی آن (تجربه هوشیارانه) نمی تواند از طریق آزمایش های کنترل شده مطالعه شود، مورد انتقاد قرار گرفته است.

متکی بودن ساختار گرایی به درون نگری (بر خلاف راهنماهای سخت گیرانه تیچنر) و قابل اطمینان نبودن و نداشتن پایایی از جمله انتقاداتی بوده است که منتقدان در مورد این رهیافت بیان کرده اند.

منتقدان بیان کرده بودند که خود تحلیلی امکان پذیر نیست و درون نگری با توجه به موضوع تحت بررسی می تواند به نتایج متفاوتی منجر شود.

همچنین یک سری انتقادهایی در مورد احتمال بازنگری یا خاطره از احساسات به جای خود احساسات بیان شده است.

امروزه محققان معتقد هستند که روش های درون نگرانه یک ابزار مهمی برای شناخت تجربیات و زمینه های خاصی هستند.

دو نفر از محققان مینه سوتا (Jones & Schiid, 2000)، از خودنژادنگاری (یک رهیافت داستان سرایانه برای تحلیل درون نگری (Ellis, 1999) برای مطالعه تجربه پدیدار شناختی دنیای زندان و انطباق ها و تبدیل های بعدی استفاده کردند.

جونز (که محکوم به یک سال حبس در زندان دارای امنیت حداکثری شده بود) در مطالعات خودش بر روی تاثیرات روان شناختی این تجربه، از تجربه شخصی خودش استفاده کرد.

از ساختار گرایی تا کارکرد گرایی

بعد از مواجه شدن ساختار گرایی با چالش های ایجاد شده در نتیجه بررسی دقیق علمی، طرفداران این رهیافت یک سری روش های جدیدی را برای مطالعه ذهن مطرح کردند.

یکی از روش های جایگزین مهم عبارت از کارکردگرایی بود؛ این روش در اواخر قرن نوزدهم و توسط ویلیام جیمز (William James) مطرح شد و در کتاب دو جلدی وی به اصول روان شناسی (1890) مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

کارکردگاریی که بر مبنای دیدگاه ساختارگرایی ایجاد شد، در مراحل اول بر روی عملکردهای ذهن و در مراحل بعدی بر روی رفتارگرایی متمرکز بود.

کارکردگرایی زندگی ذهنی و رفتارها را بر اساس انطباق فعال با محیط فرد بررسی می کند.

همچنین این رهیافت یک مبنای عمومی را برای رشد نظریات روان شناختی (همانند روان شناسی کاربردی) ایجاد کرد که از طریق آزمایشات کنترل شده قابل آزمون نمی باشند.

رهیافت کارکردگرایانه ویلیام جیمز نسبت به روان شناسی کمتر به ترکیب ذهن مربوط می شد و بیشتر به روش هایی مربوط می شد که ذهن از طریق آنها با موقعیت ها و محیط های در حال تغییر انطباق پیدا می کند.

در کارکرد گرایی، ذهن این باور را پیدا می کند که برای داشتن توانایی بقاء بهتر، باید از طریق پردازنده اطلاعات تکمیل شود. در پردازش اطلاعات، ذهن کارهایی مشابه با کارهای کامپیوتر را انجام می دهد.

کارکردگراها یک بار دیگر بر روی تجربه آگاهانه تاکید کردند. روان شناسی بیولوژیکی همچنین به عنوان یک کاهش گری در نظر گرفته می شود.

در نظریه کاهش گری، موارد ساده عبارت از منابع موارد پیچیده می باشند. به بیان دیگر، به منظور توضیح دادن یک پدیده پیچیده (همانند رفتار انسانی) باید مولفه های آن را کاهش داد.

در نقطه مقابل نظریه هالیست (holist) قرار دارد که بیان می دارد یک کل چیزی فراتر از جمع بخش های تشکیل دهنده آن می باشد.

تفسیر یک رفتار در ساده ترین سطح می تواند به عنوان کاهش گری در نظر گرفته شود.

رهیافت های آزمایشگاهی و کتابخانه ای در حوزه های مختلف روان شناسی (برای مثال در رفتار گرایی، بیولوژیکی و شناختی) یک دیدگاه کاهش گری می باشد.

این رهیافت باید یک رفتار پیچیده را به یک مجموعه ساده از متغیرهایی تبدیل کند تا امکان شناسایی علت و تاثیر را فراهم کند (برای مثال، رهیافت بیولوژیکی بیان می دارد که مشکلات روان شناختی می توانند به عنوان یک بیماری در نظر گرفته شوند و به همین دلیل از طریق داروها قابل درمان هستند).

مغز و عملکردهای آن مورد توجه روان شناسان بیولوژیکی بوده است و روان شناسان امروزی هم به مطالعه آن علاقمند هستند.

روان شناسان شناختی در حین بحث در مورد رابطه مابین تاثیر، عاطفه و محیط یا اتفاقات و نتیجه آنها در ادراک خاص از نظریات کارکردگراها استفاده می کنند.

روان شناسی بیولوژیکی

روان شناسان بیولوژیک ذهن انسان را بر حسب بخش های خاص یا سیستم ها و روابط پیچیده آنها مطالعه می کنند. مطالعات صورت گرفته نشان دهنده وجود داشتن بافت های عصبی در هیپوکامپوس (بخش دم اسبی) هستند.

بر اساس این نظریه، ذهن انسان یک جرم ثابت از بافت های عصبی نمی باشد.

همچنین این نتیجه گیری به دست آمده است که عوامل محیطی تاثیرگذار در طول کل زندگی تاثیر می گذارند.

