استدلال استنتاجی و استقرایی

در اغلب بحث های منطق از دو روش گسترده مربوط به دلیل آوردن و بیان کردن منطق استفاده می شود که عبارت از رهیافت های استنتاجی و استقرایی هستند.


استدلال استنتاجی از موارد کلی به موارد خاص تر و جزئی تر دست پیدا می کند

در برخی مواقع این روش به عنوان رهیافت “از بالا به پایین” (top – down) نامیده می شود.

ما می توانیم یک نظریه ای را در مورد یک موضوع مورد علاقه خودمان بیان کنیم.

از آن این نظریه را به فرضیه های تخصصی تری اختصاص می دهیم که می توانیم مورد آزمایش قرار دهیم.

بعد از آن این فرآیند را jh بخش های جزئی تر ادامه می دهیم و به منظور بررسی کردن فرضیه ها یک سری مشاهداتی را جمع آوری می کنیم.

این فرآیند در نهایت ما را قادر می سازد تا با یک اطلاعات خاص (تایید یا عدم تایید فرضیه های اصلی خودمان) فرضیه را آزمایش کنیم.

استدلال استقرایی یک روش دیگری می باشد و از مشاهدات خاص به یک سری نتیجه گیری های عمومی و نظریاتی دست پیدا می کند.

در برخی مواقع این استدلال به عنوان رهیافت “از پایین به بالا” (bottom up) نامیده می شود. (باید توجه کنید که عنوان این استدلال bottom up می باشد و bottoms up نیست.

استدلال استنتاجی و استقرایی

Bottoms up یک اصطلاحی است که کارکنان کافه ها در نزدیکی های غروب به مشتریان خودشان می گویند).

در منطق استقرایی ما می توانیم بحث خودمان را با مشاهدات و ابزارهای خاص شروع کنیم، شروع به پیدا کردن یک سری الگوها و قوانینی کنیم، برخی از فرضیه ها مقدماتی را بیان کنیم که می توانیم کشف کنیم و در نهایت به یک سری نظریه ها و نتیجه گیری های عمومی دست پیدا کنیم.

این دو روش استدلال در طول تحقیق دارای کارایی های کاملا متفاوتی هستند. استدلال استقرایی به دلیل ماهیتی که دارد، (به خصوص در مراحل اولیه) یک روش بی انتها و اکتشافی است.

استدلال استنتاجی بر اساس ماهیتی که دارد محدودتر می باشد و با آزمایش یا تایید کردن فرضیه ها سر و کار دارد. هر چند که ممکن است یک مطالعه خاصی به عنوان یک مورد کاملا استنتاجی به نظر برسد

(برای مثال آزمایشی که برای بررسی کردن تاثیرات فرض شده برخی از روش های درمان بر روی نتایج به دست آمده طراحی شده است)، ولی بیشتر تحقیقات اجتماعی در برخی از مراحل پروژه از هر دو فرآیند استدلال استقرایی و استنتاجی استفاده می کنند.

ما در نتیجه ترکیب کردن دو نمودار نشان داده بالا در یک نمودار می توانیم به صورت مداوم از نظریه ها به مشاهدات برسیم و یک بار دیگر به نظریه ها دست پیدا کنیم.

حتی محققان در آزمایشات محدود می توانند یک سری الگوهایی را در اطلاعات مشاهده کنند که منجر به ایجاد نظریه های جدیدی می شود.

منبع : کانون مشاوران ایران

به چه نحوی می توان یک زندگی شادتری داشت

آیا می خواهید یک فرد خوشحال تری باشید؟ آیا کسی هست که نخواهد زندگی شادتری داشته باشد؟

اضطراب، استرس و افسردگی عبارت از مواردی می باشند که هر ساله در مابین آمریکایی ها و سایر افراد موجود در سرتاسر جهان افزایش پیدا می کند و این پیام را می رساند که ما تنها افرادی نیستیم که این شرایط را تجربه می کنیم.

نکته امیدوار کننده ای که وجود دارد عبارت از این مورد می باشد که خوشحالی به صورت گسترده ای مورد مطالعه قرار گرفته است.

نتایج بدست آمده نشانگر این مورد می باشد که برخی از رفتارهای نسبتا ساده دارای یک سری تاثیرات قابل توجهی بر روی کیفیت زندگی ما و خوشحالی کلی ما هستند.

آیا برای ایجاد یک تغییر در سبک زندگی تان و درست کردن یک زندگی شادتر آماده هستید؟

در ادامه ما سه روش را برای افزایش خوشحالی معرفی خواهیم کرد که کارایی آنها از نظر علمی مورد تایید قرار گرفته است.

چالش موجود عبارت از انتخاب کردن از مابین این سه فعالیت می باشد (انتخاب کردن یک مورد، دو مورد یا تمامی سه مورد موجود).

بعد از آن باید فعالیت (یا فعالیت های) انتخابی خودتان را به مدت 20 روز و در هر روز به مدت 20 دقیقه انجام دهید.

بعد از پایان 20 روز می توانید تاثیرات این موارد را بر روی زندگی خودتان مشاهده کنید.

من قول می دهم که شرایط بهتری را تجربه خواهید کرد.

1. پیاده روی در طبیعت به مدت 20 دقیقه

حتی در صورتیکه تمایل زیادی به بیرون رفتن نداشته باشید، صرف کردن بخشی از زمان خودتان در بیرون از خانه می تواند یک سری فوایدی را برای شما به دنبال داشته باشد.

برای مثال درخت ها و جنگل ها عبارت از موارد منحصر به فردی می باشند که در صورت بیرون رفتن از خانه می توانید از آنها بهره مند شوید.

مطالعات صورت گرفته نشانگر این موضوع می باشند که گیاهان یک ماده شیمیایی به اسم فیتونسایدز (Phytoncides) منتشر می کنند که منجر به محافظت از گیاهان در برابر حشرات می شود.

ولی فیتونسایدز برای خود ما هم مفید می باشد.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند که فیتونسایدز یک تاثیر مثبتی بر روی گلبول های سفید خون دارد.

علاوه بر این بودن در طبیعت منجر به کاهش سطح کورتیزول، کاهش فشار خون و بهبود وضعیت روانی می شود.

هر چند که تحقیقات صورت گرفته در این زمینه تا بحال به نتایج قطعی دست پیدا نکرده اند، ولی یکی از مطالعات صورت گرفته نشان داده است که بعد از پیاده روی 90 دقیقه ای در طبیعت، فعالیت لایه جلویی مغزی کاهش پیدا کنید (این بخش از مغز با تفکرات منفی ارتباط دارد).

به چه نحوی می توان یک زندگی شادتری داشت

2. 20 دقیقه روزنامه نویسی

شاید شما این باور را داشته باشید که “اما من یک نویسنده نیستم!” من شرایط شما را درک می کند.

زیبایی مربوط به روزنامه نویسی عبارت از این مورد می باشد که فقط خود شما این نوشته را می بینید، بنابراین هیچ لزومی وجود ندارد که نگران رعایت کردن گرامر یا تفکرات پراکنده خودتان باشید.

به جای این کار باید از این فرصت به عنوان یک ابزاری برای تفکر کردن در مورد تجربیات روزمره خودتان استفاده کنید.

بهترین بخش از روز خودتان را انتخاب کنید و آن مورد را بنویسید.

حتی در صورتیکه بهترین بخش از روز شما عبارت از قهوه مربوط به صبحانه باشد و بعد از آن اتفاقات بدی در طول روز شما افتاده باشد، همین مورد را یادداشت کنید.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند افرادی که روزنامه نویسی سپاسگزاری را تمرین می کنند، اضطراب کمتر، وضعیت روانی بهتر، استرس کمتر و وضعیت سلامت قلبی بهتری را تجربه می کنند.

اجبار کردن خودتان برای پیدا کردن یک سری موارد خوب در طول روز به شما کمک خواهد کرد تا این کار به مرور برای شما آسان تر شود.

علاوه بر این، زمانیکه شما یک روز بدی را تجربه می کنید، خواندن یادداشت های مربوط به روزهای قبلی به شما کمک خواهد کرد تا وضعیت روحی بهتری پیدا کنید.

2. 20 صفحه از یک داستان را بخوانید

اکثر افراد این احساس را دارند که فرصت زمانی مناسبی برای مطالعه یک کتاب ندارند، ولی واقعیت این است که ما بیش از هر زمان دیگری مطالعه می کنیم (فقط کافی است که توئیت ها، تبلیغات، پیام ها و سایر موارد را در نظر بگیرید).

متاسفانه این نوع مطالعه منجر به کاهش فواید مربوط به مطالعه یک کتاب می شود.

مطالعات صورت گرفته نشان دهنده وجود داشتن یک ارتباط مابین مطالعه داستان و سطح بالاتر همدلی، شناخت اجتماعی بهتر و سودمند بودن می باشند

هر چند که ارزیابی کردن این ویژگی ها به راحتی امکان پذیر نمی باشد، ولی نتایج مربوط به مطالعات صورت گرفته نشانگر این موضوع هستند که مطالعه یک داستان می تواند به ما کمک کند تا یک زندگی شادتر و عمیق تری داشته باشیم.

باید این نکته را به یاد داشته باشید که ادامه دادن به این موارد منجر به افزایش لذت شما از زندگی تان خواهد شد، چه در صورتیکه 20 صفحه را مطالعه کنید یا کل داستان را مطالعه کنید.

زمانیکه زندگی ما دارای فراز و نشیب های زیادی باشد، این امکان وجود دارد که سرگرمی های خودمان را فراموش کنیم، ولی سرگرمی ها عبارت از مواردی می باشند که ما را برای مقابله با چالش های پیش رو آماده می کنند.

در صورتیکه شما علاقمند به کسب اطلاعات بیشتر در زمینه خدمات مشاوره ای یا برنامه های آموزش ذهنی باشید، می توانید با مشاوران سایت مشاورانه ارتباط برقرار کنید و از آنها کمک بگیرید.

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

چگونه می توانید خودتان را برای اولین جلسه درمان آماده کنید

در صورتیکه شما در حال برنامه ریزی برای اولین جلسه درمان خودتان باشید، شاید ترکیبی از هیجان و عصبانیت را تجربه کنید.

مضطرب شدن در این شرایط یک مورد کاملا عادی می باشد.

درمان شما را در یک موقعیت منحصر به فردی قرار می دهد و ممکن است احساس آسیب پذیر بودن و بیگانه بودن را تجربه بکنید.

نکته امیدوار کننده عبارت از این مورد می باشد که شما به منظور آماده کردن خودتان و از بین بردن برخی از عصبانیت های مربوط به ملاقات اول می توانید یک سری کارهایی را انجام دهید.

به چه نحوی می توانید خودتان را برای اولین جلسه درمان آماده کنید:

1. فرم های مورد نیاز را پر کنید

اکثر درمانگران قبل از شروع شدن اولین جلسه درمان یک سری فرم هایی را برای شما خواهند فرستاد. معمولا این فرم ها به صورت آنلاین قابل دسترسی می باشند.

معمولا این فرم ها شامل یک سری پرسشنامه های استاندارد شده مربوط به شدت علائم می باشد و باعث می شود که درمانگرتان در مرحله اول درمان یک شناخت مناسبی از شرایط شما به دست بیاورد.

همچنین این فرم ها می تواند شامل اطلاعات بیمه ای و حقوق هم باشد.

2. یک لیست از سوالات خودتان تهیه کنید

این امکان وجود دارد که در طول چند روز یا چند هفته قبل از درمان یک سری سوالاتی در ذهن شما وجود داشته باشد.

برای مثال شاید این سوال ها در ذهن شما مطرح شود: به چه نحوی باید پیشرفت درمان را بررسی کنم؟ یا چند وقت به چند وقت باید به پزشک مراجعه کنم؟

این سوالات را در یک جایی یادداشت کنید و به همراه داشته باشید.

جلسه اول یک فرصت مناسبی برای مطرح کردن این سوالات می باشد؛

بحث کردن در رابطه با این موارد می تواند منجر به تسریع در مکالمات ساختاری و مفید شود.

3. آماده صحبت کردن باشید

این مورد ممکن است کاملا بدیهی باشد، ولی پزشکتان در جلسه اول یک سری سوالان بازی مطرح خواهد کرد تا به شما کمک کند در مورد یک سری مسائل اصلی صحبت کنید

معمولا درمانگران تمایل خواهند داشت تا موارد متعددی (از جمله اینکه به چه دلیلی برای دریافت درمان اقدام کرده اید و هدفی که در نظر دارید چه مواردی می باشد) را مطرح کنند.

این نکته را به یاد داشته باشید که آماده نبودن برای مشارکت کامل در جلسه اول یک مورد کاملا عادی است.

شما باید به تدریج شروع به بحث کردن بکنید، بنابراین در صورتیکه در حال حاضر آمادگی لازم را نداشته باشید، بیان کردن وضعیت خودتان یک مورد مناسبی خواهد بود.

چگونه می توانید خودتان را برای اولین جلسه درمان آماده کنید

4. این انتظار را داشته باشید که در برخی مواقع احساس ناراحتی خواهید داشت

درمان می تواند منجر به آگاه شدن در رابطه با موارد مهمی شود.

ولی این تغییرات در شرایط معمولی به یک سطحی از درون نگری نیاز دارد و در برخی مواقع می تواند منجر به ایجاد احساس ناراحتی شود. حتی در برخی مواقع این امکان وجود دارد که قبل از بهبود شرایط، وضعیت موجود وخیم تر شود.

درمانگرتان با احتیاط تعداد این دوره های سخت را تحت نظر قرار خواهد داشت تا مطمئن شود که شما در شرایط وخیم تری قرار نمی گیرید.

در صورتیکه شرایط موجود برای شما غیرقابل تحمل باشد، احساسات خوتان را به درمانگرتان اطلاع دهید؛

درمانگرتان این توانایی را خواهد داشت که شرایط موجود را تعدیل کنید.

5. نسبت به این مورد مطلع باشید که در یک فضای ایمنی قرار دارید

هر چند که این امکان وجود دارد در اولین جلسه خودتان احساس اضطراب داشته باشید، ولی همواره این نکته را به یاد داشته باشید که جلسه درمان یک فضای ایمنی است.

هدف درمانگر شما عبارت از حمایت کردن از شما و قرار دادن یک سری ابزارهایی در اختیار شما می باشد تا منجر به ایجاد یک سری تغییرات مثبتی در زندگی شما شود.

شما نباید احساس قضاوت شدن داشته باشید یا نتوانید حرف هایی که در ذهنتان وجود دارد را بیان کنید.

همچنین در صورتیکه احساس کنید شما و درمانگرتان تناسب مناسبی با یکدیگر ندارید، این شرایط هم یک شرایط نرمالی خواهد بود.

به منظور اینکه جلسات درمانی شما بیشترین منافع ممکن را تامین کند، احساس قرار داشتن در یک محیط ایمن و قابل اعتماد اهمیت زیادی خواهد داشت.

همچنین شما قبل از مراجعه به درمان می توانید با محل کار درمانگر تماس بگیرید و سوالات و نگرانی که ممکن است در طول جلسه درمانی داشته باشید را بپرسید.

7 اکتبر 2019

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

چرا ما به روان شناسان بالینی بیشتری نیاز داریم؟

چرا امروزه به روان شناسان بالینی بیشتری نیاز وجود دارد؟ آیا روان پزشکان و مشاوران نمی توانند کار روان شناسان را انجام بدهند؟ روان شناسان بالینی چه کاری انجام می دهند؟

روان شناسان بالینی به طور مرسوم در دپارتمان روان پزشکی کار می کنند. به نظر می رسد که این رشته فقط در حوزه روان شناسی، سلامت روان و آزمون روان شناختی کارایی دارد.

روان شناسان بالینی از طریق تشخیص و به وسیله مهارت های اصلی خودشان در اجرا و تفسیر آزمون های روان شناسی استاندارد به روان پزشکان کمک می کنند؛

همچنین روان پزشکان تا یک سطحی در درمان و روان درمانی هم فعالیت می کنند.

رشته روان شناسی بالینی دارای یک سری زیر بخش هایی تخصصی است و بیش از 200 نوع تکنیک درمانی دارد.

همچنین روان شناسان بالینی در درمان خودشان از تکنیک های مشاوره ای استفاده می کنند و در برخی مواقع نقش آنها با نقش روان شناسان مشاوره ای اشتباه گرفته می شود؛

روان شناسان مشاوره ای به افراد دارای مشکلات روزمره ای کمک می کنند که این مشکلات دارای ماهیت شدید نمی باشند.

همچنین در مالزی این سردرگمی و سوء تفاهم منجر به ایجاد یک سری مشکلاتی در بیمارستان های دولتی شده است؛

در این بیمارستان ها به جای ایجاد یک سری پوزیشن هایی برای روان شناسان بالینی، پوزیشن های مربوط به مشاوران افزایش یافته است.

امروزه روان شناسان بالینی نقش مهمی در سایر حوزه ها دارند که برای مثال می توان به ترویج سلامتی، پزشکی رفتاری، ارزیابی عصبی – روان شناختی، مسائل مربوط به مدیریت تخصصی، علم مربوط به سخنرانی و سایر موارد اشاره کرد.

تعداد محدودی از روان شناسان بالینی مالزی توانایی لازم را برای ارائه خدمات در درمان اختلال های روان شناختی دارند و  خدمات ارائه شده توسط آنها تقریبا هم سطح خدمات ارائه شده توسط متخصصان پزشکی می باشد.

به دلیل اینکه وظیفه این متخصصان به درمان اختلال های روان شناختی محدود نمی شود و باید وضعیت بیمار را بررسی کنند، غربال گری کنند و مشاوره دهند یا یک سری توصیه هایی را در مورد بهترین روش درمان به درمانگران ارائه دهند، در برخی مواقع پزشکان، جراحان، درمانگران بالینی، مددکاران و وکیلان درمانجوها را به آنها ارجاع می دهند.

روان شناسان در برخی از کلینیک های بیمارستانی تقریبا در تمامی بخش ها، همانند روان پزشکی، بخش مربوط به اطفال، جراحی، دارو، پزشکی اجتماعی، زایمان و بخش زنان به کار گرفته می شوند.

تنوع کار روان شناسان بالینی یک تاثیر منفی بر روی شغل آنها داشته است؛

هر چند که شغل آنها به شدت مورد نیاز می باشد، ولی مدیریت بیمارستان ها یک بخش مجزایی به روان پزشکی بالینی اختصاص نمی دهند و این شرایط منجر به ایجاد مشکلاتی برای پیشرفت و آینده این تخصص شده است.

نیاز مبرم به روان شناسان بالینی توسط بخش خدمات عمومی هم مورد تایید قرار گرفته است و در اوایل دهه 80 انجمن روان شناسان ایجاد شده است، ولی تا بحال تلاش جدی برای رفع کمبود های این بخش صورت نگرفته است.

چرا ما به روان شناسان بالینی بیشتری نیاز داریم؟

سیستم آموزشی موجود در مالزی روان شناسی را به عنوان یک رشته هنری در نظر می گیرد و به همین دلیل دانشجویانی که در رشته روان شناسی فارغ التحصیل می شوند، بر خلاف همتایان خودشان در کشورهای غربی که می توانند یکی از دو درجه کارشناسی هنری یا کارشناسی علمی را انتخاب کنند، درجه کارشناس هنری را دریافت می کنند.

معمولا افراد دارای درجه کارشناس هنری یکی از تخصص های روان شناسی اجتماعی، روان شناسی میان فرهنگی، روان شناسی صنعتی و روان شناسی سازمانی را انتخاب می کنند.

در حالیکه افراد دارای درجه کارشناس علمی یکی از تخصص های بالینی، عصبی – روان شناختی، روان شناسی فیزیولوژیایی، دادگاهی و سایر تخصص های فرعی را انتخاب می کنند که دارای مبنای علمی قوی هستند.

همچنین برخی از دانشگاه های مالزی از طریق برگزاری برنامه های دوال آموزشی با دانشگاه های بریتانیا، ایالات متحده و استرالیا، مدرک کارشناسی علمی را در این رشته ارائه می دهند.

دلیل دیگر کمبود روان شناسان بالینی این موضوع می باشد که روان شناسی بالینی یک دوره تخصصی است و بر خلاف برخی از برنامه های سلامتی مشابه، فقط در سطح بالاتر از فارغ التحصیلی ارائه می شود.

برخی از پیشنهاداتی که برای رفع مشکل مربوط به کمبود متخصص در روان شناسی بالینی مطرح شده است عبارتند از: (1) وزارت آموزش و پرورش باید یک نقش مهمی در تامین تقاضاها و نیازهای روان شناسان بالینی داشته باشد؛

دانشجویانی که با نمره خوبی فارغ التحصیل می شوند، باید به موسسات محلی و خارجی دعوت شوند و بعدا در تخصص های فرعی روان شناسی بالینی، همانند روانشناسی عصب شناختی بالینی (این تخصص مورد نیاز بخش علوم اعصاب می باشد)، روان شناسی دادگاهی (که مورد نیاز نیروی پلیس و بخش زندان است) و روان شناسی سلامت (که مورد نیاز پرسنل پزشکی است) تحصیلات و دوره های مورد نیاز را سپری کنند.

بعد از اتمام دوره ها، این افراد باید برنامه های محلی فراتر از سطح فارغ التحصیلی را اجرا کنند. (2) دانشجویانی که در رشته روان شناسی فارغ التحصیل می شوند، باید دارای درجه کارشناسی علمی باشند.

این مورد منجر به افزایش اعتماد به نفس این افراد خواهد شد. (3) تمامی موسسات مرتبط باید برای پیشرفت دوره روان شناسی بالینی با یکدیگر همکاری کنند تا استاندارد جهانی این رشته افزایش پیدا کند و دانشجویانی زیادی به تحصیل در این رشته ترغیب شوند.

منبع : کانون مشاوران ایران

آیا من باید به یک درمانگر مراجعه کنم؟

در صورتیکه مواردی از قبیل افسردگی، اضطراب یا ADHD در شما تشخیص داده شود، کاملا بدیهی خواهد بود که باید به یک پزشک مراجعه کنید.

ولی در مورد سایر افرادی که تشخیص خاصی در مورد آنها صورت نگرفته است، تصمیم گیری برای مراجعه به یک پزشک یک مورد مبهم تری می باشد.

در حالیکه مطالعات صورت گرفته نشانگر یک افزایشی در میزان مراجعه افراد 20 تا 30 ساله به درمان هستند، ولی همچنان افراد زیادی وجود دارند که به درمان مراجعه نمی کنند.

تا زمانیکه یک تشخیص قطعی در مورد افراد صورت نگیرد، اکثر آنها این طرز تفکر را خواهند داشت که شرایط آنها آنقدر وخیم نمی باشد که مجبور به مراجعه به درمان باشند.

مشکلی که این طرز تفکر دارد عبارت از این مورد است که شما برای مراجعه به درمان، هیچ نیازی به یک تشخیص خاص ندارید.

در واقع اکثر افراد یک سری دوره هایی را در زندگی شان تجربه می کنند که در آن مواقع به منظور دستیابی به یک شرایط بهتر، فقط به یک کمک جزئی نیاز دارند.

در ادامه یک سری دلایل رایج برای مراجعه افراد به درمان بیان می شوند:

1. در حال تصمیم گیری در مورد یک موضوع مهمی باشید یا یک تغییر مهمی در زندگی تان ایجاد شده باشد

تصمیم گیری در مورد شروع کردن یک کار جدید، ایجاد یک خانواده یا خرید خانه عبارت از تصمیمات مهم در زندگی می باشند که شما به تنهایی نمی توانید یک تصمیم کاملا درستی در مورد آنها بگیرید و به کمک سایر افراد نیاز دارید.

در این شرایط یک درمانگر می تواند شما را راهنمایی کند تا یک تصمیم مناسبی را در این موقعیت از زندگی تان بگیرید.

همچنین اکثر افراد بعد از بررسی کردن گزینه های خودشان و انتخاب کردن بهترین مورد ممکن، به دلیل بروز یک سری تغییرات مهم در زندگی شان یک نوع احساس نارضایتی را تجربه می کنند (حتی در صورتیکه این تغییرات مثبت و خواسته شده باشد).

دستیابی به یک پیشرفت، پدر یا مادر شدن یا خرید اولین خانه عبارت از تغییرات مهمی در زندگی می باشند که می توانند به بروز اضطراب، استرس، اختلال های خوابی و سایر موارد منجر شوند.

در این شرایط مشورت گرفتن از یک متخصص آموزش دیده می تواند به شما کمک کند تا ابزارهای لازم را برای مقابله با این تغییرات داشته باشید.

2. دارای مشکلات رابطه ای باشید

همه روابط به صورت طبیعی دارای یک سری فراز و نشیب هایی هستند (این مورد عادی و حتی مفید است). ولی در برخی مواقع این الگوها در یک شرایط نامناسب قرار می گیرند.

در این شرایط مشورت گرفتن از یک درمانگر (هم به صورت انفرادی و هم به عنوان یک زوج و همراه با همسرتان) می تواند یک ایده مناسبی باشد.

درمانگر می تواند یک سری الگوهای تکراری را مشخص کنید که تشخیص آن برای شما به راحتی امکان پذیر نمی باشد.

این مورد می تواند منجر به تقویت روابط شود یا مناسب بودن طلاق یا ادامه دادن به رابطه را مشخص کند.

علاوه بر این در صورتیکه شما در یک رابطه سالمی قرار داشته باشید، مشاوره زوجین می تواند یک روش مناسبی برای ادامه دادن به این رابطه باشد.

یادگیری مهارت های ارتباطی موثر و ابزارهای مدیریت اختلاف می تواند یک ابزار مناسبی در بلندمدت باشد.

آیا من باید به یک درمانگر مراجعه کنم؟

3. در حال طلاق گرفتن باشید

در صورتیکه شما پروسه های مربوط به طلاق را انجام می دهید، برگشت به شرایط عادی برای شما سخت خواهد بود. از دست دادن همسر می تواند منجر به ایجاد این احساس در شما شود که هویت و هدف خودتان را از دست داده اید.

طلاق منجر به تحمیل فشار عاطفی زیادی بر روی شما خواهد شد که به تنهایی نمی توانید آن را تحمل کنید. درمانگران می توانند حمایت، واقع بینی و منابع لازم را به شما ارائه دهند و به شما کمک کنند.

4. در حال تکرار کردن تفکرات یا رفتارهای ناسالم باشید

در برخی مواقع ما یک سری الگوهای فکری داریم که ناسالم یا مخرب هستند. صحبت کرن منفی با خود، تفکرات تکراری یا تصور کردن موارد فاجعه بار به صورت مداوم عبارت از مواردی هستند که می توانند یک تاثیر منفی بر روی سلامت روانی شما داشته باشند.

تشخیص دادن این الگوهای فکری به راحتی امکان پذیر نمی باشد، بنابراین یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا این موارد را شناسایی کنید؛

همچنین درمانگر می تواند یک سری روش هایی را برای تغییر این موارد به شما ارائه دهد.

در سایر مواقع واکنش ها و رفتارهای ما نشان دهنده یک مشکل عمیق تر می باشند.

مشروب خواری بیش از حد، استفاده از مواد مخدر، داشتن روابط جنسی ناسالم، انجام دادن خشونت یا دعوا کردن، یا ایجاد روابط ناسالم و مصرف غذاهای نامناسب می توانند نشان دهنده این موضوع باشند که شما به کمک نیاز دارید.

در نهایت باید این نکته را به خودتان یادآوری کنید که مراجعه به درمانگر به هیچ دلیل خاصی نیاز ندارد.

در صورتیکه احساس افسردگی داشته باشید یا اینکه آرامش نداشته باشید، درمان می تواند یک ابزار مناسبی برای از بین این احساسات باشد.

درمان می تواند برای هر فردی مفید باشد، بنابراین همواره می توانید به درمان مراجعه کنید.

منبع : کانون مشاوران ایران

دو جنسیتی

دو جنسیتی عبارت از شرایطی می باشد که در آن ویژگی های مربوط به هر دو جنسیت به صورت همزمان در یک فرد وجود دارد.

در زیست شناسی دوجنسیتی اشاره به افرادی دارد که ارگان های جنسی مربوط به هر دو جنسیت به صورت کامل در آنها وجود دارد؛

همچنین این افراد خنثی نامیده می شوند. ساختار بدنی و سایر ویژگی های فیزیکی این افراد ترکیبی از ویژگی های عادی مردانه و زنانه می باشند.

کلمه androgynous  (به معنای دو جنسه) ریشه در کلمات یونانی andro (مرد) و gyn (زن) دارد.

آریستوفانز (Aristophanes) در مهمانی کاری پلاتو (Plato) در مورد وجود داشتن یک سری افرادی صحبت کرد که دوجنسبه نامیده شدند که دارای یک شکل گرد، چهار دست، چهار پا، دو صورت و یک سر هستند و ویژگی های جنسی مذکر و مونث را به همراه هم داشتند؛

چنین انسان هایی نیرومند بودند و زئوس (Zeus) آنها را به دو بخش تقسیم کند. بعد از تبدیل شدن هر یک از آنها به دو بخش، هر یک از نیم بخش ها به دنبال پیدا کردن بخش دیگر بود.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد عبارت از این مورد می باشد که کلمه sex از کلمه secare به دست آمده است؛ این کلمه به معنای بخش بندی می باشد (به نظر می رسد که این اقتباس منعکس کننده یک داستان مربوط به افسانه دوجنسیتی است).

هر چند که این افسانه مربوط به یونان قدیم کاملا شایع می باشد، ولی برخی از مذاهب شرک گرایانه، کابالاه (Kabbalah)، کیمیاگری، عرفان، پادشاهی تائوت (taote king) و سایر موارد خدایان دوجنسی را تعریف و پرستش می کردند؛

به نظر می رسد که دلیل این مورد عبارت از این باشد که انسان های موجود در دوران باستان، به دلیل هماهنگی و یکپارچگی ویژگی های نرینه و زنانه دچار شیفتگی و تشویش شده بودند.

کلمه دو جنسیتی در زمینه های پزشکی و روان شناختی مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد، چرا که اصلی ترین مسائل موجود در برخی از موقعیت ها عبارت از تضاد شخصی می باشد که از طریق وجود داشتن ویژگی های زنانه و مردانه در یک نفر ایجاد می شود.

در روان شناسی، دو جنسیتی اشاره به افرادی دارد که ویژگی های شخصیتی بارز آنها مربوط به هر دو جنسیت است و رفتارهای این افراد ترکیبی از محکم بودن و نجابت، قاطع بودن و تربیتی بودن می باشد که بر اساس شرایط موجود مشخص می شود.

احتمال بروز رفتارهای فراتر از جنسیت در افراد دو جنسیتی زیاد می باشد و این افراد در موارد محدودی نقش های جنسیتی محدودی را انجام می دهند.

گسترش یافتن فمینیسم و تاثیر نهضت حقوق زنان باعث شده است که بخش های خاصی از رفتارهای دو جنسیتی در مقایسه با گذشته محبوبیت اجتماعی بیشتری پیدا کند.

شکل های دو جنسیتی به صورت مکرر در اسطوره شناسی یونانی تکرار شده است و در اغلب مواقع ترکیبی از ویژگی های مردانه و زنانه مطلوب می باشد.

غیب گوی نابینای شهر تبس در یونان که یک حکیم مشهوری بوده است، در برخی جاها به صورت یک فرد دو جنسه نقاشی شده است.

در علم پزشکی عبارت دو جنسیتی اشاره به افرادی دارد که ویژگی های جنسیتی ظاهری زنانه دارند و همچنین دارای بافت های بیضه ای هستند که در داخل بدنشان قرار دارد.

کلمات خنثی و دو جنسبه به افرادی اشاره می کند که دارای بیضه و تخمدان هستند؛

این شرایط منجر به ایجاد یک سری موارد غیرنرمال بدنی می شود و باعث می شود که ظاهر این افراد ویژگی های زنانه و مردانه را به صورت همزمان داشته باشند.

در این زمینه کلمات دو جنسیتی، خنثی و نر و ماده مترادف هم می باشند.

زمانیکه یک فرد ویژگی هایی فراتر از تعاریف مرسوم زن و مرد داشته باشد، این فرد ترنس جندر (transgender) نامیده می شود؛

این گروه شامل ترانس سکسوال (transsexual که یک نوع اختلال هویت جنسی می باشد)، افرادی که در لباس و رفتار از جنس مخالفشان تقلید می کنند (transvestities)، درگ کوئین (drag queen)، زنان نر، مردان مونث و سایر موارد می باشند.

بنابراین ترنس جندر یک کلمه ای است که برای توصیف افراد گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد که تجارب و (یا) اظهارات جنسی آنها برعکس انتظارات موجود از آنها می باشد، ولی این مورد در رابطه با دوجنسیتی، خنثی یا نروماده (زیستی) وجود ندارد.

دو جنسیتی روان شناختی

از دهه 1970 و به دلیل نهضت های فمینیستی و روان شناسی اجتماعی، تحقیقات زیادی در مورد میزان تاثیر نقش های جنسیتی (نرینگی و زنانگی) در شکل گیری هویت شخصی، برنامه ریزی های شخصی، عملکرد فرد در جامعه و سلامت روانی صورت گرفته است.

در همین دوره مفهوم دوجنسیتی روان شناختی در روان شناسی اجتماعی ایجاد شد.

نقش های جنسیتی و دو جنسیتی

مارگارت فولر (Margaret Fuller) بیان کرده است که: هر چند مذکر و مونث عبارت از دو جنبه مربوط به دوگانگی رادیکال قابل توجه می باشند، ولی امکان ترکیب این ویژگی ها وجود دارد.

در دنیای فیزیک مایعات سفت می شوند و جامدات ذوب می شوند در واقع هیچ مردی وجود ندارد که کاملا ویژگی های مردانه داشته باشد و هیچ زنی وجود ندارد که به صورت کامل ویژگی های زنانه داشته باشد.

نقش های جنسیتی به ویژگی ها، مشخصات و رفتارهای شخصیتی اشاره دارند که هر فرهنگی نسبت به جنسیت های مختلف در نظر می گیرد.

تفاوت های موجود در رفتار مردان و زنان تا حد زیادی بستگی به تعاملات مابین فشار اجتماعی – فرهنگی و وراثت خاص دارد.

هویت جنسی (هویت) معمولا عبارت از ویژگی های نسبتا ثابتی می باشد که در دوره نوجوانی شکل می گیرد و معمولا یک پدیده پیچیده ای است، چرا که به طیف وسیعی از متغیرها بستگی دارد؛

این متغیرها شامل ویژگی های روان شناختی افراد، ساختار آناتومی و فیزیولوژی مشخص شده، گروه اجتماعی که فرد در آن بزرگ می شود، الگوهای آموزشی و تاثیرات فرهنگی موجود می باشند.

از طرف دیگر هویت یک مرد یا زن (نقش های آنها) نشان دهنده یک جنبه پویایی می باشد که باعث می شود افراد رفتارهای مردانه یا زنانه معمولی را در موقعیت های روزمره متفاوت انجام دهند.

در یک دوره ای مذکر یا مونث بودن به عنوان یک بعد منحصر به فردی تصور می شدند که هر کدام از آنها مربوط به دو قطب متضاد بودند و باعث می شد که همه افراد در یکی از سمت های مربوط به این دسته بندی دوبخشی قرار بگیرند.

دو جنسیتی

در اقع این امکان وجود داشت که یک فرد درجات بیشتر یا کمتری از ویژگی های مردانه یا زنانه داشته باشد، ولی هیچ وقت هر دو آنها به صورت همزمان در یک فرد وجود نداشت.

جامعه پدرسالاری و معتقد به فلسفه عقل گرایی عبارت از دوره مدرنیسم می باشد که در آن انتظارات و دستور العمل های اجتماعی خاصی برای هر دو مورد از جنسیت ها وجود داشت.

ویژگی مردان عبارت از بروز دادن رفتار سلطه گرایانه، داشتن هوش، قدرت و مهارت تحلیلی بیشتر در حل مشکلات و چالاکی بود.

همچنین مردان بیشتر به طراحی و توسعه نظریه ها، اقتصاد ها و سیاست ها علاقمند بودند.

شخصیت مردانه منجر به برجسته شدن ویژگی های استقلال، تسلط، رهبری و زیان دار نبودن می شد و همچنین یک جنسیت فعال و قدرتمندی بود که تمایل به تصاحب چند شریک جنسی داشت.

ویژگی زنان عبارت از بروز دادن رفتار پرمعنی بود و علاقه خاصی به ارزش های زیباشناختی، اجتماعی و مذهبی داشتند.

مشخصات بارز زنان عبارت از وابسته بودن، عاطفی بودن، مطیع بودن، پرحرف بودن و همدلی بود و در روابط جنسی یک نقش پذیرا داشتند و نقش اکتشافی محدودی داشتند.

این دسته بندی در دهه 1970 و در نتیجه نهضت های فمینیستی زیر سوال رفت و مفهوم دوجنسیتی در روان شناسی اجتماعی مطرح شد.

بنابراین دوجنسیتی روان سشاختی به عنوان توانایی یک فرد برای بروز دادن ویژگی های مفید و نرینه معمولی به همراه بروز دادن ویژگی های پرمعنی و رفتارهای زنانه معمولی می باشد.

این مفهوم جدید ویژگی های مردانه و زنانه را به عنوان یک مورد دوگانه در نظر نمی گیرد، بلکه آنها را به عنوان موارد مستمر و متصله در نظر می گیرد؛

بنابراین این امکان وجود دارد که هر فردی یک سطح بیشتر یا کمتری را از این دو ویژگی بروز دهد.

در این روش، ویژگی دو جنسیتی قابل تعریف است و برای تعریف افرادی به کار گرفته می شود که ویژگی های مردانه و زنانه را به صورت مساوی و متوازن در برخوردها و رفتارهای خودشان بروز می دهند.

پست مدرنیسم منجر به ایجاد تغییرات رایکال و اساسی در تمدن شد، جامعه محافظت شده از طریق قانون و مرسوم را زیر سوال برد و منجر به تسهیل حرکت به سمت تفکر کل نگر شد.

این دیدگاه پست مدرن منجر به ظهور یک جامعه ای شد که در آن ویژگی ها یا مشخصاتی که قبلا برای هر یک از جنسیت ها در نظر می گرفتند، به طور تبادل پذیری در هر دو جنسیت وجود داشت.

در این دیدگاه دو جنسیتی اهمیت خاصی پیدا می کند، چرا که به افراد اجازه می دهد تا یک طیف وسیعی از ویژگی ها را بروز دهند و این شرایط باعث می شود به راحتی با محیط معاصر تغییر یافته ای تطابق پیدا کنند که نقش های مرسوم آن تغییر یافته است و تصورات ثابت مربوط به نقش ها به شرایط موجود بستگی پیدا کرده است؛

این مورد نه تنها عبارت از وفور تصورات خارجی می باشد که قبلا در فرهنگ ما وجود داشته است (مردان دارای موها و گوش های دراز یا زنان دارای موهای کوتاه، بدن های لاغر و استخوانی و ویژگی های مردانه سابق بودند).

بلکه همچنین می تواند برخی از ناراحتی های مربوط به قرار دادن یک مدل دوتائی “مرد” یا “زن”، عدم پذیرش مشخص هویت های از قبل مشخص شده و نیاز به توسعه استراتژی هیا عملیاتی چندگانه و تغییریافته را هم نشان دهد.

پست مدرنیسم به عنوان تسهیل کننده دو جنسیتی

بشریت در شروع قرن بیست و یکم در تمامی جنبه ها (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی) یک سری تغییراتی را تجربه کرد.

این بحث مطرح شده است که ما در یک دوره پست مدرن هستیم که لیپوتسکی (Lipovestky) آن را “دوره تهی شدن” نامید؛

در این دوره تمامی ترتیبات، رسومات، سبک های هنری، تصورات قالبی، تعهدات و فرآیندهای مربوط به نظم ثابت، مزیت مربوط به محرک ایجاد کننده را از دست دادند .

بحث تساوی مابین جنسیتی ها و تضعیف معنویت اخلاقی مطرح شد و تجدید فعالیت افراد دو جنسیتی مابین افراد مربوط به این جامعه جدید تسهیل و تسریع شد.

پست مدرنیسم منجر به برجسته شدن دموکراسی لذت گرایی، تخصیص گسترده مصرف گرایی، تفکر شخصی و کل نگر و همچنین ایجاد یک برتری قابل توجه افراد نسبت به جهان، روان شناسی نسبت به ایدئولوژی ها، ارتباطات نسبت به سیاست بافی و تنوع نسبت به همگن و مشابه شده است.

منبع : کانون مشاوران ایران

بی اشتهایی عصبی

بی اشتهایی عصبی یک اختلال تغذیه ای می باشد که ویژگی بارز آن عبارت از پرهیز غذایی یک انسان لاغری می باشد که فاقد وزن بدنی عادی است.

معمولا وزن یک فرد دارای بی اشتهایی عصبی کمتر از 85% وزن مورد انتظار از یک فرد (بر اساس سن، قد و جنسیت) می باشد و این افراد در اغلب مواقع حتی وزن کمتری هم دارند.

علاوه بر این، افراد دارای بی اشتهایی عصبی یک ارزشیابی تحریف شده ای را از شکل و وزن بدنشان دارند.

این افراد بدن های لاغر خودشان را غیر جذاب یا حتی خیلی چاق در نظر می گیرند، دارای رژیم غذایی محدود و سرسختانه هستند و یک ترس وحشتناکی نسبت به افزایش وزنشان دارند.

کاهش وزن زنان منجر به عدم صورت گرفتن قاعدگی می شود (این افراد حدقل به مدت سه ماه طولانی هیچ نوع  قاعدگی را تجربه نمی کنند).

یافته های مطالعات صورت گرفته نشانگر این است که 5 تا 20 درصد از افراد مبتلا شده به این نوع اختلال در نتیجه گرسنگی یا یک سری عوارض پزشکی فوت می کنند که به دلیل وزن پایین یا یک رژیم غذایی محدود بروز می یابند.

دسته بندی

بی اشتهایی عصبی دومین اختلال تغذیه ای رایج می باشد. اصلی ترین اختلال تغذیه ای عبارت از جوع عصبی می باشد که ویژگی بارز آن عبارت از رفتارهای جبرانی (همانند استفراغ ایجاد شده توسط خود فرد، روزه گرفتن یا ورزش بیش از حد) بعد از خوردن غذا می باشد.

بعد از تشخیص اختلال عصبی، یک متخصص سلامت هم وجود داشتن بیماری های پرخوری یا پاکسازی یا محدود کننده را در فرد بررسی می کنند.

ویژگی بیمای پرخوری یا پاکسازی عبارت از پرخوری (خوردن مقادیر زیادی غذا در یک دوره زمانی مشخص) یا پاکسازی (استفراغ ایجاد شده توسط خود فرد یا سوء استفاده از ضدیبوست ها، ادرارآورها یا تنقیه ها) در طول بی اشتهایی عصبی می باشد.

ویژگی نوع محدود کننده عبارت از داشتن یک وزن ناسالمی می باشد که به دلیل محدودیت غذایی ایجاد می شود.

هر چند که اکثر افرد دارای بی اشتهایی عصبی در اغلب مواقع پرخوری و بعد از آن پاکسازی را هم انجام می دهند، ولی در جوع عصبی وزن بدن در سطح عادی یا بالاتر از سطح عادی باقی می ماند.

بر اساس تخمین های صورت گرفته، 0.5 تا 3.7 درصد از زنان آمریکایی در برخی از مراحل زندگی شان بی اشتهایی عصبی را تجربه می کنند.

با این وجود بی اشتهایی دارای سندرم جزئی رایج تری می باشد.

محققان گزارش کرده اند که تقریبا 5 درصد از دختران نوجوان دارای علائم خفیف بی اشتهایی عصبی هستند  در برخی از آنها علائم بالینی این اختلال بروز پیدا می کند.

پیشرفت های تاریخی

سیر ریچارد مورتون (Sir Richard Morton) در نتیجه اولین توصیف خودش از بی اشتهایی عصبی به زبان انگلیسی شهرت زیادی به دست آورد.

مورتون دو مورد از نوجوانانی را گزارش کرد (که یکی از آنها دختر و یکی از آنها پسر بودند) که دارای مصرف عصبی بودند و به دلیل ناراحتی عاطفی وزن بدنشان کاهش پیدا می کرد.

در سال 1874، دو پزشک به اسم های سیر ویلیام ویتی گال (Sir William WitheyGull) از بریتانیا و کارلز لاسگو (Charles Lasegue) از فرانسه، بی اشتهایی عصبی را به عنوان یک تشخیص پزشکی معرفی کردند.

هر دو این پزشکان در گزارش های بالینی خودشان بر روی جنبه های متفاوت این شرایط اشاره کردند ولی هر دو آنها بی اشتهایی را به عنوان یک بیماری “عصبی” در نظر گرفتند که مشخصه بارز آن عبارت از گرسنگی کشیدن می باشد.

این پزشکان عبارت از اولین افرادی بودند که این بیماری را به عنوان یک بیماری بالینی مجزا در نظر گرفتند.

گال مطالعه خودش را به جامعه پزشکان لندن گزارش کرد و برای توصیف این اختلال از عبارت بی اشتهایی عصبی استفاده کرد که به معنای “کاهش عصبی اشتها” می باشد.

گال اولین فردی بود که این عنوان را مورد استفاده قرار داد. گزارشات گال در سال بعد توسط این انجمن منتشر شد و این عبارت در سال های بعدی در یک سطح گسترده ای مورد پذیرش و استفاده قرار گرفت.

مواردی که امروزه به عنوان بی اشتهایی عصبی شناخته می شوند، مربوط به سرتاسر تاریخ می باشد، ولی این اختلال در سال 1980 و بعد از شایع شدن در سطح گسترده، به عنوان یک اختلال روان پریشی تشخیص داده شد.

بی اشتهایی عصبی

اکثر متخصصان افزایش محبوبیت بی اشتهایی عصبی را در رسانه های محبوب زنان (به خصوص مواردی که لاغری را به عنوان یک مورد ایده آل معرفی می کنند) مورد انتقاد قرار داده اند.

این انتقاد بیشتر متوجه استاندارنهای فرهنگی مربوط به زیبایی در جوامع صنعتی شده می باشد و میزان شیوع بی اشتهایی عصبی در ایالات متحده، اروپا و کشورهای صنعتی آسیا بیشتر از سایر بخش های جهان می باشد.

عوامل و فاکتورهای ریسک

بی اشتهایی عصبی معمولا در دوره نوجوانی و اوایل دوره بزرگسالی بروز پیدا می کند.

عوامل ایجاد این بیماری شامل چند مورد می باشند که عبارتند از: فاکتورهای ریسک ژنتیکی و بیولوژیکی، فاکتورهای رشد که می توانند به ایجاد تصویر بدنی دارای ذهنییت منفی تبدیل شوند، عدم اطلاع از احساسات درونی (شامل گرسنگی و عواطف)، سابقه خانوادگی در زمینه اختلالات غذایی، تاثیر اجتماعی و عوامل روان شناختی.

عوامل روان شناختی می توانند شامل یک دامنه ای از عوامل تاثیرگذار باشند که برای مثال می توان به مزاج اضطرابی، گرایشات کمال گرایانه یا وسواسی، سابقه آسیب دیدن، اختلال روان شناختی مکرر (همانند افسردگی، اختلال وسواس فکری – وسواس عملی، اختلال کمبود – فزون کاری توجه و یک سری اختلالات شخصیتی خاص) و استرس مزمن یا شدید اشاره کرد.

عوامل ژنتیکی که می توانند در بی اشتهایی یا کم اشتهایی فرد نقش داشته باشند شامل تغییرات ژن هایی می باشد که در عملکرد متابولیسم نقش دارند، به خصوص تغییراتی که بر روی متابولیسم قند و چربی تاثیر می گذارند.

سابقه خانوادگی در زمینه مصرف مواد، سوء استفاده فیزیکی، عاطفی یا جنسی، بیماری روانی، یا اختلافات والدینی شدید هم منجر به افزایش ریسک ابتلا به این اختلال می شوند.

علاوه بر این، اکثر موارد مربوط به بی اشتهایی در نتیجه یک محدودیت غذایی ایجاد می شود که در نهایت به یک محدودیت غذایی یا خود محروم سازی شدید تبدیل می شود.

با این وجود تا بحال مشخص نشده است که آیا چنین رفتار غذایی عامل ایجاد بیماری است یا صرفا یک علامت اولیه می باشد.

درمان و مراقبت

تا به حال تحقیقات صورت گرفته نتوانسته اند به یک روش درمان موثر و منحصر به فردی برای درمان بی اشتهایی عصبی در بزرگسالان دست پیدا کنند.

در درمان چنین مواردی از روش های مختلف روان درمانی و تغذیه درمانی استفاده می شود.

در مورد بیماران نوجوان، خانواده درمانی می تواند شامل والدین و در برخی مواقع برادران و خانواده و یک رهیافت درمانی مبتنی بر خانواده باشد که به عنوان مازلی تراپی (Maudsley therapy) شناخته می شود و یک روش درمان مفیدی می باشد.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند که صرف نظر از سن فرد در حین شروع بیماری، ترمیم وضعیت وزنی یک عامل کلیدی در درمان می باشد و اکثر علائم تشخیصی بی اشتهایی در نتیجه گرسنگی یا شبه گرسنگی بروز پیدا می کنند.

در مواردی که فرد مقدار قابل توجهی از وزن خودش را از دست می دهد ممکن است که به بستری شدن فرد نیاز پیدا شود، چرا که این شرایط می تواند یک تهدید بالقوه ای برای زندگی فرد باشد.

معمولا افراد دارای بی اشتهایی عصبی یک سری رفتارهای سرسختانه ای دارند و از چاق شدن به شدت می ترسند؛

بنابراین این امکان وجود دارد که پرسنل پزشکی بیمارستانی در برخی مواقع از یک سری ابزارهای اجباری، همانند غذا دادن اجباری یا یک سری موارد محدود کننده استفاده کنند و این روش را تا دستیابی فرد به یک وزن مناسب ادامه دهند.

درمان این اختلال با استفاده از روان درمانی یا داروهای ضد افسرده کننده با یک سری چالش هایی مواجه شده است. مطالعاتی که در حال حاضر صورت می گیرند، به دنبال دستیابی به یک سری داروهای روان گردانی هستند که در درمان بی اشتهایی مفید باشد.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند افرادی که به دلیل مبتلا شدن به بی اشتهایی عصبی تحت درمان قرار می گیرند، وزن بدنشان حتی چند سال بعد از درمان هم کمتر از سطح مورد انتظار می باشد و اکثر آنها همچنان با مشکلات مربوط به تغذیه، محدودیت غذایی و تصویر بدنی مواجه هستند.

نویسنده: Robert E. Emery, Sari Shepphird

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

اختلال شخصیتی ضداجتماعی

اختلال شخصیتی ضداجتماعی یک اختلال شخصیتی می باشد که ویژگی بارز آن عبارت از وجود داشتن یک الگوی نافذ از بی اعتنایی نسبت به احساسات سایر افراد می باشد و افراد دچار شده به این اختلال در اغلب مواقع از طریق غفلت یا اقدامات آشکار، به حقوق سایر افراد تجاوز می کنند.

این اختلال در 2 تا 3 درصد از افراد بالغ بروز پیدا می کند؛ همچنین این اختلال بیشتر در مابین افراد زندانی شیوع دارد.

در گذشته، اختلال شخصیتی ضداجتماعی در اغلب مواقع به عنوان یک شرایط ضداجتماعی در نظر گرفته می شد.

با این وجود، ویژگی های بارز این شخصیت عبارت از گمراه کنندگی می باشد چرا که این عنوان بیشتر برای توصیف حالت های شدید و خشن مربوط به این اختلال استفاده می شود (برای مثال در رابطه با قتل های سریالی استفاده می شود).

اغلب رفتارهایی که منجر به بروز اختلال شخصیتی ضداجتماعی می شوند معمولا در دوران کودکی بروز پیدا می کنند؛

برخی از رفتارها شامل بدرفتاری با حیوانات و تمایل شدید نسبت به آتش درست کردن می باشد.

افراد دچار شده به این اختلال رفتارهای تکانشی از خودشان نشان می دهند و در سنین پایین با یک سری مشکلاتی مواجه می شوند.

اکثر بچه هایی که این رفتارها را از خودشان بروز می دهند، دچار اختلال رفتاری می شوند.

نبود همدلی، نبود پشیمانی، تحریک پذیری و عدم توانایی برای داشتن روابط صمیمانه می تواند در  فرد مبتلا به این اختلال وجود داشته باشد و همچنین این افراد به صورت مستمر قوانین را نقض کنند.

اختلال شخصیتی ضداجتماعی

همچنین این امکان وجود دارد که این افراد رفتارها و تجربیات منحرف را نشان دهند و دارای تفکر پارانوئیدی باشند.

افراد دارای اختلال شخصیتی ضداجتماعی در پیروی کردن از هنجارها و قواعد اجتماعی با مشکلات زیادی مواجه می شوند و در نتیجه این افراد برای ادامه دادن به کار خودشان و داشتن یک عملکرد مناسب در داخل خانواده با یک سری مشکلاتی مواجه می شوند.

همچنین اکثر افراد دچار شده به این اختلال یک سری رفتارهای پرخطر اکتشافی را انجام می دهند که اغلب آنها مربوط به سوء مصرف مواد مخدر است.

به دلیل بروز چنین رفتارهایی در افراد دارای اختلال شخصیتی ضداجتماعی، احتمال فوت نابهنگام این افراد یا معلول شدن این افراد در نتیجه تصادفات خودرویی یا اقدامات خودکشی یا انتحاری بیشتر می باشد.

به سختی می توان اختلال شخصیتی ضداجتماعی را درمان کرد، چرا که این افراد معمولا در نتیجه اقدامات خودشان هیچ نوع احساس گناه یا پشیمانی را تجربه نمی کنند.

بررسی های صورت گرفته نشان داده اند که برنامه های درمان شناختی – رفتاری و سوء استفاده از مواد به همراه حبس کردن این افراد در برخی از موارد به نتایج مطلوبی دست پیدا کرده اند. همچنین در برخی از موارد، اختلال شخصیتی ضداجتماعی به خودی خود و در نتیجه بالا رفتن سن افراد بهبود پیدا می کند.

نویسنده: Joseph A. Flaherty

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران

اضطراب

اضطراب عبارت از یک نوع احساس وحشت، ترس یا هراسی می باشد که در اغلب مواقع هیچ نوع توجیه مناسبی برای آن وجود ندارد.

اضطراب یک مورد مجزایی نسبت به ترس می باشد، چرا که ترس در واکنش به یک خطر مشخص و واقعی (همانند یک مورد خطرناک برای سلامتی فیزیکی فرد) بروز پیدا می کند.

در نقطه مقابل، اضطراب در واکنش به موقعیت های ظاهرا بی خطر ایجاد می شود یا در نتیجه یک سری تضادهای ذهنی و عاطفی درونی ایجاد می شود که ممکن است برای خود فرد نامشخص باشند.

نمی توان به صورت کامل اضطراب موجود در زندگی روزمره را از بین برد و وجود داشتن مقدار محدودی از آن یک مورد نرمال و عادی فرض می شود.

ولی اضطراب مداوم، شدید، مزمن یا مکرر که دارای یک علت مشخصی نمی باشد، معمولا به عنوان یکی از علائم اختلال عاطفی در نظر گرفته می شود.

زمانی که چنین اضطرابی به صورت غیر منطقی و در نتیجه یک موقعیت یا یک چیز خاصی صورت بگیرد، این شرایط به عنوان فوبیا شناخته خواهد شد.  

یک اضطراب رایج یا مداومی که دارای هیچ علت خاص یا نگرانی ذهنی نمی باشد، به عنوان اضطراب عمومی یا ثابت نامیده می شود.

علل (و تفسیرهای روان پزشکی) مختلفی برای اضطراب وجود دارند. سیگموند فروید (Sigmund Freud) به عنوان یک متخصص اعصاب اتریشی، اضطراب را به عنوان یک حالت بدنی از تضاد عاطفی درونی بیان کرد .

در حین قرار گرفتن فرد در شرایط، احساسات یا انگیزش های طاقت فرسایی (در نتیجه آگاهی هوشیارانه) ایجاد می شود که مهلک یا اضطراب آور می باشند.

همچنین اضطراب در مواردی که منجر به عملکرد نامناسب جنسی یا کاری شود، به عنوان یک تهدید برای شخصیت فرد یا عزت نفس او در نظر گرفته می شود.

روان شناسان رفتاری اضطراب را به عنوان یک واکنش یادگرفته شده در برابر اتفاقات تهدید آمیز زندگی واقعی تعریف می کنند؛

اضطراب ایجاد شده با شرایط مربوط به آن اتفاق تهدید آمیز ارتباط برقرار می کند و همین شرایط بدون اینکه یک اتفاق تهدید آمیزی را برای فرد ایجاد کنند، منجر به تحریک اضطراب فرد می شوند.

روان شناسان شخصیتی و اجتماعی بیان کرده اند رفتارهایی که یک محرک را به عنوان تهدید یا خطر در نظر می گیرند، می توانند منجر به ایجاد یا حفظ اضطراب شوند.

اضطراب

یک اختلال اضطرابی می تواند در شرایطی به وجود بیاید که اضطراب موجود به صورت مناسبی مدیریت نشود؛ ویژگی مربوط به این شرایط عبارت از وضعیت مداوم یا گاه و بیگاهی اضطراب یا ترس پراکنده ای است که به موقعیت ها یا اشیاء خاصی محدود نمی باشند.

این تنش به صورت مکرر و به شکل بی خوابی، عصبانیت های تحریک پذیر، بی قراری، ضربان شدید قلب و ترس از مرگ یا جنون بروز پیدا می کنند.

تلاش هایی که برای مدیریت ترس اضطراب آور صورت می گیرند، در اغلب مواقع منجر به خستگی فرد می شوند.

در برخی مواقع اضطراب به صورت حاد بروز پیدا می کند و منجر به بروز یک سری علائم روان شناختی، همانند تهوع، استفراغ، ادرار مکرر، احساسات ایجاد کننده مشکلات تنفسی، بزرگ شدن مردمک، عرق کردن یا تنفس سریع می شود.

یک سری علائمی مشابه این علائم در برخی از اختلالات روان شناختی یا در موقعیت های دارای ترس یا اضطراب عادی صورت می گیرد.

ولی زمانی که این علائم بدون هیچ نوع مشکل ارگانیکی یا آسیب شناختی و در موقعیت هایی صورت بگیرند که اکثر افراد به راحتی می توانند آن را مدیریت کنند، به عنوان روان رنجوری در نظر گرفته می شوند.

سایر اختلالات اضطرابی شامل اختلال وحشت زدگی، آگورافوبیا، استرس و اختلالات استرسی بعد از آسیب، اختلال وسواس فکری – وسواس عملی و اضطراب عمومی می باشند.

منبع : کانون مشاوران ایران

اختلال کمبود یا فزون کاری توجه

اختلال کمبود توجه یا فزونکاری (ADHD) یک سندرم رفتاری می باشد که ویژگی آن عبارت از بی توجهی و حواسپرتی، بی قراری، عدم توانایی برای نشستن در یک جا و مشکل داشتن در تمرکز بر روی یک چیز برای یک دوره زمانی خاص می باشد.

اختلال کمبود توجه یا فزونکاری (ADHD) بیشتر در نوجوانان و بچه ها صورت می گیرد، هر چند که احتمال مبتلا شدن افراد بزرگسال هم به این اختلال وجود دارد.

میزان شیوع ADHD در مردان، سه برابر میزان شیوع آن در زنان می باشد و در سطح جهان، 5 تا 7 درصد از کودکان به آن مبتلا می شوند.

هر چند که ویژگی های رفتاری این سندرم در تمامی فرهنگ ها مشخص می باشد، ولی این اختلال ها بیشتر در ایالات متحده مورد توجه قرار گرفته اند چرا که ADHD یکی از رایج ترین اختلال های روان شناختی می باشد که در کودکان آمریکایی تشخیص داده می شود.

تخمین های صورت گرفته نشان گر این است که 6 تا 11 درصد از کودکان و نوجوانان آمریکایی به ADHD مبتلا می شوند.

در اواسط دهه 1950 پزشکان آمریکایی افرادی را که در توجه کردن بر روی یک موضوع مشکل داشتند را به عنوان افراد “عقب مانده ذهنی” دسته بندی کردند.

عبارات مختلفی برای توصیف این رفتار به کار گرفته شد که از آن جمله می توان به آسیب ذهنی حداقلی و پرجنبی اشاره کرد.

در سال 1980، انجمن روان شناسی آمریکا (APA) عبارت اختلال کمبود توجه (ADD) را برای توصیف این شرایط به کار برد.

بعد از آن و در سال 1987، APA اختلال ADD را به عنوان یک مورد مرتبط با فزون کاری در نظر گرفت؛

فزون کاری یک شرایطی می باشد که در برخی مواقع به همراه اختلال های توجهی صورت می گیرد، ولی ممکن است به صورت مستقل هم وجود داشته باشد.

این سندرم جدید اختلال کمبود توجه یا فزونکاری یا ADHD نامیده شد.

علائم

ADHD فاقد علائمی می باشد که به راحتی بتوان آنها را تشخیص داد؛ همچنین هیچ آزمون مشخصی برای تشخیص این اختلال وجود ندارد.

پزشکان سه مورد فرعی از این اختلال را شناسایی کرده اند که عبارتند از: تکانش فزونکاری برجسته، بی اعتنایی برجسته و تکانش فزونکاری و بی توجهی ترکیب شده.

در صورتیکه بچه ها و بزرگسالان به صورت مداوم یک ترکیبی از رفتارهایی را نشان دهند که شامل فراموشی، حواسپرتی، بی قراری، ناراحتی، ناشکیبایی، مشکل داشتن در توجه بر روی کار، بازی یا مکالمه، یا مشکل داشتن در دنبال کردن راهنمایی ها و انجام دادن وظایفشان باشند.

، بر اساس معیاری که APA بیان کرده است، حداقل شش مورد از این ویژگی ها باید “تا سطح ناسازگارانه” در فرد وجود داشته باشند و این رفتار ها باید منجر به ایجاد “اختلال”  در یک یا دو بخش از زندگی فرد (برای مثال در مدرسه، کار یا خانه) شوند تا این اختلال در فرد تشخیص داده شود.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند که بیش از یک چهارم کودکان مبتلا به ADHD، یک کلاس در درس های خودشان عقب می افتند و یک سوم آنها نمی توانند از تحصیلات دبیرستانی فارغ التحصیل شوند.

با این وجود، مشکلات یادگیری مربوط به ADHD نباید به عنوان یک هوش دارای کمبود در نظر گرفته شود.

درمان

رایج ترین دارویی که برای درمان ADHD به کار گرفته می شود عبارت از متیل فندیدیت (Methylphenidate) می باشد (برای مثال ریتالین (RitalinTM)) که یک نوع آمفتامین (Ammphetamine) ملایمی است.

آمفتامین ها منجر به افزایش مقدار و فعالیت نوراپی نفرین (norepinephrine) انتقال دهنده پیام های عصبی (غیر آدرنالین) در مغز می شوند.

هر چند که این داروها در اکثر افراد همانند یک محرک عمل می کنند، ولی یک تاثیر منفی بر روی آرامش، تمرکز یا آسایش افراد مبتلا به ADHD دارند.

ریتالین (Ritalin) در سال 1955 کشف شد و تعداد کودکان مبتلا به ADHD که این دارو و داروهای مشابه را مصرف می کنند، از آن دوره به بعد به صورت یکنواختی افزایش یافته است.

نمک های ترکیبی آمفتامین (برای مثال آدرال (Adderall)) و داروهای دکسترو آمفتامین (dextroamphetamine) (برای مثال دکسدراین (dexdrine)) عبارت از سایر محرک هایی هستند که می توانند برای درمان ADHD به کار گرفته شوند.

ممکن است توصیه شود که این داروها به صورت کوتاه مدت مورد استفاده قرار داده شوند؛ تاثیرات مصرف این داروها می تواند تا چهار ساعت طول بکشد یا اینکه تاثیرات بلندمدتی داشته باشد و شش تا 12 ساعت به طول بکشد.

این واقعیت که افراد مبتلا به ADHD بعد از مصرف محرک هایی همانند ریتالین (Ritalin) مشکلات کمتری را تجربه می کنند، می تواند یک مبنای عصب شناختی را برای این شرایط تثبیت کند.

ریتالین و داروهای مشابه به افراد مبتلا به ADHD کمک می کنند تا تمرکز بهتری داشته باشند و در نتیجه کارهای بیشتری را انجام دهند، میزان ناامیدی در آنها کاهش پیدا کند و اعتمال بنفسشان افزایش یابد.

همچنین ADHD می تواند با استفاده از یک داروی غیر محرکی به اسم آتوموکستاین (استراترا) (atomoxetine (Strattera®)) درمان شود.

آتوموکستاین مانع از مصرف مجدد نوراپی نفرین توسط ترمینال های عصبی می شود و در نتیجه مقدار انتقال دهنده های پیام های عصبی موجود در مغز را افزایش می دهد.

داروهایی که برای درمان ADHD به کار گرفته می شوند دارای تاثیرات جانبی مختلفی هستند که برای مثال می توان به کاهش اشتها، تیک های عصبی غیراختیاری (حرکات تکراری)، سردرد، کج خلقی و بی خوابی اشاره کرد.

تغییرات وضعیت روانی و فزونکاری یا خستگی که در نتیجه مصرف این داروها ایجاد می شود، در طول مصرف یک دوز ثابت کاهش می یابد.

بیمارانی که برای درمان ADHD از آمفتامین ها استفاده می کنند، ممکن است با ریسک افزایش یافته روان پریشی مواجه شوند.

یک روش درمانی دیگری که در اغلب مواقع به همراه دارو درمانی مورد استفاده قرار می گیرد، عبارت از روش درمان شناختی – رفتاری است که بر روی آموزش به افراد بیمار و یاد دادن نحوه نظارت و کنترل عواطفشان به آنها تاکید دارد.

اثبات شده است که رفتار درمانی یک روش موثری در ایجاد کارهای روتین ساختار یافته و ایجاد و به دست آوردن اهداف مشخص شده می باشد.

بیماران مبتلا به ADHD که نمی توانند دارو مصرف کنند، ممکن است شرایط لازم را برای روش های درمانی داشته باشند که در آنها از تحریک عصبی ملایم استفاده می شود.

در این روش درمانی، پالس های برقی سطح پایین برای تحریک عصب سه قلو به کار گرفته می شود و در نهایت به افزایش فعالیت در بخش هایی از مغز منجر می شود که در کنترل توجه و رفتار نقش دارند.

تحریک عصبی ملایم در حین خوابیدن بیمار و تحت نظر یک مراقب به کار گرفته می شود.

اختلال کمبود یا فزون کاری توجه

علت ها

متخصصان بر این عقیده هستند که ترکیبی از هر دو عوامل ارثی و محیطی منجر به ایجاد ADHD می شوند.

نظریه های زیادی در مورد علت ADHD وجود دارند؛

با این وجود، اکثر این نظریه ها فاقد شواهد کافی و مناسب می باشند (برای مثال نظریه های مربوط به سرپرستی نامناسب، آسیب های ذهنی ناشی از آسیب دیدن سر، مسمومیت یا مصرف الکل، آلرژی غذایی و مصرف بیش از حد قند).

فرض بر این است که ADHD حداقل تا یک سطحی ارثی باشد. در حدود 40 درصد از بچه های مبتلا به این اختلال دارای والدین مبتلا به ADHD هستند و 35 درصد آنها دارای برادر یا خواهر مبتلا به ADHD می باشند.

در حدود 15 درصد از افراد مبتلا به ADHD دارای اختلالات کروموزومی هستند که به عنوان کپی متغیرهای عددی شناخته می شوند.

این معایب شامل حذف و کپی شدن بخش هایی از کروموزوم ها هستند و منجر به صورت گرفتن اختلالات دیگری همانند اوتیسم و اسکیزوفرنیا (autism and Schizophrenia) می شوند.

متخصصان عصب شناسی با استفاده از تکنولوژی های تصویربرداری همانند پرتونگاری اشعه پوزیترونی و تصویر برداری رزونانس مغناطیسی کارکردی (fMRI) یک سری اختلافات ریزی را در ساختار و عملکرد مغز های افراد مبتلا به ADHD و سایر افراد پیدا کردند.

در یکی از مطالعات صورت گرفته که پسر بچه های مبتلا به ADHD و پسر بچه های فاقد ADHD را بررسی می کرد، این نتیجه گیری صورت گرفت که جسم پینه ای (باند مربوط به فیبرهای عصبی که دو نیمکره مغز را به هم متصل می کند)، در افراد مبتلا به ADHD بافت کمتری از مغز را شامل می شود.

یک مطالعه مشابهی اختلافات مشابهی را در یک بخش از ساختارهای مغزی مشاهده کرد که به عنوان هسته های دُم دار شناخته می شوند.

در بچه های فاقد ADHD، هسته های دم دار قسمت راست به طور متوسط 3 درصد بزرگتر از هسته های دم دار قسمت چپ مغز بودند؛ این عدم تقارن در پسر بچه های مبتلا به ADHD وجود نداشت.

مطالعات دیگر نه تنها یک سری اختلافات آناتومیکی (کالبد شناختی) بلکه همچنین یک سری تفاوت های عملکردی را هم مابین مغز افراد مبتلا به ADHD و افراد غیرمبتلا به این اختلال مشاهده کردند.

یک تیم تحقیقاتی جریان خونی کاهش یافته مربوط به هسته های دم دار قسمت راست مغز را در افراد بالغ مبتلا به ADHD مشاهده کرد.

یک مطالعه دیگری نشان داد که یک بخش از لایه پیشانی که به عنوان لایه پیشانی سمت چپ شناخته می شود، گلوکوز کمتری را در افراد مبتلا به ADH مصرف می کند؛

این مورد نشان می دهد که این بخش از مغز در افراد فاقد ADHD فعالیت کمتری دارد. مطالعات دیگری سطوح بالاتری از انتقال دهنده های عصبی را نشان دادند.

نوراپی نفرین های در سرتاسر مغز افراد مبتلا به ADHD وجود دارد و کمبود سایر مواد مانع از انتشار یافتن نوراپی نفرین می شود.

عناصر متابولیسم یا محصولات شکسته شده از انتقال دهنده عصبی دیگر یا دوپامین (dopamine)، در تراکم های ترفیع یافته مربوط به مایع مغزی نخاعی پسر بچه های مبتلا به ADHD وجود دارد.

افزایش تراکم های دوپامین می تواند با کمبود دریافت کننده ها و انتقال دهنده های دوپامین عصبی و انتقال دهنده ها در افراد مبتلا به ADHD مرتبط باشد.

دوپامین یک نقش محوری در سیستم پاداش مغز دارد؛ با این وجود، نبود دریافت کننده ها و انتقال دهنده ها مانع از مصرف سلولی در انتقال دهنده عصبی می شود و در نهایت منجر به بدعملکردی چرخه پاداش عصبی می شود.

این شرایط در نهایت منجر به ایجاد تغییرات قابل توجهی در وضعیت روانی و رفتار فرد می شود. این تفاوت های آناتومیکی و فیزیولوژیکی می تواند بر روی “سیستم مانع شونده” موجود در مغز تاثیرگذار باشد.

به صورت دائمی با همپوشانی تفکرات، عواطف، تکانش ها و محرک های حسی سر و کار دارد

توجه می تواند به صورت توانایی تمرکز بر روی یک محرک یا کار در حین مقاومت در برابر تمرکز بر روی محرک های خارجی و نامرتبط تعریف شود؛

افراد مبتلا به ADHD توانایی محدودی برای مقاومت تمرکزی در برابر این محرک های خارجی دارند.

مدار غشایی – تالاسمی – استریاتال (striatal) – پوستی یک زنجیره ای از سلول های عصبی موجود در مغز است که بخش پیشانی، عقده های پایه و تالاموس را در یک حلقه مداوم به هم مرتبط می کند و فرض بر این است که این ساختار یکی از اصلی ترین ساختارهای مربوط به پیشگیری از تکانش باشد.

تفاوت های مربوط به اندازه و فعالیت مشاهده شده در لایه پیشانه و عقده های پایه در افراد مبتلا به ADHD می تواند نشان دهنده تاخیر موجود در رشد عادی و توسعه ای چرخش بازداشتی باشد.

در صورتیکه این فرض درست باشد، این مورد می تواند دلیل مناسبی برای کاهش علائم ADHD همراه با بالا رفتن سن فرد باشد.

تا دهه سوم زندگی، مدار غشایی – تالاسمی – استریاتال– پوستی در مغز افراد مبتلا به ADHD به صورت کامل رشد نمی کند (بعد از رشد یافتن منجر به ایجاد سطوح عادی از بازداری تکانشی می شود) و ممکن است این تکامل در برخی از افراد هیچ وقت صورت نگیرد.

این تاخیر رشدی می تواند دلیل کارایی داروهای محرک را برای افزایش توجه توجیه کند. در یک مطالعه صورت گرفته، درمان با استفاده از ریتالین (Ritalin) از طریق هسته های دم دار منجر به ترمیم سطح متوسط جریان خونی می شود.

در یک آزمایش دیگری سطوح دوپامین (که معمولا همراه با افزایش سن کاهش می یابد، ولی در افراد مبتلا به ADHD در یک سطح ثابتی باقی می ماند) بعد از درمان با ریتالین از بین رفت.

یافته های موجود نشانگر این است که رشد اجتماعی کودکان مبتلا به ADHD مشابه همتایان آنها می باشد، ولی این رشد با یک تاخیر دو تا سه ساله صورت می گیرد.

ترجمه : تیم کانون مشاوران ایران