در مابین عوامل منفی که وجود دارد، صدمه آسیب زا و مواد مخدر می توانند منجر به تخریب مغز شوند.

در نقطه مقابل، رژیم غذایی سالم و برنامه ورزشی مناسب یک تاثیر مثبتی بر روی رشد ذهنی و روان شناختی دارند.

ذهن دارای چهار حفره می باشد:

حفره پیشانی:

این بخش از مغز که همچنین به عنوان کورتکس حرکتی شناخته می شود در مهارت های حرکتی، شناخت سطح بالاتر و صحبت کردن معنادار نقش دارد.

حفره پس سری:

این بخش از مغز که همچنین به عنوان کورتکس بصری شناخته می شود، در تفسیر محرک ها و اطلاعات بصری نقش دارد.

حفره جداری:

این بخش از مغز که همچنین به عنوان کورتکس حس های بدنی شناخته می شود، در فرآیند مربوط به پردازش اطلاعات حسی لامسه ای، همانند فشار، لمس و درد نقش دارد.

حفره گیجگاهی:

این بخش از مغز که همچنین به عنوان کورتکس شنیداری شناخته می شود، در تفسیر صداها و زبان هایی که می شنویم نقش دارد.

یک بخش مهم دیگری از سیستم عصبی عبارت از سیستم عصبی پیرامونی می باشد که به دو بخش تقسیم می شود:

  1. سیستم عصبی بدنی که واکنش های مربوط به عضلات اسکلتی را کنترل می کند.
  2. سیستم عصبی خودکار که واکنش های خودکار، همانند تپش قلب، تنفس و فشار خون را کنترل می کند. سیستم عصبی خودکار دارای دو بخش می باشد:
  3. سیستم عصبی سمپاتیک، که واکنش دفاع یا فرار را کنترل می کند؛ واکنش فرار یا دفاع عبارت از واکنشی می باشد که بدن را برای واکنش نشان دادن به یک خطر موجود در محیط آشنا می کند.
  4. سیستم عصبی پاراسمپتایک، که کارکرد آن عبارت از برگرداندن بدن به وضعیت نرمال خودش بعد از واکنش دفاع یا فرار می باشد.

در بررسی روان شناختی دیگری که دارای ماهیت بیولوژیکی بود و در دانشگاه تورنتو صورت گرفت، شمیز، چنگ و دِ روسا (Scmitz, Cheng and De Rosa) (2010) نشان دادند .

توجه بصری (توانایی ذهن برای فیلتر انتخابی اطلاعات ناخواسته و نامطلوب از دستیابی به آگاهی) در نتیجه افزایش سن کاهش پیدا می کند و در نتیجه افراد مسن تر توانایی کمتری برای فیلتر کردن اطلاعات حواس پرت کننده یا نامرتبط دارند.

این فیلتر توجهی که در نتیجه افزایش سن کاهش پیدا می کند، بر روی روش کد بندی اطلاعات بصری در داخل ذهن تاثیر می گذارد. بزرگسالان مسن تر که دارای توجه بصری معیوبی هستند، حافظه بهتری برای اطلاعات “نامرتبط” دارند.

در این مطالعه تیم تحقیق تصاویر ذهنی را در یک گروه جوان (دارای میانگین سنی 22 سال) و در بزرگسالان مسن تر (دارای میانگین سنی 77 سال) با استفاده از تصویر برداری رزونانس مغناطیسی کارکردی (fMRI) مورد مطالعه قرار دادند؛

شرکت کنندگان در این مطالعه به تصاویر مربوط به چهره ها و مکان های (خانه ها و ساختمان های) دارای همپوشانی نگاه می کردند.

از مشارکت کنندگان خواسته شده بود که فقط به تصاویر صورت ها نگاه کنند و جنسیت فرد را تشخیص دهند.

هر چند که آنها تصویر مربوط به مکان را هم می دیدند، ولی این مورد هیچ ارتباطی به کار درخواست شده از آنها نداشت. محققان نتیجه گیری کردند که:

در افراد جوان، بخش مربوط به پردازش تصاویر مغز فعال بود، در حالیکه بخش مربوط به پردازش مکان های مغز غیرفعال بود. با این وجود هر دو بخش مربوط به چهره و مکان در افراد مسن تر فعال بود.

این شرایط باعث شد که حتی در اولین مراحل درک، افراد مسن تر توانایی کمتری برای فیلتر کردن اطلاعات حواسپرت کننده داشته باشند.

یک مورد شگفت انگیزی که صورت گرفت عبارت از این بود که افراد بزرگسال توانایی بیشتری برای مطابقت دادن تصاویر مربوط به صورت ها و مکان هایی داشتند که همراه با هم نشان داده شده بودند.

این یافته ها نشان داد در شرایطی که به توجه نیاز وجود داشته باشد (برای مثال در صورتیکه از فرد خواسته شود تا در یک جدول در هم ریخته کلیدها را پیدا کند)، مشکلات سنی مربوط به پیدا کردن یک شئی مورد نظر می تواند با روش انتخاب اطلاعات و پردازش آنها در بخش حسی مغز مرتبط باشد.

هر دو مورد اطلاعات حسی مرتبط (کلید ها) و اطلاعات نامرتبط (در هم ریختگی) درک می شوند و کم و بیش کدبندی می شوند.

در سایر افراد بزرگسال، تغییرات صورت گرفته در توجه بصری می توانند تاثیرات گسترده ای بر روی انواع معایب شناختی داشته باشند که در پیری نرمال، به خصوص در بخش حافظه، بروز پیدا می کنند.

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران